آیا آموزشهای AI با آینده شغلی همخوان است؟
براساس مصاحبهای که با ۳۵ مدیر ارشد اجرایی انجام شد و نظرسنجی از ۱۳۰۰ نیروی کار، اگرچه ۵۵ درصد از کارکنان به طور روزانه یا هفتگی از هوش مصنوعی مولد استفاده کرده یا با دستیاران هوش مصنوعی کار میکنند، تنها ۳۳.۳ درصد آنها طی ۶ماه گذشته از آموزشهای هوش مصنوعی ارائهشده توسط سازمان خود بهرهمند شدهاند. همچنین ۲۸.۳درصد گزارش کردهاند که هیچگونه آموزش هوش مصنوعی برای آنها ارائه نشده است.
دادهها نشان میدهند آموزشهای ارائهشده به نیروی کار، اغلب بر افزایش سواد هوش مصنوعی و آشنایی با مفاهیم پایه این فناوری متمرکزند، اما در ارائه آموزشهای پیشرفته و بهروز درباره نحوه استفاده عملی از هوش مصنوعی و هماهنگسازی آن با وظایف و نقشهای روزمره کارکنان، چندان موفق نیستند. این ضعف میتواند شکاف مهارتی نیروی کار را عمیقتر کند و مانع از بهرهگیری کامل کارکنان از ظرفیتهای این فناوری شود. اگر قرار است هوش مصنوعی آینده بازار کار را بازتعریف کند، سرمایهگذاری کافی برای آمادهسازی کارکنان و تجهیز آنها به مهارتهای مورد نیاز چنین آیندهای، ضرورتی انکارناپذیر است.
نقش کارکنان در کارآیی آموزش
هوش مصنوعی ممکن است در حال باز تعریف اهداف و آرمانهای سازمان شما باشد، اما این کارکنان هستند که میزان کارآیی آن را در دستیابی به اهداف تعیین میکنند. هماهنگسازی هوش مصنوعی بدون حضور نیروهای متخصص برای هدایت، نظارت و بهرهبرداری از قابلیتهای آن کامل نیست و درحالیکه شاهد پیشرفتهای جهشی و سریع این فناوری هستیم، محیطهای آموزشی در هماهنگی و همگامی با آن کند عمل کردهاند. تعداد زیادی از کارکنانی که هماکنون در کار خود از هوش مصنوعی استفاده میکنند، این کار را بر اساس درک و آشنایی شخصی خود انجام میدهند. در مواردی هم که ارتقای مهارتهای هوش مصنوعی بهصورت داخلی پشتیبانی میشود، بهنظر میرسد این آموزشها بهجای فرآیندی مستمر از یادگیری و بهروزرسانی، تنها در سطوح پایه باقی میمانند. تلاشها برای آموزش هوش مصنوعی ممکن است در حال افزایش باشد، اما تعداد کمی از سازمانها آموزشهای جامعی در زمینه مدیریت عوامل هوش مصنوعی، ادغام آن در فرآیندهای کار یا بهکارگیری آن در چالشهای استراتژیک کسبوکار ارائه میدهند. این به آن معناست که کارکنان ممکن است آگاهی خود را از این فناوری بهروز کنند، اما لزوما نمیدانند که تا چه اندازه میتوانند با آن به دستاوردهای بزرگتری برسند. بخشی از این مشکل متوجه شیوههای آموزش هوش مصنوعی به کارکنان است و بخش دیگر به فرصتهای محدود برای توسعه این مهارتها بازمیگردد.
طبق یافتههای موسسه The Conference Board، تنها ۴۸ درصد از کارکنان موافقند که سازمانشان زمان کافی برای تمرکز بر توسعه مهارتها در اختیار آنها قرار میدهد. در همین حال، دسترسی به فناوریهای لازم نیز محدود است، به طوری که تنها ۴۷.۶ درصد تایید کردهاند که ابزارها، دسترسیها و منابع کافی برای ایجاد و تقویت توانمندیهای هوش مصنوعی را در اختیار دارند. بهرهگیری حداکثری از ظرفیتهای هوش مصنوعی تنها به شناخت ابزارهای آن محدود نمیشود، بلکه زمانی محقق خواهد شد که کارکنان بتوانند دانش خود را در وظایف و فرآیندهای جدید به کار بگیرند و از این طریق، دامنه دستاوردهای این فناوری را گسترش دهند.
لزوم شکلگیری رویکرد جدید
همانطور که در ادغام هوش مصنوعی در برنامهها و خدمات مختلف و واکنشهای منفی ناشی از آن از سوی مصرفکنندگان مشاهده شد، صرفا افزودن این فناوری به سیستمهای موجود کافی نیست. برای به حداکثر رساندن منافع فناوری، لازم است زیرساختها و فرآیندها بر محور آن بازطراحی شوند؛ درست همانگونه که نیازمند رویکردی جامع برای آموزش و ارتقای مهارتهای هوش مصنوعی نیروی کار هستیم. این گزارش اشاره میکند سازمانها بیش از پیش درحال ترکیب یادگیری رسمی، یادگیری اجتماعی و یادگیری تجربی برای ایجاد توانمندیهای هوش مصنوعی هستند؛ چرا که کارکنان هنگام مواجهه با آموزشهای فناوری در قالبهای متنوع، هماهنگسازی موفقیتآمیزتری را گزارش میکنند. وقتی کارکنان برای سازمانی کار میکنند که تمایل دارد در مسیر انطباق به آنها کمک کند و همگام با توسعه هوش مصنوعی روی منافع و توانمندیهای آنان نیز سرمایهگذاری کند، اعتماد آنها به این فناوری نیز افزایش خواهد یافت.
برنامهریزی بلندمدت
ارتقای مهارت (Upskilling) و یادگیری مهارتهای جدید (Reskilling) در محیط کار، صرفا به معنای ارائه آموزش نیست، بلکه شامل اطمینان از قابلیت استفاده فعالانه از این آموزشها در فرآیندهای عملیاتی و تداوم آن فراتر از یک سرمایهگذاری یکباره است. درست است که همگام ماندن با تحولات فناوری با توجه به سرعت بالای توسعه و هزینههای رو به رشد آن روزبهروز دشوارتر میشود، اما سازمانها مجبور نیستند در نحوه حمایت از نیروی کار خود عقب بمانند. کارفرمایانی که مشتاق بهرهبرداری از این فناوری هستند، باید با نگاه به آینده، چشماندازها و مراحل کلیدی پیادهسازی را مشخص کرده و برنامههای آموزشی و تغییرات عملیاتی لازم را که در مسیر رشد نیروی کار ضروری هستند، ایجاد کنند.
توسعه مهارتهای هوش مصنوعی و کاهش شکافهای موجود، از سازمانی به سازمان دیگر متفاوت خواهد بود. اما تقریبا تمامی استراتژیها باید با درک روشنی از نحوه سودمندی آن برای نیروی کار و سازمان، و همچنین چگونگی همراستایی آن با استراتژی ویژه همان کسبوکار همراه باشند.
کارفرمایان به جای انتظار برای رونمایی از روند یا پیشرفت بزرگ بعدی فناوری در صنعت، میتوانند از آغاز ماموریتها و برنامههای داخلی خود برای هوش مصنوعی بهرهمند شوند؛ برنامههایی که مشخص میکند این فناوری چگونه به کارکنانشان کمک خواهد کرد تا همگام با پیشرفت حرکت کنند. برای دستیابی به آینده مبتنی بر هوش مصنوعی، هم کارفرمایان و هم کارکنان باید در خصوص انتظارات و نحوه تحقق مشترک این اهداف، همراستا باشند.
منبع: HR DIGEST