انضباط مالی سازمان‌ها در عصر بلاک‌چین

اجازه دهید از تعاریف کلی فاصله بگیرم. انضباط مالی در سازمان من، یعنی پایان هر ماه، صورت‌های مالی را بدون هیچ ابهامی به مدیرعامل تحویل دهم، بدانم که موجودی انبار با گزارش خرید تطابق دارد، اطمینان داشته باشم که تامین‌کننده‌ای صورت‌حساب بیشتری از کالای دریافتی دریافت نکرده، واحد فروش نتواند برای فرار از پاداش یا تغییر هدف، در گزارش‌های خود دست‌کاری کند، جریان نقدینگی‌ام قابل پیش‌بینی باشد و شب‌ها با خیال راحت بخوابم که فردا یک غافلگیری مالی در راه نیست.

برای رسیدن به این سطح از آرامش، من و تیمم ناچاریم فرآیندهای متعددی را طراحی و اجرا کنیم: تفکیک وظایف، مجوزهای سلسله‌مراتبی برای هر هزینه، تطبیق روزانه حساب‌های بانکی، ممیزی‌های ناگهانی از انبار و صدها چک‌لیست دیگر. هزینه تمام این فرآیندها، مستقیم و غیرمستقیم، عدد قابل‌توجهی است. اما هزینه بزرگ‌تر، هزینه فرصت از دست رفته است. یعنی انرژی و خلاقیتی که تیم مالی من می‌توانست صرف تحلیل بازار رقبا، بررسی سناریوهای جدید سرمایه‌گذاری یا بهینه‌سازی ساختار سرمایه کند، صرف پیدا کردن یک مغایرت ۵‌میلیون تومانی در انبار کالاهای مصرفی می‌شود. بلاک‌چین، وعده می‌دهد که این هزینه فرصت را به حداقل برساند. اما چگونه؟

بسیاری از همکارانم در جلسات صنفی، بلاک‌چین را صرفا یک «دفتر کل تغییرناپذیر» می‌دانند. این تعریف، درست اما ناقص است. ارزش واقعی بلاک‌چین برای یک مدیر مالی، در قابلیت برنامه‌ریزی‌پذیری آن نهفته است. یعنی شما می‌توانید قوانین مالی خود (مانند حداکثر سقف هزینه یک پروژه، شرط تایید دو امضا برای تراکنش‌های بالای یک‌میلیارد، یا تخصیص خودکار هزینه‌ها به مراکز هزینه) را به صورت قراردادهای هوشمند درون بلاک‌چین کدنویسی کنید. این قراردادها، بدون دخالت انسان و به محض برآورده شدن شرایط، اجرا می‌شوند. بیایید یک مثال عینی بزنیم. در سازمان ما، فرآیند پرداخت به تامین‌کننده، به طور میانگین ۴۵ روز طول می‌کشد: از ثبت‌سفارش، تا تایید انبار، تطبیق فاکتور توسط واحد مالی، گرفتن امضای مدیر مربوطه و نهایتا صدور چک یا حواله. این ۴۵ روز یعنی سرمایه‌ای که می‌توانست در جای دیگری بچرخد، در چرخه تامین قفل شده است. حالا تصور کنید که کل این زنجیره (از ثبت‌سفارش تا دریافت کالا و تایید کیفیت) در یک بلاک‌چین ثبت شود. تامین‌کننده کالا را ارسال می‌کند، انبار با اسکن بارکد، دریافت را تایید می‌کند، سیستم کنترل کیفیت نتایج خود را ثبت می‌کند و به محض تایید نهایی، یک قرارداد هوشمند به صورت خودکار، مبلغ را به حساب تامین‌کننده واریز می‌کند. نه نیازی به تطبیق فاکتور است، نه نیازی به پیگیری امضا و نه بحثی بر سر تاریخ تحویل و نرخ ارز.

اما تاثیر بلاک‌چین فراتر از کاهش هزینه‌های عملیاتی است. بزرگ‌ترین مزیتی که من به عنوان مدیر مالی برای هیات‌مدیره برجسته می‌کنم، کاهش هزینه سرمایه است. چگونه؟ وقتی صورت‌های مالی و زنجیره تامین ما بر بستر یک بلاک‌چین شفاف و قابل راستی‌آزمایی باشد، اعتماد بانک‌ها، سرمایه‌گذاران و موسسات رتبه‌بندی به ما به شدت افزایش می‌یابد. آنها می‌توانند به جای تکیه بر گزارش‌های حسابرسی سالانه که مربوط به ۹ ماه پیش است، به‌صورت لحظه‌ای از وضعیت نقدینگی، حساب‌های دریافتنی و موجودی کالای ما مطلع شوند. این شفافیت، ریسک درک‌شده را کاهش داده و به تبع آن، نرخ بهره تسهیلات ما را پایین می‌آورد. علاوه بر این، بلاک‌چین به ما امکان می‌دهد تا در مدل‌های جدید تامین مالی مانند تامین مالی زنجیره تامین مشارکت کنیم. 

فرض کنید تامین‌کننده کوچکی که نقدینگی ندارد، با داشتن فاکتور تاییدشده در بلاک‌چین، بتواند آن را به‌عنوان وثیقه به بانک ارائه دهد و بلافاصله وجه آن را دریافت کند. این کار، نه‌تنها به نفع تامین‌کننده است، بلکه زنجیره تامین ما را نیز مقاوم‌تر می‌کند. تا اینجا، همه چیز رویایی به نظر می‌رسید. اما اجازه دهید پاهایم را روی زمین بگذارم و از موانعی بگویم که هر شب مرا بیدار نگه می‌دارند:

الف) بلاک‌چین، یک فناوری شبکه‌ای است. ارزش آن، به تعداد مشارکت‌کنندگان در شبکه بستگی دارد. اگر من تنها سازمانی باشم که از بلاک‌چین استفاده می‌کند، اما تامین‌کنندگان، مشتریان و بانک‌های من هنوز با کاغذ و اکسل کار می‌کنند، عملا هیچ بهره‌ای از این سرمایه‌گذاری نمی‌برم و متقاعد کردن صدها تامین‌کننده کوچک و بزرگ برای مهاجرت به یک پلتفرم جدید، کاری بس دشوار است.

ب) سوالات جدی در مورد نحوه گزارشگری دارایی‌های دیجیتال، نحوه شناسایی درآمد در قراردادهای هوشمند و حتی اعتبار اسناد بلاک‌چینی برای حسابرس قانونی وجود دارد. استانداردهای حسابداری ما که عمدتا مبتنی بر IFRS است هنوز پاسخ روشنی برای این موارد ندارند. من چگونه می‌توانم به حسابرس بگویم «به این داده بلاک‌چین اعتماد کن، چون تغییرناپذیر است»، درحالی‌ که او می‌گوید «اما من هیچ مرجع قانونی برای تایید آن ندارم»؟

پ) در دنیای بلاک‌چین، کنترل با کلیدهای خصوصی است. تصور کنید که کلید خصوصی خزانه‌داری سازمان به دست فرد نادرستی بیفتد یا مدیر مالی سابق که اخراج شده، از دسترسی خود سوءاستفاده کند. چه سازوکاری برای مدیریت این کلیدها و بازیابی آنها وجود دارد؟ در صورتی‌ که در سیستم سنتی، ما می‌توانیم یک امضا را لغو کنیم یا یک چک را برگشت بزنیم.

ت) راه‌اندازی یک بلاک‌چین اختصاصی یا اتصال به یک بلاک‌چین عمومی، نیازمند سرمایه‌گذاری قابل‌توجهی در زیرساخت، امنیت و مهم‌تر از همه، جذب نیروی متخصص (که در بازار کمیاب و گران‌قیمت هستند) است.

مدیرعامل و هیات‌مدیره، به درستی از من بازگشت سرمایه (ROI) این پروژه را می‌خواهند. من باید بتوانم با اعداد و ارقام نشان دهم که کاهش هزینه تطبیق، کاهش مطالبات معوق و کاهش نرخ بهره، در یک بازه زمانی معین (مثلا ۳ ساله) هزینه اولیه را جبران می‌کند. این محاسبه، خودش یک پروژه مشاوره‌ای بزرگ است.

با وجود این موانع، من به این نتیجه رسیده‌ام که «انتظار برای کامل شدن شرایط» بزرگ‌ترین اشتباه استراتژیک است. به‌عنوان مدیر مالی، معتقدم که بلاک‌چین تهدیدی برای جایگاه من نیست، بلکه فرصتی است برای رهایی از باتلاق کارهای تکراری و ورود به سطحی از تحلیل استراتژیک که همواره آرزویش را داشته‌ام. انضباط مالی در این عصر جدید، دیگر با چوب و چماق بخشنامه‌ها تحمیل نمی‌شود، بلکه با طراحی سیستمی هوشمند، به بخش جدانشدنی از دی‌ان‌ای سازمان تبدیل خواهد شد. نقش من، معمار این سیستم جدید است و این، بزرگ‌ترین چالش و شیرین‌ترین فرصت حرفه‌ای‌ام در ۲۰ سال اخیر است.

* کارشناس مالیاتی