اقتصاد انتظار
در اقتصاد انتظار، فعالیت متوقف نمیشود، اما جهت ندارد. مردم کار میکنند، بنگاهها ادامه میدهند، بازارها باز هستند؛ اما تصمیمهای کلیدی به تعویق افتادهاند. این تعویق نه از سر بیعلاقگی، بلکه ناشی از نااطمینانی مزمن است.
اعداد چه میگویند؟
بر اساس دادههای رسمی، نرخ تشکیل سرمایه ثابت ناخالص در اقتصاد ایران طی یک دهه گذشته روندی کمرمق داشته است. طبق آمارهای مرکز آمار و بانک مرکزی، نسبت تشکیل سرمایه به تولید ناخالص داخلی که در دهه ۱۳۸۰ بالای ۳۰ درصد بود، در سالهای اخیر به محدودهای نزدیک به ۲۰درصد یا کمتر رسیده است. این یعنی اقتصاد، بیش از آنکه در حال «ساخت آینده» باشد، در حال مصرف ظرفیتهای گذشته است. در سطح خرد نیز نشانهها روشناند. سهم سپردههای کوتاهمدت و جاری از کل نقدینگی افزایش یافته، درحالیکه سرمایهگذاری بلندمدت خانوارها در حوزههایی مانند مسکن، کسبوکارهای کوچک یا آموزش تخصصی کاهش یافته است. بسیاری از خانوارها ترجیح میدهند نقد بمانند، حتی اگر این نقدشوندگی در برابر تورم بهسرعت ارزش خود را از دست بدهد. در بازار کار نیز اقتصاد انتظار خود را نشان میدهد. نرخ بیکاری رسمی ممکن است تغییرات شدید نداشته باشد، اما نرخ جابهجایی شغلی، کارآفرینی جدید و ثبت شرکتهای نوپا کاهش یافته است. افراد شاغلاند، اما «در وضعیت تعلیق». شغل حفظ میشود، نه برای رشد، بلکه برای کاهش ریسک.
چرا انتظار به یک رفتار عقلانی تبدیل شده است؟
در شرایط نااطمینانی بالا، انتظار رفتاری کاملا عقلانی است. وقتی افق سیاستگذاری، نرخ ارز، دسترسی به بازارها یا حتی قواعد پایهای کسبوکار قابل پیشبینی نیست، تصمیمگیری پرهزینه میشود. در چنین وضعیتی، نفع فردی و بنگاهی در این است که تصمیمهای برگشتناپذیر را به تعویق بیندازد. از منظر نظریههای اقتصادی، هزینه فرصت در اقتصاد انتظار بهشکل معکوس عمل میکند. هزینه تصمیمگیری بالا میرود و هزینه «تصمیم نگرفتن» پایین میآید. نتیجه، کاهش سرعت گردش تصمیمهاست؛ پدیدهای که مستقیما به افت بهرهوری منجر میشود، حتی اگر تولید اسمی حفظ شود.
پیامدهای کلان اقتصاد انتظار
اقتصاد انتظار چند پیامد مشخص دارد: اول، کاهش رشد بالقوه. وقتی سرمایهگذاری امروز انجام نشود، رشد فردا از پیش از دست رفته است. دوم، فرسایش سرمایه انسانی. نیروهای متخصص در وضعیت انتظار یا مهاجرت میکنند یا به فعالیتهایی کمارتباط با مهارت خود روی میآورند. سوم، افزایش رفتارهای کوتاهمدت. بنگاهها به جای استراتژیهای توسعه، به تاکتیکهای بقا رو میآورند: کاهش هزینه، کوچکسازی، یا فعالیتهای غیرمولد.
آیا خروجی برای اقتصاد انتظار وجود دارد؟
اقتصاد انتظار با شعار از بین نمیرود و با تزریق پول نیز لزوما حل نمیشود. راهبرد خروج از این وضعیت، بیش از هر چیز، کاهش دامنه نااطمینانی است؛ نه لزوما حذف آن. در سطح سیاستگذاری، حتی تصمیمهای کوچک اما پایدار - مانند ثبات نسبی در قواعد مالیاتی، پیشبینیپذیری در مقررات کسبوکار، یا اعلام برنامههای میانمدت معتبر - میتواند هزینه تصمیمگیری را کاهش دهد. اقتصاد بیش از «خبر خوب»، به «قابل پیشبینی بودن» نیاز دارد. در سطح بنگاهها، استراتژیهای مرحلهای (staged investment)، سرمایهگذاریهای کوچک و قابل بازگشت، و همکاریهای مشارکتی میتوانند جایگزین تصمیمهای بزرگ و پرریسک شوند. اینها ابزارهای سازگار با اقتصاد انتظارند، نه راهحلهای آرمانی.
خلاصه اینکه اقتصاد انتظار نشانه بیتحرکی جامعه نیست؛ نشانه عقلانیتی است که در شرایط نااطمینانی شکل گرفته. اما تداوم این وضعیت، هزینهای انباشته دارد که بهتدریج خود را در رشد پایین، فرسودگی سرمایه انسانی و کاهش توان رقابتی نشان میدهد. شناخت اقتصاد انتظار، گام اول برای خروج از آن است؛ نه با عجله برای تصمیمگیری، بلکه با بازگرداندن حداقلی از امکان پیشبینی به زندگی اقتصادی مردم و بنگاهها.
* فعال اقتصادی