چگونه ترکیب تجربه‌اندوزی، آزمون فرضیه‌ها و توسعه توانمندی‌ها، شانس موفقیت شرکت‌های بزرگ را افزایش می‌دهد؟

تمام شرکت‌ها درک می‌کنند که هنگام تغییرات فناوری، اجتماعی و ژئوپلیتیک باید خود را با شرایط جدید انطباق دهند. اما تلاش‌های آنها برای تغییرات نظام‌مند اغلب به شکست می‌انجامد. به طور معمول، مدیرعامل یک هدف تحول و دگردیسی جسورانه و یکپارچه تعیین می‌کند و سپس چند برنامه عملیاتی برای رسیدن به آن…

خیلی از زنان طرز فکری را در سکوت با خود حمل می‌کنند که در نگاه اول منطقی به نظر می‌رسد: «فلان کار را وقتی اعتمادبه‌نفس بیشتری پیدا کردم، انجام می‌دهم.» جملاتی از این دست را زیاد شنیده‌ام: «دارم کم‌کم کسب‌وکاری راه می‌اندازم. وقتی به اندازه کافی آماده شدم، یا وقتی سرم کمی خلوت‌تر شد، آن را جدی شروع…

اخبار مدیران روزنامه شماره ۶۶۹۲

  • سه‌شنبه، ۰۵ آبان ۱۴۰۵
  • چگونه ترکیب تجربه‌اندوزی، آزمون فرضیه‌ها و توسعه توانمندی‌ها، شانس موفقیت شرکت‌های بزرگ را افزایش می‌دهد؟

    روزنامه شماره ۶۶۹۲

    دگردیسی سازمان باید یک سفر یادگیری باشد

    تمام شرکت‌ها درک می‌کنند که هنگام تغییرات فناوری، اجتماعی و ژئوپلیتیک باید خود را با شرایط جدید انطباق دهند. اما تلاش‌های آنها برای تغییرات نظام‌مند اغلب به شکست می‌انجامد. به طور معمول، مدیرعامل یک هدف تحول و دگردیسی جسورانه و یکپارچه تعیین می‌کند و سپس چند برنامه عملیاتی برای رسیدن به آن راه‌اندازی می‌کند. مشکل آن است که هدف تعیین شده، به طور دائم در پی تغییرات محیطی بی‌ثبات می‌شود. در نتیجه، پروژه‌های اولیه نمی‌توانند به نتایج مورد انتظار برسند، برنامه‌های جدید بیش از حد زیاد می‌شوند و مسیر دگردیسی نیز به طور روز افزونی از هم‌گسیخته و نامنسجم می‌شود؛ تا جایی که به فرسودگی کارکنان و سرخوردگی سهامداران می‌انجامد.
  • «افسانه اعتمادبه‌نفس»؛ مانع پیشرفت زنان

    خیلی از زنان طرز فکری را در سکوت با خود حمل می‌کنند که در نگاه اول منطقی به نظر می‌رسد: «فلان کار را وقتی اعتمادبه‌نفس بیشتری پیدا کردم، انجام می‌دهم.» جملاتی از این دست را زیاد شنیده‌ام: «دارم کم‌کم کسب‌وکاری راه می‌اندازم. وقتی به اندازه کافی آماده شدم، یا وقتی سرم کمی خلوت‌تر شد، آن را جدی شروع می‌کنم.» همه ما به شکلی چنین حرفی را زده‌ایم. خود من هم همین‌طور.
  • چهار نکته طلایی برای شروع موفق مدیرعاملی

    بسیاری از کارکنان از ابتدای ورودشان به یک شرکت یا سازمان تلاش می‌کنند نردبان ترقی را طی کنند. آنها با افزودن به مهارت‌ها و توانمندی‌های فنی و دانش خود می‌کوشند به مقام‌های بالاتر و در نهایت به مقام مدیرعاملی دست پیدا کنند و در رأس سازمانی قرار بگیرند که سال‌ها در آنجا کار کرده‌اند. آنها معتقدند ارتقا پیدا کردنشان به مقام مدیرعاملی اتفاقی درست و معقول بوده و آنها لیاقت و توانایی رسیدن به این مقام را داشته‌اند و می‌توانند عملکرد درخشانی به‌عنوان مدیرعامل نشان دهند. اما مدت کوتاهی پس از آغاز به کار به‌عنوان مدیرعامل و قرار گرفتن تمام مسوولیت‌های سازمان بر دوش آنها، شرایط تغییر می‌کند و دشواری‌های مدیرعاملی به‌تدریج هویدا می‌شود. مدیران‌عامل متوجه می‌شوند بسیاری از مهارت‌ها و توانایی‌هایی که در گذشته برایشان مفید و کارراه‌انداز بوده دیگر فایده چندانی ندارند و باید مهارت‌ها و توانایی‌های جدیدی را برای ایفای نقش مدیرعاملی کسب کرد. روزها، هفته‌ها و ماه‌های نخست مدیرعاملی معمولا بسیار سخت و طاقت‌فرسا بوده و مدیرعامل خود را تنها و بی‌سلاح می‌بیند. دوران مدیرعاملی خیلی‌ها این‌چنین آغاز می‌شود.
۱