فرصت مغفول
چرا هوش مصنوعی در صنایع آهنی، فلزی و معدنی مهم است؟
نیازمند متخصصان
مشکات اسدی، مدیرعامل «گروه کسبوکارهای نوین آن» در اینباره با تجربه زیسته در زیستبوم نوآوری ایران، تصویر نسبتاً واقعبینانهای از وضع فعلی ارائه میدهد. اسدی از یکسو به روندهای جهانی اشاره میکند و فاصله صنعت ایران با الگوهای نوین اتوماسیون و روباتیک در کشورهایی همچون آلمان را یادآور میشود و از سوی دیگر، به شکاف عمیقی که میان صنایع داخلی در میزان بهرهگیری از فناوری وجود دارد، میپردازد؛ شکافی که باعث شده تعدادی از بخشها، همانند پتروشیمی و خودرو، گامهایی هرچند محدود بردارند، اما زنجیره صنایع فلزی و معدنی همچنان از فناوریهای روز جهان بیبهره بمانند.
از نکات مهمی که این فعال صنعتی بر آن تاکید میکند این است که ریشه بسیاری از این عقبماندگیها نه کمبود دانش تخصصی، بلکه نبود گفتوگو میان دانشگاه، صنعت و اکوسیستم نوآوری است. تحول دیجیتال الزاماً نیازمند نیروهای چندرشتهای نیست، بلکه نیازمند متخصصانی است که در حوزه تخصص ایستادهاند و فقط باید با تغییر پارادایم ذهنی، نقش فناوری را در بهبود عملکرد و حل مسائل صنعتی بپذیرند.
فرصتهای فناوری
در این گزارش، واقعیتهای موجود در نقطه تلاقی هوش مصنوعی و صنعت در ایران بررسی میشود. واقعیتی که در آن هم امید به آینده بلندمدت دیده میشود و هم نگرانی درباره شکاف روبه افزایشی که هر سال میان ما و میانگین جهانی بیشتر میشود. با این نگاه که ایران چگونه میتواند از فرصتهای فناوری برای عبور از چالشهای ساختاری صنایع آهنی، غیرآهنی و معدنی استفاده کند و چه پیشنیازهایی باید برای رسیدن به این مسیر فراهم شود. شاید برای شروع به این مبحث بهتر باشد به این موضوع بپردازیم که در سالهای گذشته نقش فناوریهای نو همانند هوش مصنوعی، اینترنت اشیا (IoT)، روباتیک و تحلیل داده در زنجیره ارزش صنایع آهنی و غیرآهنی چگونه تغییر کرده و چه فرصتهای جدیدی ایجاد کرده است؛ پرسشی که اسدی در پاسخ به آن میگوید: در ایران بازیگران مختلف زنجیره نسبت به استفاده از فناوریهای نوین در حل مسائلشان حساس شدهاند و بر ضرورت این امر اکنون اذعان میکنند. این موضوع را هم در پروژههای تحول دیجیتال میبینید؛ اذعان مدیران ارشد به اینکه باید از فناوریهای جدید استفاده کنند و فرآیندهایشان را دیجیتالی کنند، مرحلهای مهم بهشمار میرود.

تغییر پارادایم
بیشترین عواملی که در این زمینه تاثیرگذار بوده، دو مسئله است: یکی جریانسازی رسانهها و دیگری آموزشهایی که صنایع مختلف به شیوههای گوناگون برای مدیران ارشد فراهم کردهاند. قرار گرفتن در معرض این آموزشها تغییر پارادایم ذهنی را برای مدیران به وجود آورد که از اهمیت زیادی برخوردار است. واقعیت این است با استفاده معنادار از فناوریها در خطوط تولید در صنعت (آهنی و غیرآهنی) مواجه نیستید.
شناخت چالشها در بهرهبرداری از فناوریهای پیشرفته در صنایع معدنی و فولادی و رفع آنها اهمیت دارد. البته پرسش اساسی این است که مشکل را باید در کدام بخش دنبال کرد؛ زیرساخت، سرمایهگذاری، نیروی انسانی متخصص یا سیاستگذاری؟ مدیرعامل گروه کسبوکارهای نوین «آن» بر این باور است که این چالشها مجموعهای از مسائل کلاناند که اقتصاد را تحت تاثیر قرار داده است. از نگاه این فعال در حوزه فناوری، تحول دیجیتال با معنای ورود هوش مصنوعی مبتنی بر آگاهیسازیهای انجامشده در صنایع ضروری است. استفاده و تحلیل دادهها و بهرهگیری از فناوریهای پیشرفته همچون هوش مصنوعی میتواند به افزایش بهرهوری صنایع کمک کند. البته به نظر میرسد بنگاهها در ایران نمیتوانند در این زمینه سرمایهگذاری کنند، زیرا هر روز ناچارند به مسائل روزمرهشان پاسخ دهند، بهگونهای که بازیگران مختلف در زنجیره اقتصاد در سطح کلان برای بقا میجنگند.
مسائل پایهای
اسدی این نکته را هم اضافه میکند که پروژههای تحول دیجیتال در صنعت در دو سمت عرضه و تقاضا قرار دارد. در سمت تقاضا، پرداختن به مسائلی همانند استفاده از فناوریهای لبه تحول دیجیتال در زنجیره ارزش دیگر نمیتواند اولویت صنایع باشد، زیرا بنگاهها با مسائل پایهای درگیر هستند. از سوی دیگر نیز، متاثر از مسائل موجود در حوزه اقتصاد کلان، با نبود تابآوری کسبوکارهای کوچک فعال در حوزه فناوری اطلاعات برای ادامه حیات مواجه هستیم؛ بهگونهای که وقتی پس از یک بازه زمانی دوباره به سراغ آنها میرویم، با عدم فعالیتشان روبهرو میشویم. این در حالی است که برای ایجاد و توسعه این کسبوکارها هزینه و سرمایهگذاری شده است که شکل بگیرند، پیشرفت کنند و روی پای خودشان بایستند، اما تحولات اقتصادی موجب از بین رفتن آنها و توقف فعالیتشان میشود.
نکتهای که نباید از آن غافل شد این است که صنایع آهنی و غیرآهنی یکی از پرمصرفترین حوزهها در انرژیاند. بنابراین اینکه چه نوع فناوریها و ابزارهای دیجیتالی میتوانند به بهینهسازی مصرف انرژی و کاهش آلایندگی کمک کنند، اهمیت مییابد. اسدی بر این باور است که ابتدا باید بدانیم مشکلات دقیقاً از کجا ناشی میشوند. حجم زیادی از انرژی در صنعت بهواسطه فرسودگی تجهیزات و اشکالات فرآیند تولید با هدررفت مواجه است. به همین دلیل، بخشی از پاسخهایی که فناوریهای روزآمد میتوانند ارائه دهند، مربوط به افزایش بهرهوری فرآیندهای موجود در صنعت است.
انرژیهای تجدیدپذیر
نکته بعدی، وابستگی شدید به انرژیهای فسیلی است. راهکار این مسئله، بهطور طبیعی استفاده از انرژیهای تجدیدپذیر است؛ حوزهای که نوآوریهای جدی در آن بهوجود آمده است. البته صرفاً استفاده از زیرساختهای انرژی تجدیدپذیر کافی نیست، بلکه مدیریت و پایش هوشمند توزیع انرژی در این حوزه نیز اهمیت دارد و بهشدت وابسته به شرکتهای فناور و الگوهای هوشمند است.
موضوع دیگر، مشکل قطعی انرژی است که بهویژه در سالهای گذشته صنعت با آن مواجه بوده است. در چنین شرایطی، صنایع باید بتوانند از الگوهای هوشمند مصرف مشارکتی انرژی استفاده کنند؛ الگوهایی که شرکتهای فناور با طراحی و استقرار پلتفرمهای تخصصی در مدیریت مصرف به آنها کمک میکنند. این پلتفرمها دادههایی را از صنایع دریافت میکنند که عمدتاً مبتنی بر نوع کاربری هر واحد صنعتی، ساعتهای پیک مصرف و دورههای کممصرف است و تلاش میکنند مصرف انرژی را براساس دادهها بهینهسازی کنند. بنابراین، سه علت اصلی برای پرمصرف بودن انرژی در صنعت، بهویژه در زنجیره ارزش معدن، وجود دارد. برای هر یک از این مسائل، شرکتهای فناور میتوانند راهکارهای متناسب ارائه دهند و برای یافتن پاسخ مسائل باید سراغ همان دسته مشخص از این شرکتها برویم.
فاصله جدی
از طرفی، بحث اتوماسیون و روباتیک مطرح است. اینکه چه سطحی از پیادهسازی در ایران ممکن است و چه فاصلهای با کشورهای پیشرو همانند چین، آلمان و کرهجنوبی داریم. این فعال حوزه فناوری بر این باور است که ایران با کشورهای دنیا، همانند آلمان، فاصله جدی دارد، اما در صنعت ایران نیز میان صنایع مختلف شکافهای قابلتوجهی وجود دارد. برای مثال، در صنایع وابسته به پتروشیمی، نفت و همچنین صنعت خودرو در کشورمان، درصد قابل قبولی از روباتیک مورد استفاده قرار گرفته است. وقتی به زنجیره صنایع فلزی، آهنی و غیرآهنی و زنجیره ارزش معدن میرسیم، استفاده چندانی از روباتهای هوشمند دیده نمیشود. بهویژه در بخش معدن نیز استفاده از روباتها در کشورمان فاصله جدی با استانداردهای جهانی دارد.
پرسش بعدی این است که تحول دیجیتال و هوشمندسازی در صنایع سنگین نیازمند نیروی متخصص چندرشتهای است؟ یا اینکه آموزش دانشگاهی و مهارتمحور در ایران تا چه حدی همراستا با نیاز صنعت است؟ اسدی بر این باور است که هر فردی که در حوزه تخصصی مهارت دارد، اگر آموزشهای مهارتمحور مرتبط با تحولات دیجیتال را دریافت کند، کافی است. قرار نیست افراد چند مهارت غیرمرتبط را همزمان داشته باشند، بلکه از همان نقطهای که ایستادهاند باید تغییر پارادایم ذهنی نسبت به مقوله تحول دیجیتال و هوشمندسازی در آنها شکل بگیرد.
چالش اصلی
اتفاقاً بزرگترین چالشی که در کشورمان وجود دارد این است که حوزههای تخصصی مختلف با یکدیگر گفتوگو نمیکنند. به عبارت بهتر، قرار نیست دانشجویان حوزه آیتی تمام زنجیرههای مختلف صنعت را بشناسند، بلکه باید در کار تیمی، برای شناسایی و تعریف مسئله، از تخصصهای مرتبط در همان حوزهای که مشغول فعالیتاند، استفاده کنند.
بزرگترین چالش در ایران، نبود گفتوگو میان سه حلقه دانشگاه، صنعت و اکوسیستم نوآوری است؛ نه نداشتن مهارت. چالش اصلی، نبود فرصت برای گفتوگو است. موضوع دیگر این است که آیا الگوهای سرمایهگذاری مشترک با شرکتهای دانشبنیان میتواند مسیر تحول صنایع معدنی و فولادی ایران را تسریع کند؟ چه الزامات حمایتی قانونی و اقتصادی لازم است؟ به گفته اسدی، الگوهای سرمایهگذاری در زنجیره ارزش معدن چندان متنوع نیست. رشد و گسترش سیویسیها در ایران متاثر از ترند جهانی بوده است. قانون مربوط به صنایع دانشبنیان هم در همین راستا تصویب شد که کمک میکند بازیگران اقتصاد متداول با تسهیلگری در حوزه اقتصاد دیجیتال سرمایهگذاری کنند. این مسیر تا حدی به توسعه این نوع سرمایهگذاریها کمک کرده است.
سد راه صنایع
زیرساختهای سرمایهگذاری فراهم است و بسیاری از شرکتهای صنعتی سیویسیها را نیز تاسیس کردهاند، بااینحال، هر روز چالشها در اقتصاد کلان صنایع را بهگونهای درگیر میکند که پرداختن به هوشمندسازی و اقتصاد دیجیتال تا زمانی نامعلوم به تعویق میافتد. اگرچه دپارتمانها تشکیل شده، قوانین وجود دارد و بر ضرورت این مسیر نیز تاکید میشود، اما مسائل حاشیهای، بیرون از اختیار بنگاهها و اقتصاد کلان دائماً بر چالشها میافزاید و همین دستیابی به اهداف یا ماموریتهای سیاستگذاران را عقب میاندازد.
اکنون پرسش دیگر این است که آینده صنایع آهنی و غیرآهنی در ۱۰ سال آینده (با فرض توسعه هوش مصنوعی و فناوریهای نو) چگونه پیشبینی میشود؟ آیا با تغییر ساختار کسبوکار و فرآیندهای تولید روبهرو میشویم؟ اسدی نسبت به آینده ایران خوشبین است و میگوید: در کوتاهمدت و میانمدت نمیتوان نسبت به آینده امیدوار بود. علت هم روشن است، چون در حوزه فناوریهای دیجیتال، دنیا با سرعت بالا در حال پیشرفت است و کشورمان در بازه طولانی و بهصورت پایدار، عقب نگه داشته شده؛ شکافی که بهصورت تصاعدی در حال افزایش است. البته بهبود در اقتصاد کلان احتمالاً اثرات مثبتی بر این حوزه دارد. بهنظر میرسد سالهای طولانی تنها صرف کاهش شکاف انباشتهشده میشود. تا زمانیکه بخواهیم به رشد پایدار برسیم و به استانداردهای میانگین جهانی نزدیک شویم، هنوز فاصله قابلتوجهی داریم. به همین دلیل، نمیتوان نسبت به این موضوع در کوتاهمدت امیدوار بود. هر چند که برای هر تحول مثبت، باید سالها تلاش کرد که شکاف ناشی از عقبماندگی اجباری کاهش یابد تا بتوان کمبودها و کاستیها را جبران کرد.
میتوان اینگونه جمعبندی کرد که صنایع فلزی، آهنی، غیرآهنی و بخش معدن در کشورمان در نقطهای ایستادهاند که آگاهی نسبت به ضرورت تحول دیجیتال و بهرهگیری از فناوریهای نو افزایش یافته، اما امکان تحقق عملی آن با موانع جدی روبهرو است. از یکسو، فناوریهای نوین در حوزه هوش مصنوعی، اتوماسیون، انرژی و داده میتوانند بخش قابلتوجهی از مشکلات ساختاری صنایع (از ناترازی انرژی تا فرسودگی تجهیزات و کاهش بهرهوری) را برطرف کنند. چالشهای اقتصاد کلان، نبود گفتوگو میان دانشگاه و صنعت و کمبود پایداری در سرمایهگذاری باعث شدهاند مسیر هوشمندسازی و دیجیتالسازی به تعویق بیفتد. با وجود این، چشمانداز بلندمدت همچنان امیدوارکننده است و در صورت ثبات اقتصادی و تقویت همکاریهای میانبخشی، بخش معدن و صنایع وابسته میتوانند با کاهش شکاف دیجیتال و استفاده هدفمند از فناوری بهویژه هوش مصنوعی، جایگاه رقابتی در آینده صنعت در کشورمان پیدا کنند.