فهم نادرست

سند ملی هوش مصنوعی ایران برخلاف بسیاری از اسناد مشابه در کشورهای غربی، بر پایه جهان‌بینی خاص تدوین شده است. در این نگاه، فناوری نه ابزاری خنثی، بلکه وسیله‌ای برای تحقق «تمدن نوین اسلامی» و افزایش کارآمدی حکمرانی در سایه استقلال ملی تعریف می‌شود. تاکید بر پرهیز از «سلطه دیجیتال» و مقابله با انحصار فناوری از سوی قدرت‌های جهانی، هسته سخت این سند را تشکیل می‌دهد. دولت در پی آن است که با توسعه الگوهای بومی و سکوهای متن‌باز، از افتادن در دام وابستگی نرم‌افزاری نجات یابد. بااین‌حال، دقیقاً در همین نقطه است که اولین تضاد آشکار می‌شود؛ هوش مصنوعی در ذات خود پدیده‌ای جهانی، مرزگریز و متکی بر تبادل آزادانه داده‌هاست. تلاش برای بومی‌سازی مطلق در شرایطی که دسترسی به جریان‌های اصلی دانش و سخت‌افزارهای جهانی به‌دلیل تحریم‌ها و سیاست‌های انقباضی محدود است، می‌تواند به‌جای استقلال، به «انزوای فناورانه» منجر شود.

تحقق هدف «۱۰ کشور برتر جهان» نیازمند رشد شتابان در شاخص‌هایی نظیر توان محاسباتی در سطح اگزافلاپ (ابرکامپیوتر) و سهم چشمگیر هوش مصنوعی از تولید ناخالص داخلی است. نگاه به وضع فعلی نشان می‌دهد که زیرساخت‌های فیزیکی ایران با بحران‌های بنیادین دست‌وپنجه نرم می‌کنند. هوش مصنوعی تشنه «انرژی» و «اتصال» است. درحالی‌که سند ملی از راه‌اندازی مراکز داده عظیم سخن می‌گوید، واقعیت ناترازی برق در کشورمان و خاموشی‌های مکرر صنعتی، مانع بزرگی در مسیر پردازش‌های سنگین و آموزش الگوهای بزرگ زبانی (LLM)  محسوب می‌شود. از سوی دیگر، کیفیت و پایداری اینترنت به‌عنوان شاهرگ حیاتی این فناوری، در وضع بحرانی قرار دارد. سیاست‌های سخت‌گیرانه فیلترینگ، اختلال‌ها و ناپایداری شبکه، نه‌فقط مانعی برای فعالیت شرکت‌های دانش‌بنیان شده، بلکه دسترسی پژوهشگران به کتابخانه‌های ضروری و APIهای بین‌المللی را به مسیری پرپیچ‌وخم و فرسایشی تبدیل کرده است. در واقع، درحالی‌که سند از «حکمرانی هوشمند» سخن می‌گوید، زیرساخت‌های ارتباطی در کشورمان درگیر نگاهی سنتی باقی مانده است.

شراره عزت نژاد copy
در این گزارش با مشورت شراره عزت‌نژاد،‌ کارشناس هوش مصنوعی و مدیر مسئول هوش مصنوعی دیجی‌کالا، تپسی و علی‌بابا به این پرسش پاسخ می‌دهیم که جایگاه توجه به هوش مصنوعی در کشورمان چگونه است؟ و آیا ایران با توجه به چشم‌انداز برنامه هفتم توسعه در جایگاه 10 کشور اول دنیا جای می‌گیرد؟

بعد انسانی

در بعد انسانی، که مهم‌ترین رکن توسعه هوش مصنوعی است، سند ملی بر تربیت انبوه دانشجویان تحصیلات تکمیلی تاکید می‌کند. اما این آمارها در نبود محیط کسب‌وکار باثبات، تنها به‌معنای صادرات نیروی انسانی ورزیده به کشورهای رقیب است. مهاجرت گسترده نخبگان حوزه علوم داده و برنامه‌نویسی، که بر اثر ناامیدی از آینده اقتصادی و محدودیت‌های فضای مجازی شدت یافته، عملاً بدنه اجرایی سند را ضعیف کرده است. وقتی متخصصی جوان برای دسترسی به ابتدایی‌ترین ابزارهای توسعه باید با موانع ناشی از تحریم و چند لایه فیلترشکن بجنگد، جذابیت پیشنهادهای کاری از سوی رقبای منطقه‌ای همانند امارات و عربستان دوچندان می‌شود. این کشورها با درک درست از ضرورت «جذب استعداد»، در حال تبدیل‌شدن به قطب‌های جهانی هوش مصنوعی هستند، درحالی‌که ایران درگیر بوروکراسی‌های اداری میان دولت و مجلس برای تعیین جایگاه «سازمان ملی هوش مصنوعی» است.

شکاف سرمایه‌گذاری نیز واقعیت تلخ دیگری است که سایه‌ سنگین خود را بر افق ۱۴۱۲ می‌اندازد. در شرایطی که کشورهای حاشیه خلیج فارس بودجه‌های چندده میلیارددلاری را برای خرید تراشه‌های پیشرفته و جذب غول‌های فناوری تخصیص داده‌اند، بودجه‌های داخلی ایران برای هوش مصنوعی، در مقایسه با استانداردهای جهانی، به مبالغ ناچیزی محدود می‌شود که به‌طور عمده صرف هزینه‌های جاری و پروژه‌های پایلوت می‌شود. راهبرد «نگاه به شرق» و همکاری با چین اگرچه توانسته بخشی از نیازهای سخت‌افزاری را در ظاهر پوشش دهد، اما بیم آن می‌رود که به‌دلیل ضعف در قدرت چانه‌زنی اقتصادی، ایران را به آزمایشگاه الگوهای حکمرانی نظارت‌محور تبدیل کند که با روح نوآوری آزاد در تضاد است.

شراره عزت‌نژاد،‌ کارشناس هوش مصنوعی، دراین‌باره می‌گوید: ایران بعد از هند در رتبه دوم مهاجرت نخبگان هوش مصنوعی است. کشورهای جهان اول و حتی کشورهای درحال‌توسعه، در مسیر کشت و توسعه فناوری‌های نوین، فاصله‌ای معنادار با ما دارند. کشورمان نه‌فقط زیرساخت‌های پیشرفته ندارد، بلکه از ابتدایی‌ترین الزامات، یعنی دسترسی پایدار و آزاد به اینترنت، نیز محروم است. حالا این موارد به کنار؛ چه برسد به بحث داده، زیرساخت‌های پردازشی و نیروی انسانی متخصص. متخصصان نیز در حال از‌دست‌رفتن هستند. از دید عزت‌نژاد، اصلا تصور نمی‌شود که ایران تا 10 سال آینده بتواند در میان ۱۰ کشور اول دنیا در این حوزه قرار بگیرد.

او در پاسخ به این پرسش که ریشه اصلی مشکل کجاست (در حوزه سیاست‌گذاری و فنی)،‌ تاکید می‌کند: بحث هوش مصنوعی به‌گونه‌ای است که اگر قرار باشد در زمینه هوشمندسازی کسب‌وکارها یا توسعه محصولات مبتنی بر هوش مصنوعی کاری انجام شود، در گام نخست نیازمند زیرساخت دیتاست هستیم، در گام دوم داده باکیفیت و در گام سوم دسترسی آزاد و پایدار به اینترنت. شراره عزت‌نژاد دراین‌باره به تجربه شخصی خودش اشاره می‌کند: چند سال پیش به استانبول رفته بودم و فضای کسب‌وکار و استارت‌آپ‌های آنجا را از نزدیک دیدم. آنها به‌راحتی از سرویس‌های آماده و در سطح جهانی استفاده می‌کنند تا محصولاتشان را توسعه دهند. برای مثال، در سال‌های 1398 و 1399، زمانی که در دیجی‌کالا روی پروژه‌های هوش مصنوعی کار می‌کردیم، تمام پایپ‌لاین‌ها را از صفر تا صد بچه‌ها کدنویسی می‌کردند. این به معنای آن است که ایران مهندسانی دارد که می‌توانند تمام زیربناها را خودشان طراحی و پیاده‌سازی کنند. در دوبی چون این افراد تحریم نیستند و دسترسی آزاد دارند، سرویس‌های جهانی مثل AWS و دیگر پلت‌فرم‌ها را خیلی راحت به هم متصل کرده‌اند و همان ترکیب را به‌عنوان سرویس جدید می‌فروشند. درحالی‌که مجبور بودیم همه اینها را از پایه کدنویسی کنیم. از سوی دیگر، متخصصان امکان فروش بین‌المللی محصولات و خدمات را هم ندارند. یکی از مشکلات اساسی این است که امروز حتی اینترنت هم نداریم، و زمانی هم که داریم، با هزار مشکل VPN مواجهیم. همه سرویس‌های جهانی، ما را تحریم کرده‌اند. از آن طرف، شرکت‌های ایرانی هنوز به بلوغی نرسیده‌اند که داده‌هایشان را (به‌صورت رمزگذاری‌شده یا ناشناس‌سازی‌شده) منتشر کنند تا پژوهشگران هوش مصنوعی بتوانند از این داده‌ها استفاده کنند و در صنعت، کارهای نوآورانه و بومی انجام دهند.

فرهنگ انتشار

به گفته عزت‌نژاد، سال 1398، زمانی که او در مقطع کارشناسی ارشد تحصیل می‌کرده است، یکی از دغدغه‌های اصلی‌اش این بود که اصلاً داده را از کجا باید تهیه کرد. وقتی نگاه می‌کند، می‌بیند در خارج از کشور چه حجم عظیمی از داده‌ها، با رعایت محرمانگی، منتشر شده و چقدر داده به زبان انگلیسی در دسترس است. اما در زبان فارسی تقریباً هیچ‌چیز وجود ندارد و فرهنگ انتشار داده در شرکت‌های خصوصی ایرانی شکل نگرفته است.

او همچنین می‌گوید، مشکل بعدی، زیرساخت‌های پایه‌ای است. حتی در حوزه برق و نگهداری زیرساخت هم مشکل داریم. در پیشرفته‌ترین استارت‌آپ‌های تکنولوژی دنیا، زیست‌بوم پایدار وجود دارد؛ اما نه زیست‌بوم داریم، نه اینترنت پایدار. سرویس‌های جهانی تحریممان کرده‌اند، نسخه‌هایمان از دسترس خارج شده و بعد در چنین شرایطی می‌آیند سازمان هوش مصنوعی تاسیس می‌کنند. پس از سه سال هم، محصول آماده جهانی را برمی‌دارند و به‌عنوان خروجی کار خودشان معرفی می‌کنند و بعد هم آن پروژه بسته می‌شود.

بخش خصوصی

این کارشناس هوش مصنوعی در پاسخ به این پرسش که «نقش بخش خصوصی و استارت‌آپ‌ها در این فضا دقیقاً چیست؟» و «چگونه می‌توانند در تصمیم‌سازی‌ها سهم داشته باشند؟»، می‌گوید: شرکت‌های بزرگی مثل دیجی‌کالا، اسنپ و دیگر هلدینگ‌های بزرگ را داریم که به‌صورت مستقیم در این حوزه فعالیت می‌کنند. به گفته او، واقعیت این است که تصمیم‌سازی‌های بخش دولتی عملاً مستقل از بخش خصوصی انجام می‌شود. بخش خصوصی با منابع خودش تلاش می‌کند رشد کند و پیشرفت داشته باشد، اما سیاست‌گذاری‌های دولتی می‌آید و هزار مانع سر راهش می‌گذارد. دیجی‌کالا بارها با این مسئله مواجه شده و استارت‌آپ‌های دیگر هم همین‌طور. مادامی که بخش دولتی نه‌تنها به پیشرفت بخش خصوصی توجهی ندارد، بلکه سنگ‌اندازی می‌کند، بعید است بخش خصوصی بتواند نقش جدی در تصمیم‌سازی‌های کلان داشته باشد. درست است که ارتباطاتی وجود دارد و کانال‌هایی برای تعامل هست، اما درنهایت آن‌قدر محدودیت‌ها زیاد است که اثرگذاری واقعی شکل نمی‌گیرد.

عزت‌نژاد در واکنش به این پرسش که آیا به سمت تسهیل و نوآوری حرکت کرده‌ایم یا به سمت محدودسازی بیشتر، آیا فضا هر روز تنگ‌تر می‌شود یا گاهی روزنه‌هایی باز می‌شود،‌ اضافه می‌کند: با نهایت تاسف، تحلیلم این است که هر روز وضع مبهم‌تر می‌شود. اگر حتی روزنه‌های کوچکی هم وجود داشت، واقعیت این است که با وضع فعلی، فضا به‌شدت به سمت ابهام پیش می‌رود. عملاً منابع حمایتی نداریم. حتی در ساده‌ترین سطح استارت‌آپ، به واسطه ارتباطاتی که با دوستان دارم و صحبت‌هایی که انجام می‌دهیم، می‌بینم که اوضاع اصلاً خوب نیست. بسیاری از تیم‌های قوی و حتی شتاب‌دهنده‌ها عملاً دیگر وارد این فضا نمی‌شوند.

از دید این کارشناس هوش مصنوعی اگر هم استعدادی پیدا شود، دغدغه‌اش این است که هرچه سریع‌تر راهی برای مهاجرت پیدا کند. عزت‌نژاد می‌گوید، خودم اخیراً به دوبی رفتم و از بزرگ‌ترین شتاب‌دهنده‌ها و فضاهای نوآوری، مثل «یونیک فکتوری»، بازدید داشتم. تجربه جالبی بود. وقتی وارد یونیک فکتوری شدم، دیدم حدود نیمی از تیم‌ها را بچه‌های ایرانی تشکیل می‌دهند. یعنی بسیاری مهاجرت کرده‌اند؛ به اروپا و حتی حالا به آمریکا. چرا نباید مهاجرت کنند؛ وقتی اینترنت نداریم، وقتی زیرساخت هوش مصنوعی وجود ندارد، وقتی اساساً کسی  شرایط کار حرفه‌ای را ندارد. از سوی دیگر، حتی مدیران فعلی کسب‌وکارهای تکنولوژی هم درک درستی از موضوع ندارند. برای مثال وقتی به آنها گفته می‌شود که برای هوشمندسازی یا استفاده از هوش مصنوعی باید هزینه شود و فرآیندی مشخص طی شود، بلافاصله می‌گویند نه، اینها خیلی طولانی است، خیلی هزینه‌بر است. در ذهنشان هوش مصنوعی یعنی دسترسی ساده چت‌ جی‌پی‌تی به کارمندان بدهند و تمام، و همین می‌شود هوش مصنوعی. وقتی مدیرعامل یا مدیر هلدینگی چنین ذهنیتی دارد، تصور کنید چقدر باید با او کلنجار رفت که قانع شود این مسیر، مسیر درستی است و باید به‌صورت اصولی طی شود. بعضی‌ها اساساً نمی‌دانند ماجرا چیست و چطور باید موضوع را برایشان توضیح داد. نکته مهم‌تر این است که فقط ناآگاه نیستند، بلکه بر ناآگاهی خودشان هم اصرار دارند. فضای ذهنی آنها کاملاً بسته است. به گفته وی، اگر بخواهیم به موضوع مهاجرت نخبگان برگردیم، با ادامه تحریم‌ها در حوزه تکنولوژی و با این وضع اینترنت، همه کسانی که بتوانند، می‌روند.  مگر اینکه شرایط رفتن را نداشته باشند.