مقابله با بی‌حسی  و بی‌انگیزگی کارکنان

کارشناسان می‌گویند سنجش انگیزه کارکنان، بحث کمی نیست. اما عدم‌مشارکت، علائمی دارد: کارکنان خودشان را از کار جدا می‌کنند، حوصله ندارند و به طور خلاصه زمانشان را صرف کار می‌کنند، اما قلب و روحشان را نه. این حس بی‌انگیزگی تا سطوح ارشد سازمان هم می‌رود، فقط شکلش فرق می‌کند. دلیلش چیست؟ یک دلیل این است که این روزها سطح توقع از کارکنان، فراتر از داشته‌های آنهاست. دلیل دیگر علاقه نداشتن به کل کار یا جنبه‌هایی از کاری است که فرد انجام می‌دهد. یا درآمدش با کاری که می‌کند تناسب ندارد. ممکن است خیلی‌ها بگویند اگر به کارت علاقه نداری استعفا بده، اما واقعیت این است که در شرایط تنگنای اقتصادی و معیشتی، خیلی‌ها امکان این کار را ندارند. به هر حال، بی‌انگیزگی هر دلیلی داشته باشد، وقتی شرایط ترک کار وجود ندارد، باید برای آن چاره‌ای اندیشید. کارشناسان یک مسیر چهار مرحله‌ای را پیشنهاد می‌دهند:

اول، فاصله گرفتن و داشتن نگاه کلی به شرایط موجود. منظور از فاصله گرفتن، می‌تواند شرکت در دوره‌های آموزشی مرتبط یا حتی دور شدن از احساسات منفی با کارهایی مثل مدیتیشن باشد. با این کار، افراد می‌توانند تصویری گسترده از شرایط داشته باشند و در بلندمدت به ایده‌ها و استراتژی‌هایی برسند که انگیزه و مشارکتشان را بیشتر کند. تکنیکی که برخی کارشناسان برای این مرحله پیشنهاد می‌کنند، این است که خودتان را در قالب یک فرد سوم‌شخص قرار دهید. مثلا به جای اینکه بگویید امروز حوصله سر کار رفتن ندارم، بگویید در اولین روز از دومین ماه پاییز، آلبرت از خواب بیدار شده و از خودش می‌پرسد آیا محیط و شرایط کارش را دوست دارد؟ تجربه نشان داده افراد مشکل دیگران را راحت‌تر از مشکل خودشان حل می‌کنند، چون مغز آنها را گول می‌زند.

گام دوم، همدلی کردن است؛ همدلی با خود و با دیگران. وقتی ما تلاش می‌کنیم درد دیگران یا خودمان را حس کنیم، تلاش می‌کنیم یک راه‌حل هم بیابیم. مهم این است که بفهمیم ما مقصر نیستیم و با خودمان مهربان باشیم. یکی از دلایل دچار شدن به فرسودگی این است که با دیگران غیرانسانی برخورد می‌کنیم و وجه انسانی آنها را نمی‌بینیم. برقراری ارتباطات انسانی در محیط کار و درک کردن احساسات دیگران بسیار مهم است. محیط کاری که هم به دلیل مشکلات اقتصادی و سودآوری کم دستمزد پایین می‌دهد، هم در مورد ساعات رفت‌وآمد کارکنان سختگیری می‌کند، هم کمترین موارد رفاه محیط کار را برای کارکنان در نظر نمی‌گیرد، نمی‌تواند انتظار مشارکت بالای آنها را داشته باشد. مرحله سوم عمل کردن است.

این مرحله می‌تواند بسیار سخت باشد، چون قدرت بی‌انگیزگی بالاست. یک تکنیک این است که به کار کارکنان حس هدفمندی بدهید و از آنها بخواهید لیست کارهایی را که باید انجام شود تهیه کنند. تیک زدن کارهایی که فرد انجام داده می‌تواند به او حس پیشرفت بدهد. همچنین باید از دستاوردهای تیم قدردانی کرد و موفقیت‌های کوچک را جشن گرفت. القای حس مثبت به کارکنان، می‌تواند انگیزه و مشارکت آنها را برای موفقیت‌های بعدی، بیشتر کند.

یک کار تاثیرگذار دیگر این است که افراد، به کارها و سرگرمی‌های جانبی که ارتباطی با شغل اصلی‌شان ندارد بپردازند. انجام یک کار هنری مورد علاقه یا کارهای داوطلبانه، حس مفید بودن را القا می‌کند و می‌تواند در روحیه فرد به طور کلی اثر بگذارد و باعث شود شغلی که قبلا دوست نداشت، برایش معنا پیدا کند. 

بازنگری آخرین مرحله است. در این مرحله فرد از خودش می‌پرسد حالا که همه کارهای قبلی را کردم، چطور به شغلم نگاه کنم تا حس رضایت بیشتری به من بدهد؟ آیا می‌توانم در آن بازنگری کنم؟ اگر با وجود همه این تلاش‌ها، پاسخ منفی بود، یا باید سراغ شغل دیگری بروید یا با همین شرایط ادامه بدهید و فرسودگی بیشتری را تجربه کنید. اما اگر خواستید سراغ شغل دیگری بروید، باید مواردی را بررسی کنید تا دوباره در این باتلاق نیفتید. مثلا اینکه بدانید چه چیزهایی برای شما ارزش است و آیا این ارزش‌ها در شغل جدید یافت می‌شود؟

نیازی نیست همه انسان‌ها در شغلشان به دنبال معنا باشند. گاهی صرفا درآمد داشتن برای گذران زندگی و تامین معیشت خانواده می‌تواند اصلی‌ترین هدف یک فرد باشد؛ حتی اگر کارهای تکراری و کسل‌کننده‌ای انجام دهد.