چگونه  به کارمندم  بگویم حجم کارش را کم کند؟

ما طراحان خارج از مجموعه خود را از دست داده‌ایم، چون از آنها انتظار می‌رود با دستمزدهایی در حد و اندازه برندهای معمولی، لباس‌هایی در سطح برند پرادا طراحی کنند. از طرف دیگر یا باعث دوباره‌کاری بسیاری از وظایف می‌شود یا خودش شخصا کارها را از نو انجام می‌دهد. این مساله هزینه تمام‌شده تولیدات ما را به‌شدت بالا برده است.

برای اینکه حقوق او توجیه اقتصادی داشته باشد، باید سالانه ۵ هزار لباس تولید کند، اما خروجی او تنها ۳ هزار عدد است. یعنی به نقطه‌ای رسیده‌ایم که هزینه تولید این محصولات برای ما عملا بیشتر از مبلغی شده است که بابت فروش آنها دریافت می‌کنیم. هم مدیر مستقیم او و هم خود من بارها تلاش کرده‌ایم مستقیم به او بگوییم که دارد زیاده‌روی می‌کند، اما این حرف او را عصبانی می‌کند و باعث می‌شود پایش را در یک کفش کند و لجاجت به خرج دهد. به او گفته‌ایم: «لازم نیست خودت این کار را دوباره انجام دهی. خروجی فریلنسرها خوب بود. فقط روی مسائل اساسی مثل برش کلی پارچه تمرکز کن.» اما ظاهرا آنچه او می‌شنود این است: «کاری که تو انجام می‌دهی اهمیتی ندارد و اشتباه می‌کنی که نگران کیفیت هستی.» و به جای اینکه صرفا دست از دوباره‌کاری بردارد، واکنشش به حرف‌های ما این است که شب‌ها بیدار بماند و تمام آخر هفته را کار کند تا آمار تولیدش را بالا ببرد. دیو نیروی خوبی است و نیتش خیر است. موقعیت بغرنجی است، چون مشکل ما این نیست که از او بخواهیم کار «الف» را انجام دهد و امتناع کند؛ مشکل اینجاست که ما از او می‌خواهیم کار «الف» را انجام دهد، اما او کار «الف» را دو بار انجام می‌دهد و سرخود کار «ب» و «ج» را هم به آن اضافه می‌‌کند. چطور می‌توانم او را متقاعد کنم که به جای زیاده‌روی و بالا بردن هزینه‌ها و خرد کردن اعصاب همه، کمی عقب‌نشینی کند و با آن سطحی از بازار که ما در آن فعالیت می‌کنیم همسو شود؟ ممکن است این شغل اصلا مناسب او نباشد؟

پاسخ:

بعید نیست او مناسب این شغل نباشد. در چنین شرایطی اهمیتی ندارد که نیت او خیر است یا نه. شما نمی‌‌توانید نیرویی داشته باشید که حاضر نیست به شیوه مورد نیاز شما کار کند، شاخص‌های تولید را به کلی نادیده می‌گیرد، هزینه‌ها را بالا می‌برد و وقتی به طور مستقیم با او صحبت می‌کنید، به وضوح از تغییر رفتارش سر باز می‌زند. اما قبل از هر کاری مطمئن شوید که واقعا با او شفاف صحبت کرده‌اید. منظورم شفافیتی فراتر از این است که صرفا بگویید «روی موضوع الف تمرکز کن و کاری به مورد ب نداشته باش.» این گفت‌وگو باید به شکلی انجام شود که او بداند اگر فورا تمرکزش را روی مورد «الف» نگذارد و دست از اضافه کاری برندارد، مجبور خواهید بود با او قطع همکاری کنید.

باید به گونه‌ای صحبت کنید که او متوجه عواقب کارش شود. شاید تاکنون به گونه‌ای برخورد کرده‌‌اید که او تصور می‌کند شما قلبا سطح دقت و کیفیت کار او را می‌پسندید و اگر مقدور بود،‌ دوست داشتید کار به این شیوه انجام شود، اما متاسفانه راهی برای تامین هزینه‌هایش وجود ندارد. در این صورت او هم با خود می‌گوید من به شما نشان می‌دهم که چطور می‌توانیم از پس این‌کار بربیاییم. اگر ماجرا از این قرار باشد، مشکل از نحوه انتقال مفهوم شماست. باید برایش مثل روز روشن کنید که این سطح از کیفیت را نمی‌خواهید و اجازه ادامه این ‌کار را نخواهید داد. از سوی دیگر، باید درباره عواقب این روند که در نهایت به اخراج منجر می‌شود هم صریح باشید. اگر شفاف عمل نکنید و بعد عذرش را بخواهید، احتمالا شوکه خواهد شد، چون تمام تمرکز او بر دلسوزی و تلاش زیاد است و در ذهنش امکان ندارد سازمان فردی را که تا این حد دلسوز و سخت‌کوش است اخراج کند. پس برخورد منصفانه این است که همین حالا به او بفهمانید در چه مسیری قرار گرفته است.

اگر بعد از این گفت‌وگوها، همچنان این مشکل پابرجا بود، متوجه می‌شوید که واقعا نمی‌تواند کاری را که شما از او انتظار دارید انجام دهد. در این صورت می‌توانید با وجدانی آسوده اقدام کنید و عذرش را بخواهید، چون به روشنی گفته بودید برای حفظ جایگاهش باید چه کند و به او فرصت تغییر داده بودید.

منبع: Fast Company