زیر پوست شهر

یکی شدن رنج‌ها

در سطح صنعت، مکانیسم این بحران روشن است. وقتی نرخ تورم از سود ناخالص تولید پیشی می‌گیرد و سیاست‌های ارزی با نوسانات ناگهانی، برنامه‌ریزی را غیرممکن می‌کند، عقلانیت اقتصادی حکم می‌کند که سرمایه از «تولید پرریسک» به «سوداگری امن» کوچ کند. نتیجه را در گزارش‌های میدانی می‌بینیم: نقدینگی در لایه‌های زیرین شهر موج می‌زند، اما به جای نوسازی ماشین‌آلات و توسعه خطوط تولید، راهی بازارهای طلا، ارز و خودرو می‌شود. سوله‌های صنعتی به انبار کالاهای وارداتی تبدیل شده‌اند و نسلی از سرمایه‌گذاران در حال شکل‌گیری است که «ساختن و پرداختن» را فراموش کرده و «خرید و فروش» را آموخته‌اند. شاخص مدیران خرید (شامخ) به‌عنوان تنها نبض قابل اتکای تولید، این روزها عددی زیر ۵۰ را نشان می‌دهد؛ معنایش روشن است: صنعت اصفهان در دوره انقباض شدید به سر می‌برد.

در سطح میراث فرهنگی، مکانیسم مشابهی با شکلی متفاوت عمل می‌کند. این‌بار آنچه در حال فرار است، نه سرمایه که «فرصت» است؛ فرصت حفظ هویت تاریخی، فرصت رقابت با شهرهایی که میراثشان را به مزیت گردشگری تبدیل کرده‌اند، و فرصت انتقال شکوه هزارساله به نسل‌های آینده. مسجد جامع عتیق، بنایی که بیش از هزار سال در برابر سیلاب، زمین‌لرزه و بمباران‌های دهه ۶۰ تاب آورده، امروز با دشمنی خاموش به نام «مدیریت واکنشی» روبه‌روست. شکستگی یک لوله آب در ضلع جنوبی، چاه‌های جذبی را پر کرده و رطوبت به جان ملات‌های آجری افتاده است. در همین حال، عبور خط ۲ مترو از مجاورت مسجد، نگرانی از ارتعاشات مخرب را افزایش داده است. مسئولان وعده می‌دهند «اگر خطری متوجه بنا شود، پروژه را متوقف می‌کنیم»، غافل از اینکه ارتعاش بر بنای تاریخی، مانند زلزله ناگهانی نیست؛ بیماری مزمنی است که آرام‌آرام پیوندهای سازه را می‌گسلد و زمانی فاجعه نمایان می‌شود که دیگر برای توقف مته‌ها دیر شده است.

رم درس می‌دهد، اصفهان غافل می‌ماند

تجربه جهانی اما مسیر دیگری را نشان می‌دهد. در پروژه خط C متروی رم، ایتالیایی‌ها برای عبور از قلب «شهر ابدی»، استراتژی «مهندسی صبور» را جایگزین کلنگ‌زنی شتاب‌زده کردند. آن‌ها با تکنولوژی «تزریق جبرانی» و نصب بیش از ۲۰۰۰ سنسور لیزری، کوچک‌ترین ارتعاش یا جابه‌جایی بناها را ثبت می‌کردند. خط قرمزشان صریح بود: به محض ثبت کوچک‌ترین فرکانس غیرمجاز، مته‌های غول‌آسا هفته‌ها خاموش می‌شدند تا راهکار فنی بازنگری شود. رم ثابت کرد که «سرعت قطار» نباید «صلابت تمدن» را ببلعد. در اصفهان اما نه از آن سنسورها خبری است و نه از آن صبر. اینجا حتی برای تشخیص خطر، به ترک خوردن دیوار و رسانه‌ای شدن موضوع نیاز داریم.

شورای گفت‌وگوی دولت و بخش خصوصی اصفهان، به‌عنوان نهادی که نمایندگان بخش خصوصی در آن حضور دارند، به‌صراحت به ریشه‌های این معضل اشاره کرده است. فعالان اقتصادی در این نشست، سیاست‌های دولتی را عامل اصلی وضعیت فعلی دانسته‌اند. قیمت‌گذاری دستوری، مهندسی عرضه در بورس کالا، نوسانات ناگهانی نرخ ارز و انحصار هلدینگ‌های بزرگ (به‌ویژه در صنعت پتروشیمی) سرفصل‌های اصلی اعتراضات بودند. آنچه در صنعت نساجی می‌گذرد، نمونه‌ای گویاست: پتروشیمی‌های دولتی با خوراک ارزان یارانه‌ای، سودهای کلان شناسایی می‌کنند، اما مواد اولیه را با قیمت‌هایی فراتر از نرخ‌های جهانی و از طریق مکانیزم‌های مهندسی‌شده بورس کالا به واحدهای پایین‌دستی می‌فروشند. این همان «مالیات پنهانی» است که بخش خصوصی بابت ناکارآمدی ساختار دولتی پرداخت می‌کند.

اینجاست که پیوند عمیق میان دو بحران آشکار می‌شود. در صنعت، ما با «توسعه‌ای» مواجهیم که به جای تکیه بر تولید و نوآوری، به رانت وابسته شده است. در میراث فرهنگی، با «توسعه‌ای» روبه‌رو هستیم که به جای هم‌زیستی با تاریخ، به حذف آن می‌اندیشد. هر دو، نتیجه یک طرز تفکر هستند: نگاه کوتاه‌مدت، اولویت منافع آنی بر پایداری بلندمدت، و بی‌اعتنایی به مزیت‌های رقابتی اصفهان. «روح صنعتی» اصفهان که روزگاری به معنای خلاقیت، نوآوری و سازندگی بود، دارد جای خود را به روحیه دلالی و سوداگری می‌دهد. «هویت تاریخی» اصفهان که می‌توانست موتور محرک گردشگری و نماد قدرت نرم ایران باشد، در حال قربانی شدن برای چند دقیقه زودتر رسیدن به مقصد با مترو است.

اما کورسوی امیدی هم هست. نخست، در خود شورای گفت‌وگو که به محلی برای انعکاس صریح مشکلات تبدیل شده است. وجود چنین نهادی که فعالان اقتصادی بتوانند بدون واهمه از تبعات، نقدهای خود را مطرح کنند، خود سرمایه‌ای ارزشمند است. دوم، در واکنش‌های عمومی به بحران مسجد جامع. رسانه‌ای شدن موضوع و پیگیری افکار عمومی، نشان می‌دهد که «دغدغه هویت» هنوز زنده است و می‌تواند به اهرم فشاری برای تغییر رویه‌ها تبدیل شود. سوم، در تجربه جهانی که نشان می‌دهد «مهندسی صبور» ممکن است. رم ثابت کرد می‌توان هم مترو ساخت و هم تاریخ را حفظ کرد. این تجربه می‌تواند درس‌آموز اصفهان باشد، مشروط بر اینکه نخبگان فنی و مدیران شهری اراده کنند از آن بیاموزند.

راه خروج از این وضعیت، در چند گام خلاصه می‌شود: پذیرش این واقعیت که «مدیریت واکنشی» پاسخگوی بحران‌های عمیق نیست. مسجد جامع به سنسور نیاز دارد، نه جلسه اضطراری. صنعت به ثبات نیاز دارد، نه بسته‌های حمایتی مقطعی. شکستن انحصارها نیز گام بعدی است؛ در صنعت، انحصار پتروشیمی‌های خصولتی، و در میراث، انحصار تصمیم‌گیری‌های بخش‌نامحور، هر دو باید جای خود را به رقابت و تخصص بدهند. بازتعریف نقش دولت از «مداخله‌گر» به «تسهیل‌گر» نیز ضروری است. دولت نه در صنعت باید قیمت‌گذار باشد و نه در میراث، تصمیم‌گیر انحصاری.

اصفهان امروز در دو جبهه در حال جنگ است: در جبهه صنعت برای بقا، و در جبهه میراث برای هویت. آنچه زیر پوست شهر می‌گذرد، فرسایش تدریجی چیزهایی است که این شهر را ساخته است: روحیه کارآفرینی و سازندگی از یک سو، و حافظه تاریخی و هویت فرهنگی از سوی دیگر. اگر مسجد جامع عتیق به دلیل بی‌تدبیری در فهرست «میراث در خطر» قرار گیرد، نه فقط یک بنا، که «برند جهانی اصفهان» فرو می‌ریزد. اگر صنعت اصفهان به دلیل سوءمدیریت از نفس بیفتد، نه فقط اشتغال هزاران نفر، که «روح سازندگی» که نسل‌ها این شهر را با آن می‌شناختیم، برای همیشه از بین رفته است. زیر پوست شهر، رگ‌های حیاتی‌ای در حال فرسایش هستند که تداوم زندگی این موجود زنده به آنها وابسته است. هنوز برای ترمیم دیر نیست، اما دیگر وقتی برای آزمون و خطا باقی نمانده است.