چهار نکته طلایی برای شروع موفق مدیرعاملی
مترجم: سید حسین علوی لنگرودی alavitarjomeh@gmail.com
بسیاری از کارکنان از ابتدای ورودشان به یک شرکت یا سازمان تلاش میکنند نردبان ترقی را طی کنند. آنها با افزودن به مهارتها و توانمندیهای فنی و دانش خود میکوشند به مقامهای بالاتر و در نهایت به مقام مدیرعاملی دست پیدا کنند و در رأس سازمانی قرار بگیرند که سالها در آنجا کار کردهاند. آنها معتقدند ارتقا پیدا کردنشان به مقام مدیرعاملی اتفاقی درست و معقول بوده و آنها لیاقت و توانایی رسیدن به این مقام را داشتهاند و میتوانند عملکرد درخشانی بهعنوان مدیرعامل نشان دهند. اما مدت کوتاهی پس از آغاز به کار بهعنوان مدیرعامل و قرار گرفتن تمام مسوولیتهای سازمان بر دوش آنها، شرایط تغییر میکند و دشواریهای مدیرعاملی بهتدریج هویدا میشود. مدیرانعامل متوجه میشوند بسیاری از مهارتها و تواناییهایی که در گذشته برایشان مفید و کارراهانداز بوده دیگر فایده چندانی ندارند و باید مهارتها و تواناییهای جدیدی را برای ایفای نقش مدیرعاملی کسب کرد. روزها، هفتهها و ماههای نخست مدیرعاملی معمولا بسیار سخت و طاقتفرسا بوده و مدیرعامل خود را تنها و بیسلاح میبیند. دوران مدیرعاملی خیلیها اینچنین آغاز میشود.
حالا اگر فردی بخواهد عملکرد درخشانی بهعنوان مدیرعامل داشته باشد و دچار چرخه چالشبرانگیز و خطرناک آزمونوخطا نشود، باید به یک سری نکات توجه ویژهای داشته باشد و اشتباههایی را که اغلب مدیرانعامل در اوایل کارشان مرتکب میشوند، تکرار نکند. در ادامه به چهار نکته طلایی اشاره خواهد شد که مدیرانعامل در صورت رعایت آنها میتوانند شروع خوب و موفقیتآمیزی در کار خود داشته باشند.
۱- از دیگران بخواهید بدون ابهام و ایهام با شما صحبت کنند
یکی از معضلات و چالشهای اصلی مدیرانعامل در سازمانها از آنجا ناشی میشود که کارکنان و مدیران میانی موقع حرف زدن با آنها جانب احتیاط را رعایت میکنند و ترجیح میدهند بهصورت مبهم و غیرمستقیم به واقعیتها اشاره کنند؛ بهویژه واقعیتهای تلخ و ناخوشایند. همین ابهام و پوشیده صحبت کردن است که باعث میشود مدیرانعامل به طور کامل از واقعیتها مطلع نشوند و بهتدریج دچار ناآگاهی از وضعیت سازمان شوند. بنابراین یکی از اولویتهای اصلی مدیرانعامل باید این باشد که جوی دوستانه و صمیمانه بین کارکنان و بین کارکنان و مدیران به وجود آید. در چنین فضایی افراد باید بتوانند بدون هیچگونه ابهام و ایهامی صحبت کنند و واقعیتهای موجود را با دیگران - بهویژه مدیران ارشد و شخص مدیرعامل - به اشتراک بگذارند. تنها در این صورت است که مدیرعامل میتواند به درک درست و عمیقی از تمام آنچه که در درون سازمان میگذرد دست یابد.
۲- مدیریت تغییر را با تغییر دادن مدیریت آغاز کنید
مدیریت تغییر در هر سازمانی جزو الزامات گریزناپذیری است که انجام آن از هر مدیرعاملی انتظار میرود. دلیلش این است که تغییر و تحول باعث آزاد شدن انرژی نهفته و پتانسیلها در درون سازمان میشود و در نهایت به خلاقیت و نوآوری منتهی میشود. اما مدیریت تغییر در هر سازمانی از تغییر در مدیریت آن آغاز میشود و این خود مدیرعامل و پس از او مدیران ارشد هستند که باید خودشان را تغییر دهند و پس از آن نسبت به تغییر دادن کارکنان و فرآیندها اقدام کنند. در این حالت تغییرات در رفتار و کردار کارکنان و به کار گرفته شدن روشها و اجرای فرآیندهای جایگزین به شکلی بهتر و با سرعت بیشتری انجام خواهد شد و مدیریت تغییر تسهیل میشود.
۳- علاوه بر پاداشهای پولی از مشوقهای غیرمادی نیز استفاده کنید
اگرچه پول برای هر کسی مهم است و ارائه پاداشهای پولی میتواند بسیاری از کارکنان را به کار بیشتر و بهتر تشویق کند، اما باید این را هم دانست که پاداشهای پولی خیلی زود خاصیتشان را از دست میدهند و پرداخت آنها به یک حق غیرقابلتوقف تبدیل میشود. این در حالی است که مشوقهای غیرپولی و برقراری پیوندهای عاطفی و انسانی بین مدیران و کارکنان میتواند پیامدهای طولانیمدت و عمیقتری را به دنبال داشته باشد. این نوع مشوقها با روحیات و فطرت انسانی تناسب بیشتری دارند و هر کسی که کاری انجام میدهد انتظار دارد کارش توسط دیگران دیده شود و مورد ستایش قرار بگیرد. بنابراین اگر شما هم میخواهید مدیرعامل موفقی باشید و بر قلبهای کارکنان حکومت کنید، باید برای استفاده بهینه از مشوقهای غیرپولی و ستایشهای هدفمند از عملکرد کارکنانتان برنامه مشخصی داشته باشید.
۴- بدانید که چه موقع باید کنار بکشید
هر آمدنی را رفتنی است و هر مدیرعاملی هر چقدر هم موفق و کارآمد باشد، باید در زمان مناسب برای ترک شرکت و سپردن زمام امور به نفر بعدی اقدام کند. پس چه بهتر است که یک مدیرعامل موفق، در دوران اوج و در زمانی که سازمان تحت هدایت او در بهترین شرایط ممکن است، به صورت داوطلبانه آنجا را ترک کند و به اصطلاح در اوج خداحافظی کند. البته قبل از گرفتن تصمیم نهایی در این مورد باید به تمام جوانب امر فکر کرد و پس از مشورت با افراد مورد اعتماد و مسلط بر شرایط سازمان، تصمیم نهایی را گرفت و آن را بهصورت علنی اعلام کرد.
در مجموع، میتوان گفت که دستیابی به جایگاه مدیرعاملی و تصدی بالاترین مقام اجرایی در یک سازمان، در کنار مزایای فراوانی که به همراه دارد و احساس غرور، اعتبار و قدرتی که در فرد ایجاد میکند، با چالشها و پیچیدگیهای متعددی نیز همراه است. ناآگاهی از این چالشها و نداشتن آمادگی لازم برای مواجهه با آنها میتواند پیامدهای جدی و آسیبزایی به دنبال داشته باشد و حتی به پایان زودهنگام دوران مدیرعاملی فرد منجر شود. ازاینرو، ضروری است که پیش از پذیرش این مسوولیت خطیر، تمامی ابعاد، الزامات و پیامدهای آن بهدقت بررسی شود تا فرد با آگاهی، برنامهریزی سنجیده و آمادگی کامل، قدم در این مسیر دشوار و چالشبرانگیز بگذارد.
منبع: Harvard Business School