بازگشت سایه نظامی‌گری بر فراز توکیو

گروه آنلاین روزنامه دنیای اقتصاد- محمد حسین باقی: ین مو، نویسنده و مفسر مسائل تایوان در مقاله‌ای می‌نویسد: دستاوردهای تاریخی ائتلاف حاکم ژاپن در انتخابات فوریه (اواسط بهمن ماه)، مسیر این کشور را به سمت خوداتکایی و احیای نظامی‌گری تعیین کرده است. اگر این نشان‌دهنده‌ی یک اشتباه فاحشاز سوی پکن باشد، تقصیر آن نه در حملات کلامی و ارعاب نظامی چین نسبت به ژاپن، بلکه در تصمیم پکن برای توقف حملات کلامی و موضع‌گیری نظامی - بدون جسارت به چالش کشیدن پیمان امنیتی ایالات متحده و ژاپن - نهفته است. نخست وزیر ژاپن، تاکایچی، انحلال غافلگیرکننده‌ی مجلس را آغاز کرد و خواستار انتخابات زودهنگام شد، در حالی که میزان محبوبیت او همچنان بالا بود، آن هم با هدف نجات حزب «لیبرال دموکرات» (LDP) از رکود. با گذشته نگری، روش او شامل تحریک چین و اتخاذ یک رویکرد ملی‌گرایانه برای تحکیم حمایت بود که منجر به یک پیروزی تاریخی و چشمگیر شد. در مقابل، تلاش‌های مشابه در فرانسه در سال ۲۰۲۴ و آلمان در سال ۲۰۲۵ با شکست مواجه شد.

هم فرانسه و هم آلمان به نیروهای راست افراطی باختند، در حالی که ژاپن شاهد پیروزی راست افراطی بود. اگرچه هر کشور عوامل پیچیده خود را داشت که منجر به نتایج انتخاباتی متضاد شد، اما ظهور راست افراطی یک واقعیت غیرقابل انکار است که با تمایل دونالد ترامپ برای «چرخش به راست» جمعی در سراسر جهان غرب همسو است. این چرخش به راست جمعی در غرب خبر خوبی برای چین نیست، زیرا به این معنی است که نیمکره غربی موانع مختلفی را در برابر چین ایجاد و استراتژی جهانی اش را مختل خواهد کرد. با این حال، احیای نظامی‌گری ژاپن لزوماً خبر بدی برای چین نیست، زیرا پکن می‌تواند از فشار بر ژاپن - و در نهایت متحد کردن تایوان - برای جلوگیری از آسیب به منافع خارجی چین ناشی از گرایش به راست غرب استفاده کند.

اگر کشوری در جهان وجود داشته باشد که چین بتواند به سرعت کل کشور را برای جنگ علیه آن بسیج کند، بدون شک ژاپن است. از دیدگاه چین، ژاپن تنها ملت شکست‌خورده از جنگ جهانی دوم است که هرگز مسئولیت شکست خود را به طور واقعی بر عهده نگرفته است. ژاپن پس از جنگ به یک دست‌نشانده ایالات متحده تبدیل شد؛ محدود اما محافظت‌شده. خاطرات تاریخی همچنان زنده است: مردم چین هرگز «بدهی خونین» را فراموش نکرده‌اند. جناح راست فعلی ژاپن که در مورد مسئله تایوان هیاهو به پا می‌کند، دقیقاً از وارثان نظامی‌گری‌ای تشکیل شده که حمله به چین را آغاز کرد. علاوه بر این، حزب حاکم فعلی تایوان به شدت طرفدار ژاپن است و از نظر چین به عنوان گروهی از تایوانی‌ها دیده می‌شود که از طریق «نوستالژی استعماری» به اجداد خود خیانت می‌کنند (ژاپن تا پایان جنگ جهانی دوم به مدت ۵۰سال تایوان را استعمار کرد). این امر دلایل تاریخی و معاصری را ایجاد می‌کند که چرا سوءاستفاده تاکایچی از مسئله تایوان، خشم شدید چینی‌ها را برمی‌انگیزد.

هیچ فرد چینی نمی‌تواند تحمل کند که یک استعمارگر سابق و ملت شکست‌خورده همچنان از یک مستعمره سابق که به شکل عقیم متحد شده است، برای تحریک چین استفاده کند. از دیدگاه تاریخی، مسئله فعلی تایوان، میراث جنگ جهانی دوم است، همانطور که مسئله جزایر ریوکیو نیز میراث جنگ جهانی دوم است؛ هر دو توسط ایالات متحده و ژاپن به عنوان حوزه‌های نفوذ و قلمرو ژئوپلیتیکی تلقی می‌شوند. حمله ژاپن به چین حداقل ۳۵ میلیون تلفات نظامی و غیرنظامی به همراه داشت؛ تقریباً معادل کل جمعیت فعلی لهستان.

 

به همین دلیل، پکن نمی‌تواند از محکوم کردن صریح هیاهوی ژاپن در مورد مسئله تایوان (به معنای مداخله نظامی ژاپن در درگیری تنگه تایوان) و انجام اقدامات متقابل مختلف خودداری کند. عدم انجام این کار منجر به زیر سوال رفتن رهبری شی جین پینگ از سوی مردم چین خواهد شد.

با این حال، از آنجا که منافع ایالات متحده در میان بوده است، تمام اقدامات متقابل تحت الزام «مبارزه بدون گسست» مهار شده‌اند. اینامر باعث شده جناح راست ژاپن از پیامدهای اقدامات ضدچینیهراسی نداشته باشد. آنان بر این باورند که پکن یک «ببر کاغذی»است: تا زمانی که حزب حاکم توکیو بتواند قدرت خود را تثبیت کند، پکن راه‌هایی برای سازگار شدن با وضعیت جدید خواهد یافت؛ الگویی که در روابط چین و ژاپن قابل ردیابی است. چین به‌خاطر توسعه و برای پرهیز از جنگ با نیروهای نیابتی آمریکا مصالحه کرده است:«از طرف ایالات متحده، استراتژی جهانی اش بیش از پیش آشکار شده است: در نیمکره غربی، این کشور به دنبال فتح و غارت تهاجمی - تصرف سرزمین، منابع، امتیازات و نفوذ در هر کجا که ممکن باشد - است تا سلطه هژمونیک خود را تثبیت کند و نفوذ چین را از بین ببرد؛ با این حال، در شرق آسیا، موضعی محتاطانه اتخاذ می‌کند تا از رویارویی مستقیم با چین طفره برود و از تحریک اقدامات متقابل تمام عیار جلوگیری کند. این رویکرد تاکتیکی به طور مؤثر مانع از فرسایش تدریجی منافع آمریکا توسط چین می‌شود».

بنابراین، به نظر می‌رسد ترامپ در برخورد با وخامت روابط چین و ژاپن، حمایت ایالات متحده از ژاپن را کم‌اهمیت جلوه می‌دهد، اما با توجه به اهمیت روزافزون توکیو در رقابت ایالات متحده و چین،ایالات متحده از چرخش به راست ژاپن برای خدمت به منافع استراتژیک گسترده‌تر غربی خود در «چرخش به راست» استقبال می‌کند. واشنگتن به طور سطحی به پکن اطمینان خاطر می‌دهد در حالی که به طور اساسی از خود-تسلیحاتی جناح راست ژاپن حمایت می‌کند. واقعیت‌ها ثابت می‌کنند که قضاوت توکیو درست است: ترامپ درست قبل از انتخابات ژاپن، علناً از تاکایچی و ائتلاف حاکم حمایت کرد و تأثیرات منفی بالقوه بدتر شدن روابط چین و ژاپن بر منافع ایالات متحده را نادیده گرفت. ترامپ احتمالاً جرأت انجام این کار را داشت زیرا قضاوت او این بود که پکن پیمانامنیتی ایالات متحده و ژاپن را به چالش نخواهد کشید، برای حل مسئله تایوان عجله نخواهد کرد و حتا اجلاس رهبران ایالات متحده و چین در ماه آوریل (حوالی فروردین ماه ۱۴۰۵) را رد نخواهد کرد. 

آمریکا آشکارا محاسبه می‌کند که چرخش به راست ژاپن ایده‌آلاست. این به آنها اجازه می‌دهد تا نقش یک صلح‌طلب خوب را بازیکنند و در ظاهر برای میانجیگری صلح وارد عمل شوند، در حالی که بی‌سروصدا مهره‌های چرتکه خود را در جای خود نگه می‌دارند تا «وضعیت موجود بدون تغییرِ» تنگه تایوان را تثبیت کنند. اینقضاوت به صورت تجربی تأیید شده است: ترامپ از طریقتاکتیک‌های متنوع و انعطاف‌پذیر، بارها ثابت کرده که پکن برایتوسعه خود - حتا در مورد منافع اصلی - امتیاز خواهد داد. درونزوئلا و پاناما، ایالات متحده دو بار منافع استراتژیک چین در آمریکای جنوبی را به چالش کشید؛ در گرینلند و مسائل خاورمیانه،تلاش کرد تا طرح‌های قطب شمال و خاورمیانه چین را مختل کند؛ و در تایوان، ژاپن و فیلیپین، به طور ظاهری به منافع اصلی چیناحترام می‌گذارد در حالی که تسلیحات اولین زنجیره جزیره را تسریع می‌کند. در این مکان‌ها، پاسخ‌های چین کند و خویشتن‌دارانه بوده است، گویی عمیقاً از ترکیدن فضای «آتش‌بس ایالات متحده و چین» می‌ترسد.

از نظر تاکتیکی، این اقدامات تهاجمی به ترامپ کمک می‌کند تا شی جین‌پینگ را وادار کند برای «تقسیم کیک» پشت میزمذاکره بنشیند. پس از مانورهای ترامپ، جهان می‌بیند که شیجین‌پینگ - که همواره در تماس‌های رهبران چین و آمریکا موضعیمنفعل داشت- سرانجام خود ابتکار تماس با ترامپ را در دست گرفت. فارغ از اینکه در این گفت‌وگو چه مطرح شده، این وضعیت به سود طرفی است که مشتاق مذاکره نشان داده می‌شود و جهان می‌داند که این فوریت از جانب ترامپ است. در مورد تغییرات فعلی ژاپن، بسیاری «واکنش بیش از حد» پکن را یک قضاوت اشتباه بزرگ می‌دانند که به تاکایچی کمک کرد تا حمایت گسترده رأی‌دهندگان را به دست آورد و حزب لیبرال دموکرات را از قعر جدول نجات دهد. با اینحال، این به اصطلاح «واکنش بیش از حد» اشتباه نبود؛ اشتباه در عدم تطابق بین لفاظی و عمل و بین عمل و قدرت واقعی نهفته است.

در مراحل اولیه هیاهوی تاکایچی در مورد تایوان، پکن از لفاظی‌های تند و تیز برای بسیج سریع احساسات ضد ژاپنی در سراسر کشور استفاده کرد. با این حال، در مقایسه با پیامدهایسال ۲۰۱۲ بر سر جزایر دیائویو/سنکاکو - که مورد ادعای چین،ژاپن و تایوان است - که شور و هیجان ضد ژاپنی بالایی را در جامعه چین برانگیخت، این بار، تبلیغات داخلی چین کاملاً محدود بود و در نتیجه، هیچ حادثه‌ای از حملات خشونت‌آمیز به مردم ژاپن یا دارایی‌های ژاپن در جامعه رخ نداد. طبق تحلیل رسانه‌هایژاپنی، این آرامش غیرمعمول ناشی از انقباض اقتصادی داخلیچین و نارضایتی گسترده عمومی از دولت است. شی جین پینگمی‌ترسد که مردم ممکن است از بنرهای ضد ژاپنی برای ابراز نارضایتی از طریق خشونت خیابانی استفاده کنند و منجر به از دست دادن کنترل شود. این قضاوت منطقی است و درک عمیقتوکیو از سبک رهبری «ثبات بالاتر از همه» شی را نشان می‌دهد.

از سوی دیگر، پکن برای دوره تنش‌زدایی «آتش‌بس ایالات متحده و چین» ارزش زیادی قائل است، بنابراین از نظر خارجی تمایلی به خاموش کردن شعله‌های احیای نظامی‌گری ژاپن با به چالش کشیدنپیمان امنیتی ایالات متحده و ژاپن ندارد. اگر شی جین‌پینگمی‌خواهد استراتژی ایالات متحده در مسلح کردن ژاپن برای مختل کردن توسعه چین را در هم بشکند، مستقیم‌ترین و مؤثرترین راه این است که کاری کند ایالات متحده در آستانه جنگ نتواند کنار بایستد. شرق آسیا کمبود نقاط حساس ندارد: تایوان یکی از آنهاست؛ جزایر دیائویو (که ژاپن آن را در جزایر ریوکیو می نامد) یکی دیگر از این نقاط حساس است. چین می‌تواند جزایردیائویو را به صورت نظامی اشغال کند تا ایالات متحده را مجبور به مهار جناح راست ژاپن کند.

اما شی این کار را نکرده است و ارزیابی ترامپ از پکن را دوباره تأیید می‌کند: چین در حال حاضر هیچ قصدی برای رویارویی فعال در هیچ سطحی، حتا در مورد منافع اصلی، ندارد. بنابراین، ایالاتمتحده می‌تواند به منافع ثانویه چین آسیب برساند و ژاپن می‌تواندروند نظامی گری خود را تسریع کند، به عادی‌سازی ملی دست یابدو منافع اصلی چین را تهدید کند. به عبارت دیگر، اگر پکن مسئولیت جزئی احیای نظامی‌گری ژاپن را بر عهده دارد، تقصیرنه در «حملات کلامی و ارعاب نظامی»، بلکه در توقف در حملات کلامیو ارعاب نظامی است. این وضعیت به‌طور کامل نشان‌دهنده درستیراهبردی چین، اما ضعف تاکتیکی آن است.

با این حال، همه چیز دو طرف دارد؛ تصمیمات اشتباه گاهی اوقات می‌تواند به نتایج درست منجر شود. اجازه ضمنی ایالات متحده به احیای نظامی‌گری ژاپن به پکن کمک می‌کند تا صلح‌طلبان داخلی را کنار بگذارد و به تصمیم‌گیری‌های جنگ‌طلبانه روی آورد؛ در غیراین صورت، کاستن از فشار مردمی در چین برای دولت شی دشوار خواهد بود. به‌طور خلاصه، تسلیح مجدد ژاپن و حرکت آن به‌سوی«عادی‌سازی ملی» (اصلاح قانون اساسی صلح) ناگزیر با موجهایی از اقدامات متقابل چین روبه‌رو خواهد شد. در این روند، نزدیکی فزاینده روابط تایوان و ژاپن احساس فوریت پکن برای حل مسئله تایوان را تشدید خواهد کرد. به بیان ساده، تسلیح مجدد ژاپن در راهبرد چین برای حل مسئله تایوان تاثیرگذار خواهد بود و به‌ناچار سهم اقدام نظامی را افزایش خواهد داد.

البته، ایالات متحده ناگزیر به درگیری‌های نظامی قبل از جنگ کشیده خواهد شد. اگرچه پکن اکنون در یک دوراهی قرار دارد و شیضعیف به نظر می‌رسد، اما عقلانیت چینی‌ها را دست کم نگیرید. چین استراتژی‌ها و تاکتیک‌های آمریکا و ژاپن را به وضوح می‌بیند و می‌داند چگونه با آنها مقابله کند. شی جین‌پینگ صرفاً در انتظار لحظه‌ای است که دیگر نتواند از اعزام نیرو اجتناب کند یاحتی عمداً اجازه دهد ایالات متحده درباره عزم چین در قبال منافع اساسی‌اش دچار خطای محاسبه شود و بارها «زنجیره نخست جزایر» را مسلح کند. با پیشروی‌های طرف مقابل، چین مشروعیتلازم برای جنگ را انباشته می‌کند و سپس با یک ضربه حضور آمریکادر شرق آسیا را بیرون می‌راند.

جنگ آرزوی چین نیست، اما حریف در حال القای جنگ است و به تدریج موقعیت صلح‌طلبان را در پکن تضعیف می‌کند. «استفاده از جنگ برای توقف جنگ» می‌تواند در هر زمانی به یک عقیده رایجتبدیل شود و ایالات متحده نمی‌تواند از دخالت در این امر اجتناب کند. البته، آمریکا و ژاپن احمق نیستند؛ آنها نظامی‌گری دهه ۱۹۳۰را به طور کامل تکرار نخواهند کرد، اما با احتیاط و در آستانه تحمل پکن، تسلیحات خود را گسترش خواهند داد. همچنین نمی‌تواناحتمال توافق صلح‌آمیز ایالات متحده و چین را رد کرد؛ اگرچه اینروند هموار نخواهد بود، اما برای هر دو طرف زمان می‌خرد تا به رویارویی برسند، در حالی که ژاپن با نگرانی منتظر است.

شرق آسیا اکنون آرام‌ترین و در عین حال پویاترین منطقه جهان است. حفظ صلح در اینجا بزرگترین منفعت استراتژیک چین است، با این حال ایالات متحده در حال مسلح کردن منطقه است که تضادهای چین و ایالات متحده را اجتناب‌ناپذیر می‌کند. امتیازاتمکرر راه‌حل نیستند؛ اقدام نظامی برای حفظ صلح به «درستیاستراتژیک» چین تبدیل خواهد شد. در هر صورت، روابط چین و ژاپن به سختی می‌تواند به گذشته بازگردد. پکن هیچ دلیلی ندارد که اجازه دهد دومین اقتصاد بزرگ شرق آسیا «نظامی» شود، و همچنین اجازه ندهد ایالات متحده به یک جنگ نیابتی که چین را در بر می‌گیرد، دست یابد. بنابراین، اگر این روند ادامه یابد،چین پیمان امنیتی ایالات متحده و ژاپن را به چالش می‌کشد؛تنها مسئله، زمان است.

آنچه پکن اکنون باید در نظر بگیرد این است که آیا نخست به مسئله ژاپن و ایالات متحده بپردازد یا ابتدا مسئله تایوان را حل‌وفصل کند. شاید رسیدگی هم‌زمان به مسائل تنگه تایوان،دریای چین شرقی و دریای چین جنوبی بهترین راه‌حل باشد. اگر صلح مطلوب است و قرار است شأن قدرت بزرگ آمریکا حفظ شود، ترامپ باید برای دستیابی به اجماع بر سر بهای این توافق سخت تلاش کند. در این صورت، تسهیل غیرمستقیم احیای نظامی‌گریژاپن نه یک خطای محاسباتی از سوی پکن، بلکه گشودن دری به‌سویپیروزی قاطعانه بوده است.

 

* این مجموعه یادداشت ها نظر «دنیای اقتصاد» نیست بلکه فقط برای اطلاع خوانندگان از دیدگاه ها و نظریه های مختلف در روابط بین الملل ترجمه شده اند.