آیا روسیه میتواند صلح در اوکراین را محقق سازد؟
جنگ؛ چسب اقتصادی کرملین
امروز، همان پرسش دوباره مطرح میشود، اما پاسخ آن دیگر ساده نیست. حتی اگر اکثریت مردم روسیه میل واقعی به جنگ نداشته باشند، نظام سیاسی و اقتصادی که در آن زندگی میکنند، برای ادامه پایدار حیات خود به جنگ وابسته است. مساله دیگر میل مردم نیست، بلکه الزام و نیاز ساختاری به جنگ است. در دوران شوروی، جنگ جزو لاینفک اقتصاد و سیاست بود. تولید دفاعی نه یک اقدام اضطراری، بلکه ستون اصلی اقتصاد محسوب میشد. صنایع نظامی سهم قابلتوجهی از نیروی علمی، نوآوری و ظرفیت صنعتی را به خود اختصاص میدادند و بسیاری از مناطق کشور به کارخانههای نظامی وابسته بودند. امنیت و محرمانگی این صنایع نه تنها برای حفظ اسرار، بلکه برای تثبیت کنترل سیاسی و اقتصادی حیاتی بود.
در چنین شرایطی، «صلح» به معنای کاهش فعالیتهای نظامی نبود، بلکه به معنای مدیریت دائمی تنش و حفظ آمادهباش بود. جنگ استثنا نبود، بلکه افق سازماندهنده کل سیستم به شمار میآمد. شوروی توانست هم تمایل واقعی مردم به پرهیز از جنگ را حفظ کند و هم آمادگی نظامی را در قلب اقتصاد و نهادهای خود نهادینه سازد. با فروپاشی شوروی، این سیستم بهطور کامل از بین نرفت. دهه ۱۹۹۰ با کاهش رشد اقتصادی، زوال صنعتی و بیثباتی اجتماعی همراه بود. صنایع دفاعی کوچکتر شدند؛ اما نابود نشدند و جایگزینی برای جذب نیروی کار مازاد یا تثبیت مناطق ارائه نشد.
با ورود ولادیمیر پوتین به قدرت، دولت روسیه شروع به بازسازی سیستم متمرکز کنترل کرد؛ هم در سیاست، هم اقتصاد و هم در سطح نمادین. صنایع دفاعی نه تنها ابزار سیاست خارجی، بلکه ابزار تثبیت داخلی شدند. پس از ۲۰۱۴ و به ویژه پس از تهاجم گسترده به اوکراین در ۲۰۲۲، این روند سرعت گرفت. تحریمها بخشهای غیرنظامی را محدود کردند و دولت صنایع را به سمت نیازهای دفاعی هدایت کرد. کارخانههای غیرنظامی بازآرایی شدند و بودجهها به دفاع و امنیت اولویت یافتند.
جنگ بهعنوان چسب اقتصادی
در این چارچوب، جنگ نقش تثبیتکنندهای دارد: جذب نیروی کار بالقوه ناآرام، هدایت سرمایه به بخشهای مصون از رقابت جهانی، مشروعیتبخشی به سرکوب با برچسب خرابکاری و انتقال تمرکز از مشکلات داخلی به تهدید خارجی. صلح در چنین سیستمی ناپایدارکننده است؛ پایان یک عملیات نظامی گسترده، بلافاصله مسائل اقتصادی و اجتماعی را برجسته میکند: سربازان بازنشسته چه آیندهای خواهند داشت؟ صنایع دفاعی چگونه جایگزین خواهند شد؟ و مناطق وابسته به قراردادهای نظامی چگونه به حیات خود ادامه دهند؟
تا اواسط دهه۲۰۲۰، این نقش تثبیتکننده قابل اندازهگیری شد. هزینههای دفاع و امنیت به بالاترین سطح تاریخی رسید و حدود ۷ تا ۸ درصد تولید ناخالص داخلی را شامل شد. این بودجه تنها مالی نبود، بلکه سیستم درآمد، تقاضا و مسیرهای اجتماعی را دوباره تعریف کرد و مناطق فقیر روسیه، مانند تووا و بوریاطیا، بیشترین سود اقتصادی سالانه را از حقوق نظامی دریافت کردند. بازار کار نیز تحت تاثیر قرار گرفت. صنایع غیرنظامی قادر به رقابت با حقوق دفاعی نبودند و هر ماه ادامه جنگ، وابستگی به آن را عمیقتر میکرد. در چنین سیستمی، صلح دیگر منفعت اقتصادی ندارد، بلکه یک شوک اقتصادی است.
این وابستگی ساختاری، سیاستمداران غربی را به اشتباه میاندازد. پیشنهادهای آتشبس با واقعیتی روبهرو میشوند که اغلب نادیده گرفته میشود: اقتصاد روسیه نمیتواند به آسانی به وضعیت پیش از جنگ بازگردد. حدود ۴۰درصد بودجه دولت صرف دفاع و امنیت میشود. جنگ دیگر یک گزینه سیاسی نیست، بلکه اصل سازماندهنده زندگی مالی و اقتصادی است. پوتین از تجربه شوروی آگاه است. تلاش برای تبدیل صنایع نظامی به صنایع غیرنظامی در دهه۱۹۸۰ شکست خورد و باعث نابودی شغلها و بیثباتی اجتماعی شد. امروز، تغییر ناگهانی به «صلح» میتواند بخش بزرگی از پایه صنعتی روسیه را یکشبه بیاعتبار کند و تهدیدی برای بقای رژیم باشد.
آموزش نسل آینده: جنگ نهادینه میشود
نسل جدید روسیه از کودکی با فرهنگ نظامی و تولید جنگ عجین میشود. در منطقه ویژه اقتصادی آلابوگا در تاتارستان، دانشآموزانی حتی ۱۴ و ۱۵ساله در خطوط تولید پهپادهای جنگی مشغول به کار هستند. این برنامهها صرفا آموزش حرفهای نیست، بلکه بخشی از یک سیستم صنعتی است که نسل آینده را برای استمرار جنگ آماده میکند. کودکان به شکل عملی در «ماشین جنگ» مشارکت میکنند و خانوادهها با جریمههای مالی در صورت ترک برنامه تحت فشار قرار دارند. این تغییر آموزشی مشابه نگرانی بانک مرکزی درباره تورم است: همانطور که رفتار اقتصادی مردم به افزایش دائمی قیمتها «گروهبندی» شده، آموزش نسل بعدی نیز به وضعیت دائمی بسیج نظامی وابسته شده است. جنگ دیگر یک فاجعه خارجی نیست، بلکه یک اصل سازماندهنده داخلی است.
روسیه جنگ میخواهد یا به آن نیاز دارد؟
اگر پرسش اصلی را دوباره مطرح کنیم، پاسخ ساده همچنان احتمالا نه است. مردم روسیه امروز خسته، مضطرب و ناراضی هستند. اما واقعیت این است که دولت و جامعهای که شکل گرفته، برای حفظ انسجام اقتصادی، کنترل سیاسی و مشروعیت نمادین به جنگ نیاز دارد. میل مردم اهمیت چندانی ندارد؛ زمانی که صلح تهدیدی برای ساختار سیستم باشد، خواست مردم قدرت تصمیمگیری ندارد. جنگ دیگر نیاز به حمایت عمومی ندارد؛ تنها کافی است جایگزینی پایدار برای آن وجود نداشته باشد. تاریخ بارها نشان داده است که جوامع حتی بدون میل فعال، جنگ را ادامه میدهند؛ تنها زمانی که نمیتوانند صلح را تحمل کنند، به جنگ روی میآورند.