آزمون بی‌طرفی عمان

باعبود در یک رشته توئیت تاکید می‌کند که گفت‌وگو با ایران به معنای انتخاب تهران از سوی عمان نیست. ایران و عمان دو کشوری هستند که در دو سوی تنگه هرمز قرار دارند و بازگرداندن کشتیرانی، پاک‌سازی مین‌ها و مدیریت خدمات دریایی، به‌طور اجتناب‌ناپذیری مستلزم تعامل میان دو کشور است. از نگاه باعبود، «جغرافیا را نباید با همسویی سیاسی اشتباه گرفت.» این تحلیلگر همچنین روایت مطرح‌شده درباره رابطه میان مذاکرات عمان، مطالبات ایران، حملات آمریکا و تشدید تنش‌ها را زیر سوال می‌برد و معتقد است که صرف قرار گرفتن رویدادها در یک توالی زمانی، به معنای وجود رابطه علت و معلولی میان آنها نیست. به گفته او، رویارویی، تحریم‌ها، عملیات نظامی و تهدید علیه کشتیرانی پیش از ورود عمان به روند دیپلماتیک وجود داشته و اساسا همین تحولات بود که ضرورت میانجی‌گری و دیپلماسی عمان را ایجاد کرد، نه اینکه دیپلماسی عمان عامل شکل‌گیری بحران بوده باشد.

باعبود در ادامه، درباره موضوع دریافت هزینه‌برای عبور از تنگه نیز خواستار تفکیک میان دو مساله است. به گفته او، اگر منظور دریافت اجباری پول صرفا در ازای اعمال حق عبور و ترانزیت بین‌المللی باشد، این موضوع محل بحث است؛ اما دریافت هزینه در قبال خدمات واقعی دریایی مانند پاک‌سازی مین، راهنمایی کشتی‌ها، اسکورت یا خدمات ناوبری، مساله‌ای متفاوت است و نباید این دو موضوع با یکدیگر خلط شوند. او همچنین تاکید دارد که مذاکرات عمان با ایران نباید به‌عنوان به‌رسمیت شناختن حاکمیت ایران بر تنگه هرمز یا پذیرش کنترل یک‌جانبه تهران بر این آبراه تفسیر شود.

از دید باعبود، هدف مسقط روشن است: بازگشایی تنگه و فراهم کردن امکان کشتیرانی امن در آن. این تحلیلگر در بخش دیگری از اظهارات خود، این ادعا را که عمان از سر استیصال و برای نجات اقتصاد کشتیرانی خود در تلاش برای باز نگه داشتن هرمز است، رد می‌کند. به گفته او، عمان دلایل منطقه‌ای و راهبردی مهم‌تری برای باز ماندن تنگه دارد؛ از جمله حفظ ثبات خلیج فارس، تداوم تجارت جهانی، تامین امنیت انرژی و جلوگیری از تبدیل شدن یک آبراه بین‌المللی به میدان نبردی دائمی. از نگاه باعبود، مشکل عمیق‌تر را نباید در دیپلماسی عمان جست‌وجو کرد، بلکه مساله اصلی فقدان یک سازوکار موثر امنیتی جمعی در منطقه است؛ سازوکاری که بتواند از امنیت کشتیرانی محافظت کند، بدون آنکه کشورهای خلیج فارس درگیر مناقشه‌ای شوند که دیگران آغاز کرده‌اند.

او در واکنش به این گزاره که در زمان رویارویی قدرت‌های بزرگ، «بی‌طرفی نخستین قربانی است»، استدلالی معکوس ارائه می‌کند. به باور او، هر چه رویارویی قدرت‌ها شدیدتر شود، میانجی‌گری دشوارتر، اما ضروری‌تر می‌شود. به همین دلیل، حذف یا خاموش کردن میانجی به معنای پایان دادن به درگیری نیست؛ بلکه یکی از معدود مسیرهای خروج از بحران را نیز مسدود می‌کند. باعبود در نهایت، مقاله واشنگتن اگزماینر با عنوان عمان در هر دو سوی بحران بازی کرد؛ چگونه یک توافق محرمانه کشتیرانی به بحران در تنگه هرمز دامن زد، را روایتی سیاسی و ایدئولوژیک علیه عمان می‌داند که با انتخاب گزینشی داده‌ها و استدلال‌ها، تصویری یک‌سویه از نقش مسقط ارائه کرده است. به اعتقاد او، ادبیات به‌کاررفته در این مقاله نه‌تنها سوگیری نویسندگان، بلکه چارچوب ایدئولوژیک حاکم بر استدلال آنها را نیز آشکار می‌کند.