بحران کشف قیمت در اقتصاد ایران

اما زمانی که تورم مزمن، نوسان ارز و نااطمینانی اقتصادی به بخش جدایی‌ناپذیر زندگی روزمره تبدیل می‌شود، اتفاق مهم‌تری رخ می‌دهد: قیمت‌ها همچنان تغییر می‌کنند، اما قدرت سیگنال‌دهی آنها کاهش می‌یابد. این شاید یکی از کمتردیده‌شده‌ترین پیامدهای تورم بالا در اقتصاد ایران باشد. در روزهای اخیر نیز نوسانات بازار ارز و طلا بار دیگر نشان داده است که فعال اقتصادی بیش از آنکه صرفا به «قیمت امروز» نگاه کند، در تلاش است قیمت فردا را حدس بزند. حتی گزارش‌های بازار ارز از قرار گرفتن دلار در محدوده‌های بسیار بالاتر از گذشته و شکل‌گیری رفتارهای احتیاطی در بازار حکایت دارد.

خرید به دلیل ترس از افزایش قیمت

در اقتصاد تورمی، یکی از نخستین تغییرات در رفتار خانوار، تغییر مفهوم خرید است. خرید دیگر صرفا پاسخ به نیاز نیست؛ نوعی تصمیم سرمایه‌گذاری نیز محسوب می‌شود. خانواری که به خرید لوازم خانگی، خودرو، مصالح ساختمانی یا حتی مواد غذایی فکر می‌کند، هم‌زمان یک سوال دیگر هم در ذهن دارد: «اگر امروز نخرم، ماه آینده چه اتفاقی برای قیمت آن خواهد افتاد؟» در چنین شرایطی، مصرف‌کننده ممکن است کالایی را نه به دلیل نیاز فوری، بلکه به دلیل ترس از افزایش قیمت خریداری کند. این رفتار در ظاهر تقاضا را افزایش می‌دهد، اما در واقع بخشی از آن «تقاضای احتیاطی» است؛ تقاضایی که از کیفیت، ترجیح یا مطلوبیت کالا ناشی نمی‌شود، بلکه از نگرانی درباره کاهش ارزش پول شکل گرفته است. همین پدیده در سمت عرضه نیز اتفاق می‌افتد. فروشنده‌ای که نمی‌داند موجودی امروز خود را با چه قیمتی می‌تواند جایگزین کند، دیگر الزاما بر اساس حاشیه سود متعارف قیمت‌گذاری نمی‌کند. ممکن است کالا را نگه دارد، قیمت را شناور اعلام کند یا فروش را به تعویق بیندازد. در اینجا بازار با پدیده‌ای مواجه می‌شود که می‌توان آن را «قیمت‌گریزی» نامید؛ یعنی فروشنده قیمت می‌دهد، اما از پذیرفتن آن قیمت برای معامله بعدی مطمئن نیست.

 وقتی قیمت‌ها زیاد می‌شوند، اما معامله کم می‌شود

 تناقض بزرگ اقتصاد تورمی همین‌جاست: ممکن است قیمت یک کالا به‌سرعت افزایش یابد، اما تعداد معاملات آن کاهش پیدا کند. بازار مسکن نمونه روشنی از این وضعیت است. افزایش قیمت اسمی لزوما به معنای رونق بازار نیست. ممکن است فروشنده به دلیل تورم حاضر نباشد قیمت را پایین بیاورد و خریدار نیز به دلیل کاهش قدرت خرید توان پرداخت نداشته باشد. نتیجه، بازاری است که در آن «قیمت» وجود دارد، اما کشف قیمت واقعی دشوار شده است. همین اتفاق می‌تواند در بازار کالاهای بادوام نیز رخ دهد. فروشنده مبلمان، لوازم خانگی یا خودرو نمی‌تواند صرفا بر اساس هزینه تولید یا قیمت رقیب تصمیم بگیرد؛ زیرا هزینه جایگزینی کالا ممکن است به‌سرعت تغییر کند. خریدار نیز نمی‌تواند تنها بر اساس قیمت اسمی درباره گران یا ارزان بودن تصمیم بگیرد. در چنین بازاری، تعداد معاملات و سرعت گردش کالا گاهی اطلاعات مهم‌تری از قیمت‌های اعلامی در اختیار ما قرار می‌دهند.

تورم اطلاعات بازار را فرسوده می‌کند

معمولا وقتی از هزینه تورم صحبت می‌کنیم، نخستین چیزی که به ذهن می‌رسد کاهش قدرت خرید خانوار است. اما تورم بالا یک هزینه کمتردیده‌شده نیز دارد: کاهش کیفیت اطلاعات اقتصادی. اگر قیمت یک کالا هر چند روز تغییر کند، مقایسه قیمت‌ها دشوارتر می‌شود. اگر نرخ ارز دائما در حال نوسان باشد، هزینه جایگزینی کالا برای فروشنده نامشخص می‌شود. اگر نرخ سود، هزینه حمل‌ونقل، مواد اولیه و انرژی هم‌زمان تغییر کنند، حتی تولیدکننده نیز برای محاسبه قیمت تمام‌شده با عدم‌قطعیت مواجه می‌شود. در این شرایط، بازار به‌تدریج از «اقتصاد قیمت» به سمت «اقتصاد انتظار» حرکت می‌کند. یعنی آنچه اهمیت دارد فقط قیمت فعلی نیست؛ بلکه انتظار فعالان اقتصادی از قیمت آینده است. این همان نقطه‌ای است که تورم می‌تواند از یک مساله پولی و مالی به یک مساله رفتاری تبدیل شود.

از خرید کالا تا خرید اطمینان

واکنش مردم به این وضعیت فقط کاهش مصرف نیست. رفتار مصرف‌کننده پیچیده‌تر می‌شود. برخی خریدها را جلو می‌اندازند، برخی خریدها را به تعویق می‌اندازند و برخی به دنبال کالاهایی می‌روند که قابلیت حفظ ارزش بیشتری دارند. به همین دلیل است که در اقتصادهای تورمی، مرز میان «مصرف» و «سرمایه‌گذاری» کمرنگ می‌شود. خودرو، طلا، لوازم خانگی، مصالح ساختمانی و حتی کالاهای مصرفی می‌توانند در ذهن خانوار معنای دیگری پیدا کنند: ابزاری برای جلوگیری از کاهش ارزش پول. اما این رفتار یک هزینه اجتماعی نیز دارد. وقتی خانوار برای حفظ ارزش دارایی خود مجبور است دائما درباره خرید و فروش فکر کند، بخشی از انرژی ذهنی و اقتصادی جامعه صرف «مدیریت تورم» می‌شود؛ انرژی‌ای که در یک اقتصاد باثبات‌تر می‌توانست صرف آموزش، تولید، سرمایه‌گذاری یا مصرف مولد شود.

مساله اصلی، فقط گرانی نیست

از این منظر، مساله اقتصاد ایران را نمی‌توان صرفا با این جمله توضیح داد که «قیمت‌ها بالا رفته‌اند». مساله عمیق‌تر است: قیمت‌ها در حال از دست دادن بخشی از کارکرد اطلاعاتی خود هستند. وقتی مصرف‌کننده نمی‌داند قیمت واقعی چیست، فروشنده نمی‌داند هزینه جایگزینی چیست و تولیدکننده نمی‌داند هزینه تولید ماه آینده چقدر خواهد بود، بازار نمی‌تواند منابع را با کارآیی سابق تخصیص دهد. در چنین شرایطی، حتی سیاست‌های حمایتی نیز اگر بدون توجه به سازوکار کشف قیمت طراحی شوند، ممکن است نتیجه معکوس داشته باشند. بازار بیش از هر چیز به «قابل پیش‌بینی شدن قواعد بازی» نیاز دارد؛ زیرا هیچ فعال اقتصادی نمی‌تواند در محیطی که افق قیمت‌گذاری آن کوتاه و نامطمئن است، تصمیم بلندمدت بگیرد.

افزایش اخیر هزینه سوخت برای مصرف‌کنندگان پرمصرف نیز نمونه‌ای از این مساله است. تغییر قیمت یک نهاده کلیدی فقط به همان کالا محدود نمی‌شود؛ بلکه از مسیر حمل‌ونقل و هزینه تولید می‌تواند به سایر بازارها منتقل شود. در شرایطی که تورم بالاست، چنین تغییراتی اهمیت انتظارات تورمی را دوچندان می‌کند.

بازار بیش از پول،به «اطمینان» نیاز دارد

اقتصاد ایران امروز بیش از هر زمان دیگری با مساله نااطمینانی مواجه است. در چنین اقتصادی، سیاستگذار نباید تنها به دنبال کنترل یک قیمت یا یک بازار باشد. هدف مهم‌تر باید بازگرداندن قابلیت پیش‌بینی به محیط اقتصادی باشد. بازار زمانی کار می‌کند که قیمت بتواند پیام روشنی ارسال کند؛ اینکه چه چیزی کمیاب است، چه چیزی صرفه تولید دارد، چه زمانی خرید منطقی است و سرمایه باید به کدام بخش برود.اگر قیمت‌ها دائما تغییر کنند اما فعال اقتصادی نتواند علت و مسیر این تغییرات را بفهمد، مساله دیگر صرفا «گرانی» نیست؛ مساله، اختلال در زبان مشترک اقتصاد است. اقتصاد برای کارکردن به قیمت نیاز دارد، اما اقتصاد سالم به چیزی بیش از قیمت نیازمند است: اعتماد به اینکه قیمت فردا، هرچه باشد، قابل‌فهم و قابل‌پیش‌بینی‌تر از امروز باشد.

* فعال اقتصادی