آزمون عقلانیت

برای ایران، این تحول بیش از موج فناورانه، بزنگاه تاریخی است. بزنگاهی که می‌تواند مسیر کشورمان را برای دهه‌ها تعیین کند. هوش مصنوعی می‌تواند همان پنجره فرصتی باشد که ایران را از تله رشد پایین، اقتصاد منابع‌محور و انزوای فناورانه خارج کند؛ یا برعکس، به عاملی تبدیل شود که شکاف کشورمان با جهان و حتی با همسایگانمان را تثبیت و تعمیق کند. مسئله اصلی این نیست که آیا ایران «استعداد» دارد یا نه، مسئله این است که آیا نظام تصمیم‌گیری در کشورمان قادر به تبدیل استعداد به قدرت ساختاری هست یا خیر؟

ایران در نقشه جهانی

گزارش «شاخص جهانی هوش مصنوعی» یکی از جامع‌ترین تلاش‌ها برای سنجش موقعیت کشورها در این رقابت است. این شاخص، برخلاف رتبه‌بندی‌های ساده، تلاش می‌کند ظرفیت واقعی کشورها را از منظر ترکیبی سرمایه انسانی، زیرساخت، سیاست‌گذاری، تحقیق، سرمایه‌گذاری و اکوسیستم نوآوری بسنجد. نتیجه این ارزیابی برای ایران، صریح و نگران‌کننده است: امتیاز ۷ از ۱۰۰ و رتبه ۶۰ در میان ۸۳ کشور.

این عدد در نگاه نخست شاید فقط رتبه پایین به نظر برسد، اما نشانه‌ای از حذف تدریجی ایران از لایه‌های بالادست اقتصاد جهانی آینده است. وقتی کشوری در سطح چهارم، یعنی «آغازگران و پیروان»، قرار می‌گیرد، به این معناست که نه‌تنها در تولید فناوری، بلکه حتی در شکل‌دهی به قواعد بازی، استانداردها و بازارها نقشی ندارد. این کشورها مصرف‌کننده‌اند، نه معمار. مهم‌تر از رتبه جهانی، شکاف منطقه‌ای است. عربستان سعودی، امارات متحده عربی، اسرائیل و حتی ترکیه، همگی در سطح سوم یعنی «باشگاه نخبگان» قرار دارند. این یعنی در نظم آینده خاورمیانه، مرکز ثقل فناوری، سرمایه و نوآوری در حال جابه‌جایی است و ایران در حال جاگرفتن در حاشیه این جغرافیای جدید است.

شکاف منطقه‌ای

در ادبیات توسعه، عقب‌ماندگی زمانی خطرناک می‌شود که در مقیاس منطقه‌ای تثبیت شود. ایران شاید بتواند با آمریکا یا چین خودش را مقایسه نکند، اما نمی‌تواند نسبت به عربستان، امارات یا ترکیه بی‌تفاوت باشد. این کشورها در حال سرمایه‌گذاری سنگین در زیرساخت‌های محاسباتی، جذب استعداد جهانی، اصلاح رگولاتوری داده و ایجاد پیوند میان دولت، سرمایه و فناوری هستند.

برای مثال، عربستان سعودی با وجود ضعف‌های نهادی، از طریق سرمایه‌گذاری هدفمند و پیوند با شرکت‌های بزرگ جهانی، در حال تبدیل شدن به «مدعی نوظهور» در هوش مصنوعی است. امارات، با سیاست‌گذاری چابک و محیط کسب‌وکار باز، خودش را به آزمایشگاه منطقه‌ای فناوری‌های نو تبدیل کرده است. اسرائیل نیز سال‌هاست که از هم‌افزایی امنیت، دانشگاه و استارت‍آپ، مزیت ساختاری ساخته است. 

ایران با وجود جمعیت بالا، بازار بزرگ و سرمایه انسانی بالقوه، فاقد استراتژی منسجم ملی در هوش مصنوعی است. نتیجه این وضع، نه‌تنها عقب‌ماندگی، بلکه خطر «قفل‌شدگی فناورانه» است؛ وضعی که در آن کشور حتی برای مصرف فناوری نیز وابسته و پرهزینه عمل می‌کند.

مسئله ایران

یکی از خطاهای تحلیلی رایج، تقلیل وضع ایران در هوش مصنوعی به عواملی همانند تحریم، کمبود سرمایه یا نبود زیرساخت سخت‌افزاری است. این عوامل مهم‌اند، اما علت‌العلل نیستند. ریشه مسئله در ناتوانی در فهم ماهیت فناوری‌های تحول‌آفرین نهفته است. هوش مصنوعی برخلاف بسیاری از فناوری‌های گذشته، نیازمند تصمیمات بین‌بخشی، هماهنگی نهادی و افق بلندمدت است. این فناوری در خلأ رشد نمی‌کند؛ بلکه به داده، بازار رقابتی، آزادی جریان دانش، سرمایه خطرپذیر و تعامل جهانی نیاز دارد. در نظام‌هایی که سیاست‌گذاری بخشی، کوتاه‌مدت و واکنشی است، هوش مصنوعی (AI) یا به پروژه‌های نمایشی تقلیل می‌یابد یا در بوروکراسی دفن می‌شود. در ایران، هنوز هوش مصنوعی بیشتر به‌عنوان «موضوع دانشگاهی» یا «ابزار حاشیه‌ای» دیده می‌شود، نه موتور تحول اقتصادی. این شکاف ادراکی، شاید مهم‌ترین مانع پیش‌رو در کشورمان باشد.

جهان بی‌صبر

تحلیل جایگاه ایران در «ماتریس بلوغ هوش مصنوعی» گروه مشاوران بوستون (BCG)، تصویری ساختاری ارائه می‌دهد. این ماتریس، کشورها را بر اساس دو محور «مواجهه» و «آمادگی» طبقه‌بندی می‌کند. ایران در گروه «بازیگران تدریجی» قرار دارد؛ یعنی هم میزان تاثیرگذاری AI بر اقتصادش پایین است و هم توان پیاده‌سازی آن محدود. در نگاه نخست، این وضع شاید کم‌ریسک به نظر برسد؛ چرا که اقتصاد ایران هنوز به‌شدت دیجیتالی نشده، بنابراین شوک AI فوری نیست.

اما این دقیقاً همان دام خطرناک است، زیرا مواجهه اقتصادی با AI متغیر بیرونی است که می‌تواند به‌سرعت از طریق رقابت منطقه‌ای، واردات فناوری یا فشار بازار جهانی افزایش یابد. اگر مواجهه بیشتر شود و آمادگی ثابت بماند، ایران به‌سرعت وارد گروه «بازیگران در معرض خطر» می‌شود؛ کشورهایی که صنایعشان دچار اختلال می‌شوند، بدون آنکه ابزار انطباق داشته باشند. این سناریو، برای اقتصادی که هم‌اکنون نیز با بهره‌وری پایین و محدودیت رشد روبه‌رو است، بسیار پرهزینه است.

قدرت نهادی

ایران از نظر سرمایه انسانی بالقوه در وضع صفر نیست. تعداد قابل‌توجهی دانش‌آموخته مهندسی، علوم کامپیوتر، ریاضیات و حتی پژوهش‌های دانشگاهی در حوزه AI وجود دارد. اما سرمایه انسانی، بدون نهاد، قدرت نمی‌سازد. مشکل اصلی، نبود اکوسیستمی است که بتواند این سرمایه انسانی را به نوآوری اقتصادی تبدیل کند. نبود دسترسی پایدار به داده، ضعف زیرساخت محاسباتی، نبود بازار رقابتی و نااطمینانی سیاستی، باعث می‌شود که استعدادها یا مهاجرت کنند یا در پروژه‌های کم‌اثر مستهلک شوند. در چنین شرایطی، فرار مغزها پدیده اخلاقی یا فرهنگی نیست، بلکه شاخص عقلانیت اقتصادی است. افراد به جایی می‌روند که به آنها اجازه اثرگذاری می‌دهد.

مسیرهای آینده

در افق ۲۰۳۵/۱۴۱۴، آینده ایران در حوزه هوش مصنوعی تابع دو نیروی تعیین‌کننده «تعامل با جهان» و «پذیرش تحول فناورانه» است. این دو محور، چهار سناریوی متمایز می‌سازند که هرکدام پیامدهای عمیقی برای اقتصاد، جامعه و قدرت ملی دارند. می‌توان این چهار سناریو را در موارد زیر دسته‌بندی و خلاصه کرد.

۱- بازآفرینی محتاطانه/  بقا بدون جهش: در این سناریو، ایران در شرایط انزوا یا تعامل محدود، تلاش می‌کند از هوش مصنوعی برای بهبود بهره‌وری داخلی استفاده کند. این مسیر می‌تواند مانع فروپاشی شود، اما شکاف با رقبا را پر نمی‌کند. اقتصاد در وضع «ثبات پایین» باقی می‌ماند.

۲- اژدهای خاورمیانه/  پنجره فرصت واقعی: تعامل فعال جهانی همراه با جهش فناورانه. در این مسیر، ایران می‌تواند در حوزه‌هایی همانند انرژی، سلامت، زبان فارسی، صنایع پیچیده و حکمرانی هوشمند، مزیت نسبی خلق کند. این سناریو نیازمند اصلاحات نهادی، اعتماد به بخش خصوصی و تصمیمات پرهزینه و ضروری است.

۳- در سایه‌ها/ حذف تدریجی: این سناریو به معنای انزوا و مقاومت در برابر تحول است. نتیجه این سناریو این می‌شود که رکود مزمن، فرار مغزها و حاشیه‌نشینی کشورمان در اقتصاد جهانی شکل می‌گیرد. این سناریو، خطرناک‌ترین مسیر است.

۴- پیروان محتاط/  رشد بدون قدرت: تعامل جهانی بدون جهش فناورانه. ایران به مصرف‌کننده فناوری تبدیل می‌شود؛ رشد محدود، وابستگی بالا و نبود استقلال راهبردی.

ویژگی انقلاب هوش مصنوعی، سرعت بالا و اثرات تجمعی آن است. کشورهایی که زودتر وارد می‌شوند، نه‌تنها سود بیشتری می‌برند، بلکه استانداردها و قواعد بازی را تعیین می‌کنند. عقب‌ماندگان، حتی با تلاش مضاعف، به‌سختی می‌توانند فاصله را جبران کنند. برای ایران، تصمیمات سه سال آینده (در حوزه سیاست داده، سرمایه‌گذاری در زیرساخت محاسباتی، تنظیم‌گری هوشمند و تعامل جهانی) می‌تواند مسیر نسل را تعیین کند. این انتخاب نظری نیست؛ ضرورت استراتژیک است.

جمع‌بندی

آنچه امروز در برابر ایران قرار دارد، صرفاً «چالش فناورانه» یا حتی «فرصت اقتصادی» نیست، بلکه آزمون تاریخی برای سنجش عقلانیت نهادی، توان تصمیم‌گیری راهبردی و ظرفیت یادگیری جمعی در کشورمان است. هوش مصنوعی آینه‌ای است که ضعف‌ها و قوت‌های ساختار حکمرانی، اقتصاد و نظام دانشی ایران را بی‌واسطه و بی‌رحمانه منعکس می‌کند. کشوری که نتواند خودش را با منطق این فناوری تطبیق دهد، نه‌تنها از رشد اقتصادی بازمی‌ماند، بلکه به‌تدریج قدرت تعریف آینده را نیز از دست می‌دهد.

در نظم در حال ظهور جهانی، هوش مصنوعی به زیرساختی تبدیل شده است که بدون آن، هیچ اقتصاد بزرگی قادر به حفظ بهره‌وری، رقابت‌پذیری و حتی انسجام اجتماعی نیست. این فناوری تعیین می‌کند که چه کسی تولیدکننده ارزش است و چه کسی مصرف‌کننده؟ چه کسی قواعد بازی را می‌نویسد و چه کسی مجبور به تبعیت از آنهاست؟ جایگاه کنونی ایران (چه در شاخص جهانی هوش مصنوعی و چه در ماتریس بلوغ-BCG) نشان می‌دهد که ایران در معرض خطر حاشیه‌نشینی ساختاری در اقتصاد آینده قرار دارد. حاشیه‌نشینی‌ که جبران آن با سیاست‌های مقطعی یا پروژه‌های نمادین ممکن نیست.

نکته کلیدی اینجاست که مشکل ایران، نداشتن استعداد یا حتی نبود دانش فنی نیست، بلکه فقدان هم‌راستایی میان نهادها، انگیزه‌ها و افق‌های تصمیم‌گیری است. هوش مصنوعی نیازمند دولتی است که بتواند همزمان بلندمدت بیندیشد، ریسک کند، شکست را بپذیرد و از بازار و جامعه یاد بگیرد.

در ساختاری که تصمیم‌گیری کوتاه‌مدت، بخشی و تدافعی است، حتی پیشرفته‌ترین فناوری‌ها نیز به منبعی برای اتلاف منابع یا تشدید نابرابری تبدیل می‌شود. از این منظر، فرار مغزها، ضعف اکوسیستم نوآوری یا پایین بودن سرمایه‌گذاری در AI، علائم بیماری‌اند، نه بیماری. بیماری اصلی، ناتوانی در تبدیل سرمایه انسانی به قدرت نهادی پایدار است. تا زمانی که ساختارها اجازه ندهند دانش به محصول، محصول به بازار و بازار به مقیاس تبدیل شود، هرگونه تزریق منابع یا تدوین اسناد راهبردی، اثر محدود و کوتاه‌مدتی دارد.

آینده‌های ترسیم‌شده برای ایران (از «اژدهای خاورمیانه» تا «در سایه‌ها») نه پیشگویی‌اند و نه سرنوشت محتوم. آنها بازتاب انتخاب‌های امروز هستند؛ انتخاب میان انزوا یا تعامل، میان کنترل یا توانمندسازی، میان مصرف فناوری یا خلق آن. این انتخاب‌ها، بیش از آنکه فنی باشند، سیاسی و نهادی‌اند و نیازمند شجاعت تصمیم‌گیری در سطوح عالی حکمرانی هستند.

ویژگی خطرناک لحظه کنونی، سرعت بسته شدن پنجره فرصت است. در انقلاب‌های فناورانه پیشین، کشورها دهه‌ها فرصت تطبیق داشتند، اما در عصر هوش مصنوعی، مزیت‌ها به‌سرعت انباشته می‌شوند و عقب‌ماندگی‌ها قفل می‌شوند. تاخیر امروز، نه‌تنها هزینه فردا را افزایش می‌دهد، بلکه دامنه انتخاب‌ها را محدود می‌کند. کشوری که امروز زیرساخت داده، محاسبات و اکوسیستم نوآوری را ایجاد نکند، فردا حتی برای مصرف فناوری نیز وابسته و پرهزینه است.

عکس مربوط به مطلب یادداشت اول مهدی محمدی copy
گروه مشاوران بوستون «ماتریس بلوغ هوش مصنوعی»، کشورها را بر اساس دو محور «مواجهه» و «آمادگی» طبقه‌بندی می‌کند. بر مبنای گزارش گروه بوستون، ایران در گروه «بازیگران تدریجی» قرار دارد؛ یعنی هم میزان تاثیرگذاری هوش مصنوعی بر اقتصادش پایین است و هم توان اجرای آن محدود.

درنهایت، پرسش اصلی پیش‌روی ایران این نیست که «آیا می‌توانیم در هوش مصنوعی موفق شویم؟»، بلکه این است که آیا می‌خواهیم و می‌توانیم قواعد تصمیم‌گیری را با منطق قرن بیست‌ویکم سازگار کنیم یا نه؟ هوش مصنوعی، بیش از آنکه مسئله فناورانه باشد، مسئله‌ای درباره شیوه حکمرانی، اعتماد به جامعه، نقش بخش خصوصی و جایگاه ایران در جهان است. آینده منتظر ما نمی‌ماند. هوش مصنوعی یا به ابزاری برای بازآفرینی قدرت اقتصادی و نهادی ایران تبدیل می‌شود، یا به نیرویی مبدل می‌شود که ضعف‌های مزمن ما را عمیق و نمایان می‌کند. این انتخاب، نه در آینده‌ای دور، بلکه اکنون در حال شکل‌گیری است.

* رئیس انجمن مدیریت فناوری و نوآوری ایران