شایسته‌سالاری؛ مرز باریک توسعه و ایستایی + فایل صوتی

این سخن، شاید تلخ‌ترین روایت از تراژدی توسعه در ایران باشد. ما ملتی هستیم که بیش از همه کشورهای توسعه‌یافته درباره توسعه نوشته‌ایم، سخن گفته‌ و نظریه پرداخته‌ایم. از تریبون‌های عمومی تا کلاس‌های دانشگاه، از همایش‌های رسمی تا نشست‌های تخصصی، توسعه یکی از پرتکرارترین واژه‌های فرهنگ معاصر ماست. قفسه‌های کتاب‌فروشی‌ها مملو از آثاری چون «توسعه پایدار؛ از نظریه تا عمل»، «اقتصاد توسعه»، «اقتصاد دانش‌بنیان»، «توسعه درون‌زا و برون‌نگر» و ده‌ها عنوان مشابه است. گویی باغی بزرگ از اندیشه‌های توسعه کاشته‌ایم، باغی که تماشایش دهانمان را آب انداخته، اما کمتر فرصت چیدن میوه‌های آن را یافته‌ایم.

در سوی دیگر این روایت، سنگاپور مدرن‌ترین کشور آسیا ایستاده است؛ جزیره‌ای که در سال۱۹۶۵ وقتی از مالزی جدا شد، پاتوق دزدان دریایی بود و حتی یک لیوان آب شیرین برای نوشیدن نداشت. فقر و فلاکت و باتلاق‌های مالاریاخیز، تنها دارایی‌اش بود. اما امروز، تراشه‌ای که در تلفن همراه و سایر لوازم الکتریکی ماست، ممکن است در همین جزیره کوچک طراحی یا تولید شده باشد. کشوری که به نیویورک آسیا تبدیل شده و در اکثر شاخص‌های مثبت اقتصادی جزء چند کشور نخست دنیا است و پاسپورتش بی‌معطلی دروازه‌های جهان را به روی شهروندانش می‌گشاید. تورم یک درصدی‌اش نیز برای اقتصادی مانند اقتصاد نفتی ما که سال‌ها با تب گرانی دست‌وپنجه نرم کرده، یادآور فاصله‌ای معنادار است.

سوال اساسی اینجاست: آنها چه داشتند که ما نداشتیم؟ پاسخ نه در اعماق زمین که در اندیشه مردم و حاکمانشان نهفته است. سنگاپور به رهبری لی کوآن یو، اصل ساده اما تعیین‌کننده‌ای را در حکمرانی دنبال کرد: بهترین افراد باید در جایگاه‌های تصمیم‌گیری قرار گیرند. همین یک اصل، یعنی مرگ سیاست برای نان‌خورهای سیاسی. در سنگاپور، پشت میزها، مردان و زنانی نشسته‌اند که رزومه‌شان می‌درخشد، نه نسبت فامیلی‌شان. در این جزیره، «پسرخاله و آقازاده» نه امتیاز که نشانه‌ای از ضعف حکمرانی تلقی می‌شود؛ چیزی که در برخی جوامع، گاه خود به یک مزیت بدل می‌شود.

اما ما در ایران چه کردیم؟ منابع خدادادی را تبدیل به بلا تکلیفی و تکیه‌گاهی برای تعویق اصلاحات ساختاری کرده‌ایم. ما نفت، این موهبت الهی را، مثل شمشیری در دست دولت‌ سپرده‌ایم که اقتصاد و جامعه را زخمی کند. درآمدی که می‌توانست پشتوانه‌ای برای سرمایه‌گذاری در آموزش، نوآوری و شایسته‌سالاری باشد، به ابزاری برای حفظ تعادل‌های کوتاه‌مدت سیاسی تبدیل کرده‌ایم. ما به جای آنکه مثل سنگاپوری‌ها بگوییم کارآفرینان دنیا «بیایید اینجا را بسازید، ما مزاحمتان نمی‌شویم»، هزاران قانون نوشتیم تا بگوییم «بیایید این کار را بکنید، اما ما برای تک‌تک قدم‌هایتان یک سنگ جلوی پایتان می‌گذاریم.»

آنها دریافتند که اعتبار یک ملت نه در وسعت مرزهایش که در وسعت اندیشه و کیفیت سرمایه انسانی آن است. آنها توانستند شمار زیادی از متخصصان و نخبگان بین‌المللی را جذب کنند و سرمایه انسانی خود را فراتر از مرزهای جغرافیایی گسترش دهند. آنها نخبگان جهانی را وارد نکردند تا تهدید شوند، بلکه آنها را آوردند تا تهدیدها را نابود سازند. در مقابل، ما سال‌هاست نخبگان خود را با نظام‌های ناکارآمد انگیزشی، حقوق‌های ناچیز و بخشنامه‌های خلاقیت‌ستیز فراری می‌دهیم. فرق ما و آنها در یک کلمه خلاصه می‌شود: شایسته‌سالاری. شایسته‌سالاری، زمانی که از شعار به یک قاعده عملی تبدیل شود، می‌تواند مسیر یک ملت را دگرگون کند.

درخشش سنگاپور، آینه‌ای است که کاستی‌های سیاست‌زدگی ما را بی‌پرده نشان می‌دهد. آنها نشان دادند که مهار تورم، رشد اقتصادی و ارتقای بهره‌وری بیش از انبوه شعارها و نسخه‌های آماده، به کیفیت حکمرانی، انتخاب افراد شایسته و بهره‌گیری از خرد جمعی وابسته است. این اصل، اثربخش‌تر از ده‌ها برنامه پنج‌ساله و ده‌ساله پرزرق‌وبرق است: «انسان مناسب، در جایگاه مناسب». تا وقتی که ما این گزاره را جدی نگیریم، محکومیم از پنجره هواپیما به موفقیت دیگران خیره شویم و با حسرت، آه بکشیم.

در نهایت، اگر بخواهیم صادقانه به کارنامه خود بنگریم، باید بپذیریم که تحریم، جنگ، فشارهای خارجی و محدودیت‌های بین‌المللی، گرچه واقعیت‌هایی انکارناپذیرند، اما همه داستان نیست. سنگاپور نیز مسیر خود را با کمبود منابع طبیعی، محدودیت‌های ژئوپلیتیک و آینده‌ای مبهم آغاز کرد. با این حال، سرمایه اصلی خود را در اعتماد به دانش، نظم نهادی و انتخاب شایسته‌ترین افراد جست‌وجو کرد و امروز به یکی از مهم‌ترین مراکز مالی، تجاری و فناوری آسیا و جهان تبدیل شده است.

سنگاپور بیش از آنکه یک کشور باشد، یک یادآوری است؛ یادآوری اینکه توسعه، پیش از آنکه از دل منابع طبیعی بجوشد، از دل نهادهای کارآمد، انضباط و اعتماد اجتماعی و احترام به شایستگی زاده می‌شود. منابع طبیعی می‌توانند نقطه آغاز باشند؛ اما آنچه سرنوشت ملت‌ها را رقم می‌زند، کیفیت نهادها و جایگاهی است که برای شایستگان قائل می‌شوند. هرجا شایستگی و کارآمدی به حاشیه رانده شود، افق توسعه در غباری از فرصت‌های ازدست‌رفته محو خواهد شد و هرجا خرد و لیاقت بر صدر نشیند، حتی کوچک‌ترین جزیره نیز می‌تواند به نقطه‌ای درخشان بر نقشه جهان بدل شود. سنگاپور به ما می‌گوید: بیرون از دایره‌ شایستگی، هرچه هست، فقط سراب است.

* دانشیار دانشگاه شهید چمران اهواز

سرمقاله امروز روزنامه دنیای اقتصاد را بشنوید:

حجم فایل صوتی:11.19M | مدت زمان فایل صوتی :00:08:08