پژوهشهای محمود ممدانی چه درسهایی برای پسرش دارد؟
میراث ناملموس پدر برای شهردار نیویورک
ممدانی در سال ۱۹۷۲ کتاب اسطوره کنترل جمعیت: خانواده، کاست و طبقه در یک روستای هندی را منتشر کرد. این کتاب با ادعایی آغاز میشد که در آن زمان بحثبرانگیز بود: پل ارلیش، بومشناس و نظریهپرداز فاجعه جمعیتی، در اشتباه بود.
مناقشه جمعیت
ارلیش پس از موفقیت کتابی با عنوان تحریکآمیز «بمب جمعیت» در سال ۱۹۶۸ به شهرت عمومی گستردهای دست یافت. پیام ارلیش ساده بود: جهان بیش از حد جمعیت دارد. از نظر او، رشد جمعیت بهزودی به قحطی گسترده در سراسر جهان منجر میشد. باور او به این مساله چنان شدید بود که حتی مدعی شد انگلستان پیش از سال ۲۰۰۰، در اثر کمبود مواد غذایی، فرو خواهد پاشید.
پیام ارلیش محبوب شد و او تنها نیروی مخالف رشد جمعیت نبود. تقریبا در همان زمان، سازمان ملل متحد صندوق فعالیتهای جمعیتی خود (UNFPA) را تشکیل داد و آژانس توسعه بینالمللی ایالات متحده (USAID) نیز اجرای پروژههای عمده کمکهای جمعیتی را آغاز کرد. نظریه مشترک این نهادها روشن بود: اگر کشورها میخواهند از نظر اقتصادی توسعه پیدا کنند، باید رشد جمعیت خود را کاهش دهند.
امروز، با نگاهی به گذشته، میدانیم که بخش قابلتوجهی از این طرز فکر هم نادرست بود و هم پیامدهای خطرناکی داشت. نگرانیهای مربوط به انفجار جمعیت به واقعیت نپیوست و سیاستهای ضدزادآوری در نهایت پیامدهای ویرانگری در کشورهای در حال توسعه بر جای گذاشت. نخستین «جوایز جمعیتی» UNFPA به ایندیرا گاندی در هند و چیان شینژونگ در چین اعطا شد.
امروزه هر دو حکومت به دلیل سیاستهای قهرآمیز جمعیتیای که برای تحقق اهداف مورد ستایش سازمان ملل به کار گرفتند، بدناماند. هر دو کشور کارزارهای گستردهای برای عقیمسازی و سقط جنین اجباری به راه انداختند و نرخهای بیسابقهای از کودککشی انتخابی بر اساس جنسیت در آنها ثبت شد. این سیاستهای فاجعهبار در آن زمان نیز پنهان نبودند: تئودور دبلیو. شولتز، اقتصاددان و برنده جایزه نوبل، در اعتراض به اعطای این جوایز از سمت مشاورهای خود در UNFPA استعفا داد و آن را «مایه رسوایی» خواند.
در جهان دانشگاهی، صداهای نسبتا کمی علیه هیاهوی مربوط به انفجار جمعیت بلند شد. در میان آنها اقتصاددانانی همچون جولیان سایمون و پی. تی. بائر قرار داشتند. انسانشناس محمود ممدانی نیز در این مبارزه فکری به آنان پیوست. این افراد دقیقا متحدان فکری محتملی به نظر نمیرسند. سایمون و بائر را میتوان، بهطور کلی، اقتصاددانانی طرفدار بازار آزاد دانست. در مقابل، ممدانی دانشمند علوم سیاسی و انسانشناسی است که بارها درباره پیامدهای استعمار نوشته است. بااینحال، فروتنی مشترک آنها در برابر پیچیدگی واقعیت به آنان کمک کرد تا خطای ارلیش را دریابند.
پژوهش میدانی ممدانی
کتاب اسطوره کنترل جمعیت ممدانی در سال ۱۹۷۲یکی از نخستین شکستهای مشهور سیاستهای جمعیتی را بررسی کرد: مطالعه خانا. مطالعه خانا تلاشی از سوی بنیاد راکفلر بود تا بررسی کند آیا توزیع وسایل پیشگیری از بارداری در مناطق روستایی هند میتواند نرخ زاد و ولد را کاهش دهد یا خیر. نتایج اولیه امیدوارکننده به نظر میرسید: ۹۰درصد جمعیت محلی از دریافت رایگان وسایل پیشگیری از بارداری استقبال میکردند. بااینحال، نرخ زاد و ولد کاهش نیافت. چه چیزی این تناقض را توضیح میدهد؟ ممدانی پاسخ میدهد:
اما بهطور خلاصه، تنها یک دلیل برای چنین رفتاری وجود داشت: ادب. یکی از روستاییان برایم توضیح داد: «بابوجی، روزی خواهید فهمید. گاهی بهتر است دروغ بگویید. این کار مانع رنجاندن دیگران میشود، ضرری ندارد و حتی ممکن است به آنها کمک کند.»
به بیان دیگر، روستاییان از سر ادب با اشتیاق هدیه وسایل پیشگیری از بارداری را پذیرفته بودند! سیاستگذاران و مهندسان اجتماعی تصور میکردند پذیرش این روشها نشانه پذیرش کاهش رشد جمعیت است. روستاییان خوشحال بودند که با پذیرفتن هدایا به پژوهشگران «کمک» کنند، اما هیچ علاقهای به استفاده از آنها نداشتند. چرا؟ ممدانی از همان ابتدای کتابش این موضوع را روشن میکند.
«وقتی ارلیش از جمعیت بیش از حد سخن میگوید، در واقع به مردم میگوید: شما فقیر هستید چون تعداد شما زیاد است. همانطور که این مقاله نشان خواهد داد، مردم به این دلیل که خانوادههای پرجمعیتی دارند فقیر نیستند؛ برعکس، آنها به این دلیل خانوادههای پرجمعیتی دارند که فقیرند».
اما چرا افراد فقیر میخواهند خانوادههای پرجمعیتی داشته باشند؟ پاسخ از مصاحبههای ممدانی با مردم محلی روشن میشود. ممدانی یک مورد را مطرح میکند که بهویژه گویاست: «میلخا سینگ هیچ تمایلی به محدود کردن اندازه خانواده خود ندارد. واکنش او بار دیگر نمونهای از واکنش فقیران در مانوپور است: فکر میکنید من به این دلیل فقیرم که بچههای زیادی دارم؟ [او میخندد.] اگر پسرانم را نداشتم، نصف دارایی و رفاهی را که دارم هم نداشتم. و خدا میداند وقتی من و مادرشان آنقدر پیر شویم که دیگر نتوانیم کار کنیم و درآمد داشته باشیم، چه بر سرمان خواهد آمد.»
مسوولان مطالعه خانا بهسادگی درک نکرده بودند که شرایط هند روستایی تا چه اندازه متفاوت است. برای هندیها، فرزندان برای کمک در کارهای روزمره و تامین امنیت در دوران سالمندی ضروری بودند. اینکه به آنها بگوییم بدون فرزند ثروتمندتر خواهند بود، شبیه آن است که به آمریکاییها بگوییم اگر پولشان را سرمایهگذاری نکنند، ثروتمندتر خواهند شد. چنین گزارهای بیمعنا بود.
پژوهش ممدانی با یک کار ساده موفق شد: به مردم حاضر در میدان اجازه داد خودشان شرایط زندگی خود را توضیح دهند. بوروکراتهای دور از میدان که بر «رویکرد جمعیتی به توسعه» تمرکز داشتند، صرفا تلاش میکردند شرایط موجود در کشورهای ثروتمندتر، مانند نرخهای پایینتر زادوولد، را بازتولید کنند؛ با این فرض اشتباه که این شرایط علت رشد اقتصادی بودهاند.
تلاشهای برنامهریزیشده از مرکز برای «حل» مشکلات مناطق روستایی هند، بدون درک زمینه اجتماعی و اقتصادی آن مناطق، طبیعتا شکست خورد. همانطور که در یکی از بررسیها آمده است، این سیاستها «تاثیر عمدهای بر نگرش مردم، استفاده از وسایل پیشگیری از بارداری یا نرخ متوسط باروری نداشتهاند».
حتی اگر این سیاستها موفق میشدند، بعید بود که به توسعه اقتصادی منجر شوند. ویلیام ایسترلی، اقتصاددان، در کتاب خود «جستوجوی گریزان برای رشد» این نتیجه را بهخوبی توضیح میدهد. ایسترلی در این کتاب چندین «راهحل معجزهآسا برای توسعه» را که در قرن بیستم اجرا شدند بررسی میکند که کنترل جمعیت تنها یکی از آنها بود. او اشاره میکند که «حکمت عمومی در میان اقتصاددانان برآمده از این مطالعات [جمعیتی] آن است که هیچ شواهدی، در هیچیک از دو جهت، وجود ندارد که نشان دهد رشد جمعیت بر رشد سرانه اثر میگذارد.»
در واقع، در کشورهای در حال توسعه، کاهش سرعت رشد جمعیت در اواخر قرن بیستم با کاهش رشد اقتصادی همراه شد: «رشد جمعیت در کشورهای جهان سوم از دهه ۱۹۶۰ تا دهه ۱۹۹۰ حدود ۰.۵واحد درصد کاهش یافت. اما همانطور که دیدیم، رشد سرانه کشورهای جهان سوم نیز در همین دوره کاهش یافت. افزون بر این، میان کشورها هیچ رابطهای میان موفقیت در کاهش رشد جمعیت و موفقیت در افزایش رشد سرانه وجود ندارد.»
این کارنامهای بسیار ضعیف است. با وجود سیاستهای قهرآمیزی که به میلیونها نفر آسیب رساندند، تاثیر اجتماعی آنها برای هر دو هدف مورد نظر ناچیز بود: نه کاهش محسوسی در رشد جمعیت حاصل شد و نه بهبود روشنی در رشد اقتصادی از این برنامهها به دست آمد. درحالیکه چین و هند بهدلیل گستردگی عملیات خود بیشترین توجه را به خود جلب میکنند، کارزارهای محرمانه، قهرآمیز و غیرضروری عقیمسازی در کشورهایی مانند مکزیک، شیلی، بولیوی، پرو، اندونزی، بنگلادش، نامیبیا، کانادا و ایالات متحده نیز ثبت شدهاند؛ حتی تا همین سال.
روستاییان هندی زندگی خود را به شیوهای میفهمیدند که توسعهدهندگان و برنامهریزانِ مدعی توسعه درک نمیکردند.
رفاه اقتصادی را نمیتوان از بالا به پایین و با تغییر چند پارامتر مهندسی کرد؛ گویی اقتصاد صرفا یک معادله بزرگ است. کار محمود ممدانی بهخوبی نشان میدهد که برنامهریزی متمرکز، در برابر پیچیدگیهای واقعیت جوامع محلی، تا چه اندازه با محدودیت روبهروست. پسر او، زهران ممدانی، شهردار نیویورک، باید همین فروتنی را در برنامههای خود برای سایر بخشهای اقتصاد نیز به کار گیرد.
* اقتصاددان