چگونه جابهجاییهای موقت، هویت ملی و رفتارهای انتخاباتی را دگرگون میکنند؟
پیامدهای سیاسی میزبانی از مهاجران داخلی
درگیریهای نظامی اخیر در خاورمیانه، از جمله بمبارانها در لبنان و ایران، منجر به آوارگی صدها هزار غیرنظامی شده است. این رویدادها ناگوار اما مجزا نیستند؛ بر اساس گزارش «مرکز پایش آوارگی داخلی» (IDMC)، شمار بیجاشدگان داخلی ناشی از جنگ و مناقشات در فاصله سالهای ۲۰۱۴ تا ۲۰۲۴ تقریبا دو برابر شده و از ۳۸میلیون نفر به ۷۳.۵میلیون نفر رسیده است.
در ادبیات علوم سیاسی و جامعهشناسی، معمولا میزبانی از «پناهندگان خارجی» با میزبانی از «آوارگان داخلی» (هموطنانی که در داخل مرزهای یک کشور بیجا شدهاند) متفاوت در نظر گرفته میشود. طبق «نظریه تماس میانگروهی» (Intergroup Contact Theory)، به دلیل تشابه در وضعیت شهروندی، اهداف مشترک و جایگاه اجتماعی، انتظار میرود میان مردم محلی و آوارگان داخلی «همگرایی ارزشها» راحتتر رخ دهد.
اما واقعیت پیچیدهتر است: ورود یک «گروه غیربومی هموطن» میتواند برجستگی شاخصههای جمعیتی و فرهنگی را در چشم مردم محلی پررنگتر کند. این مواجهه، یک «واکنش هویتی» در جامعه میزبان برمیانگیزد و خطوط تمایز میان «ما» (اهل محل) و «آنها» (تازهواردان) را پررنگ میسازد؛ فرایندی که حتی پس از پایان بحران و بازگشت آوارگان، آثار سیاسی پایداری بر جای میگذارد.
آزمایش طبیعی در فرانسه جنگ جهانی دوم
ارزیابی رابطه علت و معلولی میان حضور آوارگان و تغییر رفتار سیاسی جامعه میزبان بسیار دشوار است. در حالت عادی، الگوی اسکان آوارگان «درونزا» است؛ یعنی آوارگان معمولا مناطقی را انتخاب میکنند که با ویژگیهای اقتصادی، سیاسی یا فرهنگی آنها همخوانی داشته باشد. علاوه بر این، اسکان دائمی آوارگان ترکیب جمعیتی منطقه را تغییر میدهد و نمیتوان فهمید که آیا تغییر رفتار سیاسی، ناشی از تغییر ترکیب جمعیت است یا واکنش ذهنی مردم بومی.
برای حل این معمای روششناختی، این پژوهش از یک «شبهآزمایش طبیعی» نادر در جریان جنگ جهانی دوم استفاده میکند: تخلیه موقت و اجباری مناطق مرزی فرانسه و آلمان در سال ۱۹۳۹. با آغاز جنگ، دولت فرانسه طرحی گسترده برای تخلیه ساکنان مناطق مرزی اجرا کرد. در این میان، اهالی منطقه آلزاس بهویژه منطقه با-رن (Bas-Rhin) به منطقه اوت-وین (Haute-Vienne) در جنوب غربی فرانسه، در فاصلهای بیش از ۷۰۰کیلومتری از خانههایشان منتقل شدند.
طبق برنامه اولیه، قرار بود آوارگان به صورت یکنواخت در سراسر منطقه توزیع شوند. اما هجوم ناگهانی و عظیم آوارگان از «نوار جبهه» (منطقه بین خط دفاعی ماژینو و مرز آلمان)، برنامه دولتی را مختل کرد و فرآیند تخلیه «نوار پشتی» را متوقف ساخت.
این شوک غیرمنتظره یک متغیر تصادفی و ناخواسته ایجاد کرد: شهرداریهایی در منطقه میزبان که طبق برنامه به «نوار جبهه» تخصیص یافته بودند، با موج بسیار سنگینتری از آوارگان روبهرو شدند (حضور آوارگان در این مناطق ۲۲.۸ درصد بیشتر از سایر مناطق شد). پژوهش حاضر از این تغییرات ناگهانی و جغرافیایی بهعنوان یک «متغیر ابزاری» (Instrumental Variable) استفاده کرده تا اثر خالص میزبانی از آوارگان را بر رفتار رایدهندگان اندازهگیری کند.

مواجهه دو فرهنگ هموطن اما بیگانه
تجربه میزبانی برای مردم منطقه «اوت-وین» بسیار چالشبرانگیز بود:
فشار بر منابع محدود: این منطقه نسبتا فقیر و کمدرآمد بود. ورود ناگهانی هزاران آواره، فشار شدیدی بر خدمات عمومی، غذا و فضاهای مسکونی وارد کرد و مردم محلی مجبور شدند خانه و زندگی خود را با تازهواردان تقسیم کنند.
شکافهای عمیق فرهنگی و زبانی: با اینکه اهالی آلزاس شهروند فرانسه بودند، اما هویت منطقهای مجزایی داشتند. آنها به لهجهای بسیار نزدیک به زبان آلمانی صحبت میکردند؛ موضوعی که باعث شد بومیان جنوب غربی فرانسه به آنها لقب «یا-یا» (Ya-Ya) به معنای آره-آره به زبان آلمانی بدهند! همین امر ارتباط کلامی را بسیار دشوار میکرد.
تضادهای مذهبی و سیاسی: منطقه اوت-وین جامعهای عمدتا سکولار، کشاورزی و دارای تمایلات شدید به احزاب چپگرا بود. در مقابل، آوارگان آلزاسی کاتولیکها و پروتستانهای بسیار مذهبی، صاحب موسسات مستقل و دارای تمایلات سیاسی محافظهکارانه و راستگرا بودند (ضمن اینکه آلزاس بین سالهای ۱۸۷۰ تا ۱۹۱۸تحت حکومت آلمان قرار داشت).
با وجود این تفاوتهای بنیادی، دو گروه تا زمان امضای آتشبس در ژوئن ۱۹۴۰ و بازگشت آوارگان به دیار خود، زندگی مسالمتآمیزی در کنار هم داشتند و تنها درصد بسیار ناچیزی از آلزاسیها برای همیشه در جنوب فرانسه ماندگار شدند.
چرخش غیرمنتظره به چپ
نتایج آماری پژوهش نشان میدهد که این میزبانی موقت، پیامدهای سیاسی پایداری بر جای گذاشت: شهرداریهایی که میزبان درصد بیشتری از آوارگان آلزاسی بودند، پس از پایان جنگ جهانی دوم با رشد معنادار آرای احزاب چپگرا (جریان سیاسی غالب در منطقه) مواجه شدند.
برآوردهای مربوط به اواخر دهه ۱۹۴۰ نشان میدهد که به ازای هر ۱۰ واحد درصد افزایش در سهم آوارگان، میزان آرای احزاب چپ در منطقه میزبان حدود ۲ واحد درصد افزایش یافته است.
چه عاملی باعث این چرخش سیاسی در میان مردم بومی شد؟ پژوهشگران سه مکانیسم را بررسی کردند:
1. نفوذ عقیدتی: آیا آوارگان اقلیت چپگرا افکار خود را به بومیان منتقل کردند؟ (دادهها این را تایید نمیکنند).
2. درک هزینههای جنگ: آیا مواجهه با آوارگان باعث آگاهی از مصائب جنگ و تغییر رای شد؟ (تاثیر اصلی این نبوده است).
3. پاسخ هویتی و تقویتی (Identity Response): مواجهه با یک گروه ناهمگون هموطن، احساسات «بومگرایی و هویت محلی» را در میان مردم میزبان بیدار کرد.
وقتی فاصله اجتماعی-اقتصادی و فرهنگی میان آوارگان و جامعه میزبان بیشتر بود، تمایز میان این دو گروه برجستهتر میشد. در این حالت، اقلیت راستگرا در میان مردم بومی، برای اینکه خود را از آوارگان راستگرا و آلمانیزبان متمایز کند و وفاداری خود را به «هویت محلی اوت-وین» نشان دهد، رفتار سیاسی خود را تغییر داده و به سمت اکثریت چپگرای محلی حرکت کرد!
این تحلیل با دادههای جانبی نیز کاملا تایید میشود:
بیشترین چرخش به سمت احزاب چپ در مناطقی رخ داد که آوارگان آلزاسی بیشترین تفاوت را با بومیان داشتند (مثلا حضور آوارگان پروتستان یا تفاوت شدید میان زندگی شهری و روستایی).
پس از جنگ، تشکلهای مدنی محلی که بر فعالیتهای تفریحی و دفاع از منافع بومی تمرکز داشتند، به شدت در این مناطق رشد کردند. ریزش آرای احزاب راستگرا عمدتا مربوط به حزب «جنبش جمهوریخواه خلق» بود؛ حزب راست میانهای که رهبران اصلی آن تبار آلزاسی داشتند!
در مقابل، میزبانی از سایر آوارگان فرانسوی که از نظر فرهنگی به مردم محلی نزدیکتر بودند، هیچگونه چرخش سیاسی معناداری ایجاد نکرد.
پیامدهای میانمدت و بلندمدت برای بازسازی و صلح
یافتههای این مطالعه نشان میدهد که اثرات میزبانی از آوارگان داخلی، با بازگشت آنها به خانههایشان پایان نمییابد. جابهجاییهای داخلی صرفا «پیامد ناگوار جنگ» نیستند، بلکه خود میتوانند به مکانیسمی برای بازتولید گسلهای سیاسی و مناقشات آتی تبدیل شوند.
وقتی جوامع میزبان در مواجهه با آوارگان هموطن به «هویتهای محلی و پیلههای بومگرایی» پناه میبرند، «انسجام و هویت ملی» آسیب میبیند. این گسلهای نوظهور سیاسی و هویتی، یکی از بزرگترین موانع روانی و ساختاری در مسیر بازسازی پس از جنگ، دولتسازی و دستیابی به صلح پایدار در کشورها خواهند بود.
* اقتصاددان
** تحلیلگر اقتصادسیاسی