مدیران عمومی؛ گزینه مطلوب رهبری تیم‌های هوش مصنوعی

یکی از بزرگ‌ترین اشتباه‌هایی که در خصوص مدیریت تیم‌های هوش مصنوعی در بسیاری از شرکت‌ها و سازمان‌ها روی می‌دهد این است که مدیران ارشد آنها که عمدتا فاقد دانش تخصصی در زمینه هوش مصنوعی هستند ترجیح می‌دهند خود را کنار بکشند و مدیریت تیم‌های تخصصی هوش مصنوعی را به کارشناسان و متخصصان این حوزه واگذار کنند. اما تجربه نشان داده رهبری چنین تیم‌هایی لزوما نیازمند داشتن دانش تخصصی و تمام‌عیار در زمینه هوش مصنوعی نیست و داشتن سواد فنی در این زمینه برای رهبری موفق و قدرتمند تیم‌های هوش مصنوعی کفایت می‌کند.

حال سوال کلیدی اینجاست که سواد فنی در زمینه هوش مصنوعی چیست و چه فرقی با دانش تخصصی در این زمینه دارد؟ در پاسخ به این پرسش باید گفت داشتن سواد فنی در زمینه هوش مصنوعی بدان معناست که مدیران بدانند هوش مصنوعی چه کارهایی می‌تواند یا نمی‌تواند انجام دهد و چه ریسک‌ها و چالش‌هایی در خصوص نقش‌آفرینی هوش مصنوعی در شرکت‌ها و سازمان‌ها ممکن است به وجود آید و چگونه باید با آنها مقابله کرد. در مقابل ما با مفهوم دانش تخصصی در زمینه هوش مصنوعی مواجه هستیم که بیشتر با اصول کدنویسی، نحوه ساخت مدل‌های زبانی و شکل‌دهی به سیستم‌های عملیاتی هوش مصنوعی در ارتباط است و امری کاملا تخصصی به‌حساب می‌آید. بنابراین برای مدیریت تیم‌های هوش مصنوعی نه‌تنها نیازی به داشتن دانش تخصصی در این حوزه نیست، بلکه بهتر است رهبری چنین تیم‌هایی ‌مانند سایر تیم‌های کاری فعال در شرکت‌ها و سازمان به کسانی سپرده شود که دارای مهارت‌های عمومی و تخصصی لازم برای مدیریت و کار تیمی و حل مساله هستند.

 چرا مدیران عمومی بهترند؟

به‌طور کلی، برای سپردن رهبری تیم‌های هوش مصنوعی به مدیرانی که دارای مهارت‌های عمومی هستند، دلایل متعددی وجود دارد که چهار مورد آن عبارتند از:

۱- مدیران عمومی بهتر از هر کسی می‌دانند کدام مشکلات و مسائل را باید زودتر حل کرد

مدیران عمومی در هر سازمان یا شرکتی بهتر از هر کسی از مشکلات و موانع موجود بر سر راه تحقق اهداف عالی و بزرگ شرکت آگاهی دارند و به‌خوبی می‌دانند به کدام موضوعات باید با سرعت و دقت بیشتری رسیدگی کرد. بنابراین، آنها از عوامل به‌وجود آورنده مشکلات و موانع موجود در سازمان درک و شناخت کاملی دارند و در صورت در اختیار داشتن ابزارهای مناسب و کافی قادرند مشکلات و چالش‌های موجود را در کوتاه‌ترین زمان ممکن از میان بردارند و چه ابزاری بهتر و کارآمدتر از هوش مصنوعی.

۲- مدیران عمومی سوالاتی را مطرح می‌کنند که پاسخ به آنها مشکلات کلی سازمان را حل می‌کند

یکی از تفاوت‌های اصلی بین مدیران عمومی در سطوح ارشد و میانی سازمان با کارشناسان و متخصصان حوزه هوش مصنوعی این است که آنها به دنبال رسیدن به تصویر کلی‌تر و کامل‌تری از وضعیت کنونی و آینده سازمان هستند و ذهن خود را فقط به ابعاد فنی موضوعات محدود نمی‌کنند. همچنین در زمان برنامه‌ریزی و اجرای پروژه‌ها موارد گوناگونی مانند امکان‌پذیری، اثرگذاری و میزان ارزش‌آفرینی آنها را در نظر می‌گیرند و فقط نگاه بخشی و تخصصی به موضوعی مانند هوش مصنوعی ندارند. این سوالات کلان و کلی نگرانه را می‌توان به سه دسته تقسیم کرد:

  هماهنگی با استراتژی‌ها: آیا پروژه‌های مبتنی بر هوش مصنوعی و فعالیت تیم‌های هوش مصنوعی از استراتژی‌های کلان سازمان پشتیبانی می‌کنند و با آنها همسویی دارند؟

  پیامدهای قابل‌سنجش و اندازه‌گیری: میزان بازگشت سرمایه‌گذاری و مقرون‌به‌صرفه بودن پروژه‌های هوش مصنوعی در درون سازمان چقدر است؟

  تقویت یا جایگزینی: آیا قرار است هوش مصنوعی باعث تقویت و کامل‌تر شدن منابع انسانی درون سازمان شود یا اینکه قرار است هوش مصنوعی جایگزین انسان‌ها شود؟

پاسخ‌هایی که به این پرسش‌ها داده می‌شود تا حد زیادی مشخص‌کننده وضعیت موجود است و باعث متمرکز شدن و متمرکز ماندن سازمان‌ها بر اهداف و راه‌حل‌های مرتبط با هوش مصنوعی خواهد شد.

3- مدیران عمومی درک بهتر و متعادل‌تری از همکاری انسان و ماشین دارند

بسیاری از چالش‌ها و نگرانی‌های مرتبط با حضور پررنگ هوش مصنوعی و ماشین‌ها در سازمان‌ها و شرکت‌ها از نوع چالش‌های فنی و عملیاتی نیست، بلکه از نوع اخلاقی است. برای برطرف ساختن این چالش‌ها و نگرانی‌ها باید به تصویری بزرگ‌تر از همکاری بین انسان و ماشین در درون سازمان توجه داشت. این همان کاری است که مدیران عمومی و رهبران سازمان به بهترین شکل ممکن انجام می‌دهند. 

در واقع، همکاری و شراکت انسان و هوش مصنوعی در سازمان‌ها و شرکت‌ها باعث می‌شود بستر مناسبی برای استفاده مسوولانه و انسان‌محور از هوش مصنوعی فراهم شود و جلوی سوءاستفاده‌های احتمالی از هوش مصنوعی و از کنترل خارج‌ شدن ماشین‌ها گرفته خواهد شد.

4- مدیران عمومی نسبت به یادگیری مداوم تعهد بیشتری دارند

مدیران عمومی در هر سازمانی به شکل‌های مختلفی در حال یادگیری و آموختن مهارت‌های جدید هستند و یادگیرنده بودن جزو ویژگی‌های بارز آنهاست. به همین دلیل هم هست که آنها تصویر بزرگ‌تری از واقعیت‌های کنونی و آینده سازمان در ذهن دارند و بهتر از هر کسی می‌توانند هوش مصنوعی و ماشین‌ها را برای تحقق این تصویر بزرگ به کار بگیرند. نگرش آنها نسبت به استفاده بهینه از هوش مصنوعی برای بهبود وضعیت بخش‌های مختلف سازمان بسیار جامع‌تر و دقیق‌تر از متخصصان هوش مصنوعی فعال در سازمان خواهد بود.

منبع: Harvard Business School