نگاه دیگران/ بخش بخش پنجاهوهشتم
بازی بزرگان؛ سناریوهایی برای همزیستی چین و آمریکا در دهه ۲۰۳۰
در جستوجوی تعادل: مزایای بینالمللی شدن یوآن برای ایالات متحده
نوعی سکون در جایگاه بینالمللی یک ارز ذخیره جهانی وجود دارد. صعود آن معمولا با ظهور قدرت بزرگی که آن را رواج میدهد همزمان است، اما سقوط آن لزوما با افول آن قدرت اتفاق نمیافتد. همچون فناوریها، ارزهای بینالمللی نیز حبس میشوند؛ زیرا هر جایگزینی هزینههای هنگفتی برای کاربران آن به همراه خواهد داشت. بهعنوانمثال، پوند استرلینگ تا زمان توافق «برتون وودز» در سال ۱۹۴۴، لنگرگاه سیستم پولی بینالمللی باقی ماند، هرچند امپراتوری بریتانیا در اواخر قرن نوزدهم در آستانه فروپاشی بود و ایالاتمتحده در اوایل قرن بیستم از نظر اندازه اقتصادی و قدرت مالی از بریتانیا پیشی گرفته بود. شوک عظیم جنگ جهانی دوم، پایان دوران استرلینگ و آغاز دوران دلار را رقم زد. امروزه نیز پویاییهای مشابهی در جریان است. تا زمانی که ایالات متحده سیاستهای مالی مسوولانهای را اتخاذ کند و از سوءاستفاده از تحریمهای مالی خودداری کند، دلار همچنان ارز برتر باقی خواهد ماند، حتی اگر هژمونی ایالاتمتحده از بین برود و نظم جهانی چندقطبی شود. بااینحال، سیستمهای پولی بینالمللی که با واقعیتهای ژئوپلیتیک و ژئو اقتصادی زمان خود بسیار ناهماهنگ هستند، میتوانند به منبع آسیبپذیری و بیثباتی سیستماتیک تبدیل شوند.
واشنگتن باید هوشمندانه جهانی را پیشبینی و از آن استقبال کند که در آن دلار همچنان ارز برتر جهانی باقی بماند و درعینحال فرآیندی را مدیریت کند که طی آن سایر ارزها، بهویژه یوآن و یورو، بار جذب شوکهای جهانی را به اشتراک بگذارند. در شرایط عادی، ارز ذخیره جهانی از «امتیاز گزاف» برخوردار است. این ارز بازده بیشتری از داراییهای خارجی نسبت به بدهیهای خارجی خود کسب میکند. اما این میتواند راه را برای بیثباتی هموار کند. بهعنوانمثال، در آستانه بحران مالی جهانی در سال ۲۰۰۸، کشورها ذخایر دلاری را بهعنوان بیمهای در برابر نوسانات جریان سرمایه و بهعنوان محصول جانبی سیاستهای رشد مبتنی بر صادرات انباشته کردند. در نتیجه، بازده ۱۰ساله خزانهداری ایالاتمتحده ۵۰ تا ۱۰۰ واحد پایه کمتر از حد معمول بود و بازده پایین اوراققرضه دولتی باعث ایجاد اشکالی از ریسکپذیری شد که با تقویت حباب مسکن، اقتصاد آمریکا را مختل کرد.
هنگامی که سرانجام بحرانی رخ میدهد، این امتیاز گزاف به «وظیفه گزاف» تبدیل میشود، زیرا تقاضای جهانی برای داراییهای امن افزایش مییابد که میتواند ارز ذخیره را تا حد بحران اعتماد تحتفشار قرار دهد. برای مثال، بین سالهای ۲۰۰۷ تا ۲۰۰۹، ایالاتمتحده بازده منفی زیادی را در خالص داراییهای خارجی خود تجربه کرد که حدود ۱۳درصد از تولید ناخالص داخلی آن بود. حتی اگر بحران مالی جهانی از این کشور سرچشمه گرفته باشد، سرمایهگذاران بینالمللی برای خرید داراییهای دلاری که بهعنوان پناهگاه امن تلقی میشدند، هجوم آوردند، درحالیکه داراییهای ارزی خود را میفروختند. در نتیجه، ارزش داراییهای ایالاتمتحده در خارج از کشور بیش از داراییهای سایر کشورهای جهان در ایالاتمتحده کاهش یافت. این امر با افزایش ارزش دلار که بیشتر ناشی از تغییر در ریسکگریزی بود تا عوامل بنیادین اقتصاد کلان، تشدید شد.