دنیای اقتصاد گزارش میدهد؛
بحران مشارکت پایین در تیمهای کاری
تحقیقات موسسه گالوپ در سال ۲۰۲۴ نشان داده که میزان مشارکتجویی کارکنان آمریکایی در این سال به کمترین سطح در یک دهه گذشته رسیده، بهطوری که فقط ۳۱ درصد آنها تمایل به مشارکت در قالب تیمهای کاری دارند و ۱۷ درصدشان هیچ تمایلی به شرکت در فعالیتهای تیمی ندارند. جالبتر آنکه ۳۵درصد از کسانی که بهعنوان اعضای تیمهای کاری فعالیت میکردند، سطوح پایینی از روحیه مشارکتجویی و تمایل به ایفای نقش همتیمی را به ثبت رساندهاند. همین موضوع باعث بالا رفتن نرخ فرسودگی شغلی و کمعلاقگی افراد نسبت به کارشان شده است. حال سوال اینجاست که علل و ریشههای پایین بودن روحیه مشارکتجویی در میان اعضای تیمهای کاری چیست و مهمتر از آن اینکه برای بالا بردن سطح مشارکتطلبی اعضای تیمهای کاری چه کارهایی باید و میتوان انجام داد. در ادامه به این دو سوال مهم و کلیدی پاسخ داده خواهد شد.
۱- چرا اعضای تیمهای کاری بهتدریج روحیه مشارکتجوییشان را از دست میدهند؟
برای کاهش روحیه مشارکتجویی در میان اعضای تیمهای کاری - حتی تیمهای موفق و کارآمد - دلایل مختلفی را میتوان ذکر کرد. همه این دلایل با موضوع فرسودگی شغلی و دلزدگی کارکنان از کار در ارتباط هستند. چهار مورد از رایجترین و مهمترین آنها عبارتند از:
تاکید بیش از حد بر خروجی و نتایج. یکی از دلایل اصلی کاهشدهنده روحیه مشارکتجویی در بین اعضای تیمهای کاری این است که عملکرد اعضای تیمهای کاری بهصورت فردی و جداگانه چندان به چشم نمیآید. آنچه مورد توجه رهبران سازمان است خروجی کار و عملکرد کل تیم است. در این حالت بعضی از اعضای تیمهای کاری ترجیح میدهند عافیتطلبی و محافظهکاری پیشه کنند و پشت سر سایر اعضای پرکارتر تیم پنهان شوند، چرا که آنچه برای سازمان اهمیت دارد نتایجی است که تیم کسب میکند و نه عملکرد تکتک اعضای تیم.
پایین بودن میزان تعاملات بین اعضا. یکی از نقاط تیره و چالشبرانگیز در بسیاری از تیمهای کاری به عدم ارتباط موثر و دائمی بین اعضای تیم مربوط میشود. اعضای یک تیم کاری بهخاطر عدم ارتباط نزدیک و صمیمانه با سایر اعضا بهتدریج احساس تنهایی و نگرانی میکنند و ترجیح میدهند با محافظهکاری بیشتری عمل کنند. آنها از ورود به حوزههای جدید و نوآورانه پرهیز میکنند و انجام کارهای بزرگ و البته چالشبرانگیز را به سایر اعضا واگذار میکنند. این در حالی است که اگر ارتباطات درون تیمی قوی باشد، تمام اعضا این جسارت را به خود میدهند تا دل به دریا بزنند و پا به عرصههای ناشناخته بگذارند.
فقدان امنیت روانی. عدم احساس امنیت روانی در میان کارکنان و اعضای تیمهای کاری در سرتاسر جهان رو به افزایش است. بر اساس نتایج تحقیق اخیر موسسه گالوپ، بیش از 65 درصد کارکنان جهان، دچار نوعی احساس ناامنی روانی در محل کارشان هستند. ناگفته پیداست اعضای تیمهای کاری که دچار احساس عدم امنیت روانی هستند، تمایل چندانی برای مشارکت در کارهای تیمی نشان نمیدهند و علاقه چندانی به نوآوری و به اشتراک گذاشتن ایدهها و پیشنهادهای خود با سایر همتیمیهای خود ندارند.
بیتوجهی به تغییر رفتار کارکنان. عدم مشارکتجویی کارکنان و بیعلاقگی آنها نسبت به ارائه بهترین عملکرد ممکن از خود چیزی نیست که یکشبه و بهصورت ناگهانی اتفاق بیفتد، بلکه به طور تدریجی و در طول زمان اتفاق میافتد. اگر رهبران سازمان بهموقع متوجه نشانههای این بیعلاقگی و مشارکتگریزی کارکنان نشوند، احتمال گسترش این احساس و تبدیل شدن آن به نفرت از کار بسیار زیاد خواهد بود.
۲- چه باید کرد؟
مشارکتگریزی کارکنان و اعضای تیمهای کاری به هر دلیلی شکل گرفته و گسترش پیدا کرده باشد، پدیدهای خطرناک است. چهار اقدام موثر در این زمینه عبارتند از:
شفافسازی کنید. اعضای یک تیم کاری یا کارکنان یک سازمان به این دلیل علاقه خود به مشارکتجویی در فعالیتهای تیمی را از دست میدهند که فکر میکنند دستاوردها و نتایج فعالیتهایشان آنطور که باید دیده نمیشود. بنابراین لازم است یک نوع رابطه شفاف و مستقیم بین کارکردهای افراد و نتایج بهدستآمده توسط تیمهای کاری برقرار شود تا افراد به این اطمینان برسند که مشارکت بیشتر و فعالتر آنها در کارهای تیمی به چشم خواهد آمد و بدون پاداش نخواهد ماند.
فضای بیشتری برای گفتوگوهای درونسازمانی ایجاد کنید. گفتوگوهای درونسازمانی بین اعضای تیم و همچنین بین مدیران و کارکنان میتوانند تاثیر مثبتی بر افزایش انگیزه و مشارکتجویی کارکنان داشته باشند. به همین دلیل توصیه میشود مدیران در فواصل زمانی بسیار کوتاه نسبت به بازخورد نشان دادن به کارکنان و همچنین برگزاری دورهمیهای رسمی و غیررسمی با مشارکت تمام کارکنان اقدام کنند.
امنیت روانی کارکنان را قبل از اینکه خیلی دیر شود بازسازی کنید. همانطور که گفته شد، احساس آرامش و امنیت روانی کارکنان بر مشارکتجویی کارکنان و علاقهمند ماندن آنها نسبت به کارشان، تاثیر قابلتوجهی دارد. لازم است به محض شناسایی علائم خفیف و اولیه ناامنی روانی در میان کارکنان، نسبت به ریشهیابی آن و از میان برداشتن عوامل برهمزننده آرامش روانی کارکنان اقدام کرد و اعتمادسازی حداکثری را در سراسر سازمان گسترش داد.
روی توسعه فردی کارکنان سرمایهگذاری کنید. شما نمیتوانید فقط با دادن حقوق و پاداشهای بیشتر به کارکنان به آنها انگیزه بیشتری برای کار بهتر و مشارکتجویی در فعالیتهای سازمان بدهید، چرا که مشوقهای مالی و مادی خیلی زود خاصیت و کارکردشان را از دست میدهند و انتظارات کارکنان را بالا و بالاتر میبرند. بهجای این کار بهتر است بر توسعه فردی و ارتقای مهارتهای کارکنان سرمایهگذاری کنید. همچنین از طریق فراهم آوردن فرصتهای جدید برای رشد و تعالی کارکنان، بهگونهای عمل کنید که آنها انگیزه و اشتیاق بیشتری برای مشارکت حداکثری در تمام فعالیتهای سازمان پیدا کنند.
منبع: Gallup