«استادکار» یا انسان کنشگر؟
این نگرش موجب پرورش توانایی و مهارت استادکار و تمرکز او بر کیفیت کار میشود. سنت در کتاب «استادکار» با بررسی پیشهوران در گذشته و حال، پیوند میان آگاهی مادی، مهارت و ارزش اخلاقی را نشان داده و برداشتهای رایج سرمایهداری از سود و بهرهوری را به چالش میکشد. او از این مسیر مفهوم فرهنگ استادکاری را تبیین میکند. سنت در این کتاب مفهوم مهارت و جایگاه اجتماعی حرفهها را بررسی کرده و بر پیوند متقابل اندیشه و عمل، یا دست و سر تاکید میکند. به باور سنت کار کردن ضرورتی اجتنابناپذیر در زندگی انسان است. اما آیا کار صرفا ابزاری برای کسب درآمد و تامین معاش است؟ آیا در جستوجوی معاش، از ارزش و معنای «خوب بودن و خوب ساختن» فاصله نگرفتهایم؟ تاریخ پیشهها و استادکاران، شیوههای کار، کسب مهارت و اندیشیدن درباره تولید را نشان میدهد و زمینه شکوفایی استعدادهای انسانی را فراهم میکند. به باور سنت، به رسیمت شناختن ارزش استادکاری، به درک بهتر انگیزههای انسانی و داشتن زندگی معنادارتر کمک میکند؛ امری که در نظام تولید انبوه و سرمایهداری کمرنگ شده است. بسیاری از آثار سنت ریشه در تجربههای زندگی شخصی او دارند. سنت با زبانی روشن و قابل فهم، پیچیدهترین مسائل اجتماعی را برای مخاطبان توضیح میدهد. او در سال ۱۹۴۳ در محله فقیرنشین و محروم «کابرینی گرین» در شیکاگو متولد شد و در حال حاضر یکی از برجستهترین اندیشمندان معاصر در حوزههای جامعهشناسی کار، شهر، فرهنگ و زندگی مدرن است. به باور او، در هر انسانی استعداد بالقوه در یک حرفه یا فن وجود دارد، اما جوامع امروزی بهندرت این ظرفیت را پرورش میدهند. برای نمونه، در ایالات متحده این فرض نانوشته وجود دارد که تنها گروه کوچکی از مردم متخصص میشوند. از این رو، سهم نامتناسبی از سرمایهگذاریهای دولتی نصیب اقلیتی ممتاز میشود. این دیدگاه رایج است که نیروی کار ماهر و توانمند بهعنوان منبعی کمیاب و ارزشمند در نظر گرفته میشود. اما سنت این باور را غلط میداند. بنیادهای اندیشه سنت عبارتند از: نقد فردگرایی در جوامع مدرن، ازخودبیگانگی و احساس بیقدرتی انسان معاصر، شکنندگی روابط اجتماعی، تاثیر قدرت اقتصادی بر زندگی روزمره، شهر و تجربه زیستن در محیطهای شهری و تغییرات جهان کار، در سرمایهداری نئولیبرالیسم. او استدلال میکند که در اقتصاد نئولیبرالیسم، ارزشهایی مانند مسوولیتپذیری، اخلاق کار، تعهد به اهداف بلندمدت به تدریج تضعیف شدهاند. علت این وضعیت عواملی چون شتاب فزاینده فعالیت شرکتها، افزایش فشارهای عملکردی و ناامنی شغلی است. سنت همچنین نشان میدهد که چگونه ساختار اقتصاد صنعتی کلاسیک جای خود را به نظامی داده است که بر تخصصگرایی انعطافپذیر و شبکهای از شرکتهای کوچک و پیمانکاران مستقل استوار است. از دید او، نتیجه این تحولات گسترش احساساتی چون: اضطراب، ناامنی، بیثباتی است و همزمان شکاف میان ثروتمندان و فقرا افزایش مییابد، طبقه متوسط تضعیف و جامعه به دو قطب برندگان و بازندگان تقسیم میشود.
استادکاری به عنوان کنشگر اجتماعی
در آغاز دوران مدرن، صنفها و انجمنهای حرفهای بیشتر توجهشان به تولید و صنعت بود و به کیفیت بالای محصولات شهرت داشتند. اما امروزه برای کیفیت محصولات پول پرداخت نمیکنیم. شرکتها حتی با تولید کالاهای کمکیفیت نیز میتوانند سودآور باشند. در نظام سرمایهداری، استادکاران اغلب وقت و توان خود را صرف تولید محصولاتی میکنند که مالک آنها نیستند. از این رو، تولید انبوه به تدریج تضعیف میشود. از نظر سنت، «انسان کنشگر» و «استادکار» دو مفهوم جدا از هم نیستند. استادکار شکل خاصی از انسان کنشگر است. انسان کنشگر یا استادکار، فردی نیست که صرفا کاری را انجام میدهد، بلکه کسی است که در جریان عمل یاد میگیرد، تجربه میکند و روش خود را اصلاح میکند و از طریق عمل به شناخت میرسد. در اینجا اهمیت مفهوم «استادکار» در ابعاد وسیعی روشن میشود. مفهوم استادکار ورای کار دستی در یک حرفه عملی بررسی میشود. استادکار میتواند هر کسی که کار خود را با دقت و تعهد انجام میدهد، باشد. وجه مشترک آنها به درست انجام دادن کار، برای خود کار است. استادکار کسی نیست که فقط مهارت دارد، بلکه از راه کنش و تمرین، رابطهای آگاهانه با جهان برقرار میکند. همچنین از نظر او، انسان کنشگر کسی نیست که جهان را صرفا موضوع شناخت قرار دهد، بلکه انسانی است که از طریق کار و کنش با آن ارتباط برقرار میکند. برای مثال، تعمیرکار ممکن است ابتدا علت خرابی دستگاه را در قطعهای مشخص بداند، اما با مشاهده، آزمون و خطا به تشخیص دیگری برسد. استادکار نیز در مواجهه با مقاومت ماده و پیچیدگی موقعیت، با تکیه بر تجربه و تشخیص خود روشش را اصلاح میکند. سنت برای توضیح میان دانش نظری و عملی، پزشک را مثال میزند. پزشک ممکن است دانش نظری بالایی داشته باشد، اما نمیتواند صرفا مطابق کتاب عمل کند، بلکه باید علائم را کنار هم بگذارد و بعد به معالجه بیمار بپردازد. از نظر سنت، مشروعیت استادکار نه از مدرک و موقعیت اجتماعی، بلکه از شایستگی عملی، مواجهه مسوولانه با مساله و توانایی انجام کار خوب سرچشمه میگیرد. به همین سبب، استادکار از نظر سنت فقط یک «شاغل ماهر» نیست، بلکه انسانی است که در برابر کار خود مسوولیت دارد و عملکردش مانند عملکرد «انسان کنشگر» است.
زمینههای تخریب اخلاق استادکار
سنت معتقد است استادکار برای حفظ اخلاق و منافع صنفی باید در نهادهای جمعی مشارکت کند، زیرا اخلاق حرفهای علاوه بر مهارت، از تعلق به کار، جامعه و سُنت نیز سرچشمه میگیرد. فرآیند تضعیف زمانی آغاز میشود که استادکار حس تعلق خود به کار را از دست میدهد. وقتی کار را بخشی از هویت خود بداند، به کیفیت آن اهمیت میدهد. اما با از بین رفتن این حس، کار به وظیفهای صرف تبدیل میشود و موفقیت یا عدم موفقیت آن دیگر مساله او نیست.
استادکار تنها روش انجام کار را آموزش نمیدهد، بلکه معیار کار درست و خوب را منتقل میکند. اگر شاگرد احساس تعلق نداشته باشد، آموزش به کسب مهارت برای درآمد محدود شده و اخلاق استادکاری مانند دقت، صبر، افتخار به کار و مسوولیتپذیری تضعیف میشود. همچنین ساختارهای غیردموکراتیک میتوانند با تضعیف استقلال استادکار، فرهنگ اخلاق و مسوولیتپذیری حرفهای را تهدید کنند.
در اینجا باید توجه داشت که سنت، دموکراسی و یا استبداد را زمینهساز اخلاق حرفهای و یا بیاخلاقی نمیداند. او به پیچیدگیهای عوامل تخریب اخلاق حرفهای - حتی در جوامع دموکراتیک - به کمک دستگاه بوروکراسی و در اقتصادهای بهشدت رقابتی، که فشار سود میتواند سبب تضعیف اخلاق استادکار شود، میپردازد. تفاوت در این است که در جامعه دموکراتیک، امکان بیشتری برای استقلال انجمنهای صنفی، نقد قدرت، گفتوگو، اعتراض و دفاع از معیارهای حرفهای وجود دارد. درحالیکه در جوامع غیردموکراتیک، استقلال از طریق اطاعت و وابستگی سیاسی تضعیف میشود. به نظر سنت استادکار تنها نیرویی ماهر نیست، بلکه انسانی مسوول، خلاق و کنشگر است. او با کار خود هم جهان را تغییر میدهد و هم هویت اجتماعی خویش را میسازد.