تهدید خاموش سرمایه انسانی
امروز، با تداوم مجازیشدن مدارس و دانشگاههای کشور از اسفندماه سال گذشته تاکنون و در شرایطی که قرار بود بخشی از کلاسهای عملی، کارگاهی و حضوری بهصورت محدود از سر گرفته شود، تحولات و ناامنیهای اخیر بار دیگر احتمال تعلیق آموزش حضوری را افزایش داده است. مساله اما فقط تعطیلی چندروزه کلاسها نیست؛ آنچه در معرض آسیب قرار گرفته، «زیست آموزشی حضوری» است؛ یکی از مهمترین زیرساختهای تمدنی، فرهنگی و انسانی هر کشور مستقل. مدرسه و دانشگاه فقط محل انتقال دانش نیستند؛ محل شکلگیری هویت، تمرین گفتوگو، زیستن جمعی، یادگیری مسوولیتپذیری، تجربه تفاوت، ساختن سرمایه اجتماعی و پرورش امید به آیندهاند. آموزش حضوری، صرفا یک شیوه آموزشی نیست؛ بخشی از فرآیند ملتسازی و تمدنسازی است. نسلی که تجربه زیسته حضور را از دست بدهد، در آینده صرفا با افت آموزشی مواجه نخواهد شد، بلکه با ضعف در مهارتهای ارتباطی، کاهش تابآوری اجتماعی، گسترش انزوا، فرسودگی روانی، افت تعلق جمعی و بحران هویت روبهرو خواهد شد. اینها آسیبهای مقطعی نیستند؛ نشانههای فرسایش تدریجی سرمایه انسانی و فرهنگی کشورند. کاهش کیفیت یادگیری عمیق، افت انگیزه تحصیلی و گسترش شکاف طبقاتی آموزشی نیز از دیگر پیامدهای این گسست خاموش است.
نسل جوان، بیش از آنکه صرفا به «محتوا» نیاز داشته باشد، به «حضور» نیاز دارد؛ حضوری که بخشی از امنیت روانی، امید اجتماعی، پویایی فکری و احساس تعلق او به جامعه را شکل میدهد. تجربه سالهای اخیر نیز نشان داد که مجازیسازی شتابزده، هرچند در شرایط اضطرار اجتنابناپذیر بود؛ اما نمیتواند جایگزین کامل زیست آموزشی حضوری شود. البته در تحلیل این وضعیت، منصفانه نیست اگر همه مسوولیت را متوجه سیاستگذاران بدانیم. واقعیت آن است که بخشی از این فرسایش، ریشه در تغییر نگرشهای اجتماعی ما نیز دارد.
در سالهای اخیر، بهتدریج نوعی عادت اجتماعی به حذف حضور شکل گرفته است؛ حضوری که روزگاری بخشی بدیهی از فرآیند آموزش، یادگیری و جامعهپذیری بود. گاه خانوادهها، دانشآموزان، دانشجویان و حتی برخی کنشگران آموزشی، همزمان که از افت کیفیت آموزش گلایه میکنند، نسبت به کمرنگ شدن زیست آموزشی حضوری نیز حساسیت چندانی نشان نمیدهند. گویی جامعه، ناخواسته در حال سازگار شدن با وضعیتی است که در بلندمدت میتواند هزینههای سنگینی بر سرمایه انسانی کشور تحمیل کند.
شاید یکی از ریشههای این وضعیت را بتوان در نوعی «فرسودگی جمعی» جستوجو کرد؛ فرسودگیای که در آن، انسانها پس از تجربه بحرانهای پیاپی، بهجای مقاومت در برابر روندهای آسیبزا، به تدریج با آنها کنار میآیند و حتی نسبت به پیامدهایشان بیتفاوت میشوند. از همین رو، حفظ زیست آموزشی حضوری تنها یک مطالبه از دولت یا نظام آموزشی نیست؛ مسوولیتی مشترک میان حاکمیت، خانوادهها، معلمان، استادان، دانشجویان و همه کنشگران اجتماعی است. هیچ سیاستی بدون همراهی جامعه موفق نخواهد شد و هیچ جامعهای نیز بدون سیاستگذاری هوشمندانه قادر به صیانت از آینده خود نخواهد بود. تجربه جهانی نیز نشان داده است که حتی در شرایط بحران، جنگ یا تهدیدهای امنیتی، بسیاری از کشورها تلاش کردهاند آموزش حضوری را بهطور کامل تعطیل نکنند و بهجای آن، مدلهای انعطافپذیر و ترکیبی طراحی کنند. برای نمونه:
در اوکراین، همزمان با جنگ، بسیاری از مدارس بهصورت منطقهای، نیمهحضوری و با استفاده از پناهگاههای ایمن به فعالیت ادامه دادند تا پیوست اجتماعی آموزش حفظ شود.
در فنلاند، پس از تجربه کرونا، سیاست «آموزش ترکیبی هوشمند» جایگزین تعطیلی کامل شد؛ بهگونهایکه کلاسهای مهارتی، تعاملی و هویتی در اولویت آموزش حضوری قرار گرفتند.
در آلمان، مدارس و دانشگاهها با کاهش تراکم کلاسها، تقسیم گروههای آموزشی و زمانبندی شناور، تلاش کردند حداقل سطح حضور فیزیکی دانشآموزان و دانشجویان حفظ شود.
در ژاپن، مدارس در بحرانها بهعنوان بخشی از نظام تابآوری اجتماعی دیده میشوند؛ به همین دلیل حتی در شرایط اضطراری، حفظ ارتباط حضوری محدود میان دانشآموزان و معلمان در اولویت قرار میگیرد.
در کرهجنوبی، ترکیب آموزش آنلاین با حضور چرخشی دانشآموزان و دانشجویان، مانع از گسست کامل زیست آموزشی شد.
در برخی دانشگاههای اروپایی، دروس نظری بهصورت مجازی برگزار شد، اما کلاسهای آزمایشگاهی، کارگاهی، بالینی و پروژهمحور با پروتکلهای محدود و فشرده ادامه یافت؛ زیرا توقف کامل آنها به معنای اختلال در مهارتآموزی و افت جدی کیفیت آموزش بود. در چنین شرایطی، راهحل نه در تعطیلی ممتد، بلکه در بازطراحی هوشمند و ایمن آموزش است؛ از کاهش تراکم جمعیتی، آموزش منطقهای و استفاده از فضاهای امن محلی گرفته تا زمانبندی شناور، تلفیق هدفمند آموزش حضوری و مجازی، و اولویتبخشی به کلاسهای عملی، مهارتی و تعاملی.
همچنین، توجه به سلامت روان دانشآموزان و دانشجویان، آموزش تابآوری، تقویت حمایتهای اجتماعی و حفظ پیوست فرهنگی و انسانی آموزش، ضرورتی همسنگِ تداوم فرآیند یادگیری است؛ چراکه فرسودگی روانی نسلها، اگر نادیده گرفته شود، میتواند به بحرانی عمیقتر و ماندگارتر از تعطیلیهای مقطعی بینجامد. مساله امروز ما، صرفا «تعطیلی» نیست؛ خطر عادیسازی تعطیلی است. خطر آنجاست که جامعه، آرامآرام به حذف زیست حضوری عادت کند و نسبت به خاموش شدن تدریجی قلب تپنده آموزش، حساسیت خود را از دست بدهد. مدرسه و دانشگاه، فقط ساختمان نیستند؛ حافظه زنده یک ملت هستند.
تجربه جهانی نشان داده است که فرسایش نظام آموزش حضوری، در بلندمدت میتواند به تضعیف زیرساختهای علمی، اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی کشورها بینجامد؛ زیرا هیچ جامعهای بدون سرمایه انسانیِ پویا و تربیتیافته، قادر به حفظ توسعه، تابآوری و استقلال خود نخواهد بود. از همین رو، صیانت از زیست آموزشی حضوری را باید نه صرفا یک مساله آموزشی، بلکه مسالهای در حوزه حکمرانی، امنیت انسانی و آیندهپژوهی ملی دانست؛ موضوعی که موفقیت در آن، نیازمند مسوولیتپذیری همزمان دولت، نهادهای آموزشی، خانوادهها و خود شهروندان است. آینده کشورها نه در ساختمان مدارس و دانشگاهها، بلکه در کیفیت زیست آموزشیای ساخته میشود که در آن جریان دارد. هر اندازه این زیست، زندهتر، انسانیتر، تعاملیتر و مسوولانهتر حفظ شود، امید به آینده نیز پایدارتر خواهد ماند. فرسایش زیست آموزشی، صرفا از دست رفتن چند کلاس درس نیست؛ فرسایش تدریجی ظرفیت یک ملت برای اندیشیدن، یادگرفتن، همدلی کردن و ساختن آینده خویش است.
* پژوهشگر و مدرس دانشگاه