ایران فردا و تصمیم امروز + فایل صوتی
بدون اینکه گذشتههای خیلی دور را مورد واکاوی قرار دهیم، در همین بازههای اخیر، سال ۱۳۹۷ بهعنوان یک سال کاملا متمایز و یکی از این نقاط چرخش، به راحتی قابل شناسایی است. شکی نیست که زندگی اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و سیاسی مردم ایران از سال۱۳۹۷ به بعد نه تنها در مجموع، دستخوش تغییراتی بزرگ شده، بلکه ابعاد این تغییرات هم در هریک از این مولفهها، با گذشت زمان، افزایش یافته است. به نظر من عدم توجه به ابعاد این تغییرات و اثرات روحی روانی و پیامدهای اجتماعی و سیاسی آن و راندن در مسیر قبلی بدون توجه به چرخشهای اساسی داده شده در آن، همه سرنشینان را دچار فاجعه خواهد کرد. در ادامه به تعدادی از شاخصهای مهم مرتبط با این فرضیه که سالهای ۱۳۹۷ به بعد بهصورت بنیادی دورهای متفاوت بوده اشاره میکنم:
۱. نرخ ارز از ابتدای سال۱۳۹۷ تاکنون، تقریبا ۵۰برابر شده است. این در حالی است که در بازههای زمانی مشابه در گذشته، حداکثر ۴برابر میشده است. ضمن اینکه این ۵۰برابر شدن در مسیری هموار اتفاق نیفتاده و بهصورت ۷بحران بزرگ ارزی، مانند زلزلههای شدید، اقتصاد ایران را لرزانده و خرابیهایی بزرگ به جا گذاشته است.
۲. سطح عمومی قیمتها در همین فاصله، کمی بیش از ۱۹برابر شده، درحالیکه در فاصلههای مشابه قبلی، حدودا ۳.۵ تا ۳.۸برابر میشده است. در مورد خوراکیها، افزایش در فاصله سالهای ۱۳۹۷ تاکنون، در مقیاس بیش از ۳۴برابر است. درحالیکه در بازههای مشابه قبلی، این نسبت، حدودا ۴برابر بوده است.
۳. تولید ناخالص داخلی که معمولا در بازههای حدودا ۸ساله حدودا ۱.۵برابر میشده، از سال۱۳۹۷ تاکنون رشد بسیار اندکی داشته و درآمد خالص ملی سرانه در همین فاصله، تقریبا ۱۲ درصد کاهش یافته است.
۴. در فاصله ۱۳۹۷ تا ۱۴۰۳، تقریبا ۱۶میلیون نفر به جمعیت زیر خط فقر افزوده شده و البته برآوردی از تحولات پس از آن، هنوز اعلام نشده است. این رقم، هیچ مشابه قبلی ندارد.
۵. از نظر اشتغال، درحالیکه از سال۱۳۹۸، حدود ۵میلیون نفر به جمعیت در سن کار اضافه شده، میزان خالص اشتغال، تنها ۴۰۰هزار نفر افزوده شده و به این ترتیب طی ۷سال، هر سال، بهطور متوسط، بیش از ۷۰۰هزار نفر به جمعیت در سن کار افزوده شده، اما سالانه تنها ۵۷هزار شغل جدید اضافه شده است. همین باعث شده است که جمعیت غیرفعال به اعداد غیرمتعارف در بازه ۳۹.۵ تا ۴۰میلیون نفر در فصول اخیر برسد. یعنی از کل جمعیت حدود ۶۶.۵میلیون نفر در سن کار، حدود ۴۰میلیون نفر وارد بازار کار نمیشوند و حدود ۲.۵میلیون نفر هم بیکارند. بنابراین از تمام جمعیت در سن کار ۶۶.۵میلیون نفری، تقریبا ۴۲ تا ۴۲.۵میلیون نفر، هیچ نقشی در ایجاد درآمد ندارند و تنها حدود ۲۴ تا ۲۴.۵میلیون نفر کار میکنند که شامل کارهای پارهوقت هم میشود. نکته بسیار مهم این است که بخش غالب جمعیت غیرفعال و بیکار را جوانان در بازه سنی ۲۰ تا ۲۹سال تشکیل میدهند.
۶. داستان اشتغال زنان، داستانی خاص و مهم و درخور توجه مستقل است. اما به همین مقدار بسنده میکنم که در فاصله زمانی ذکرشده، به جمعیت زنان در سن کار، ۲.۶میلیون نفر افزوده شده اما نه تنها به اشتغال زنان افزوده نشده، بلکه در فاصله سالهای ۱۳۹۸ تاکنون، ۷۰۰هزار شغل هم کاهش داشته است. بنابراین میتوان انتظار داشت که در شرایط موجود، جوانان در بازه سنی ۲۰ تا ۲۹سال و زنان در کل و بهویژه زنان تحصیلکرده، در شرایطی کاملا آسیبپذیر و بلکه خطرناک بهسر ببرند.
۷. آمارهای اعلامشده از بازار کار بهار ۱۴۰۵، نکته مهم دیگری را نیز مشخصا در مورد اشتغال صنعتی گوشزد میکند. آن نکته اینست که در بازه بهار ۱۳۸۴ تا ۱۴۰۵، طی ۲۱سال، حدود یکمیلیون و ۶۵۰هزار نفر به خالص اشتغال صنعت اضافه شده به این معنی که تقریبا کمتر از ۸۰هزار نفر سالانه به تعداد شاغلان صنعت افزوده شده است. اما با کمال تاسف مشاهده میکنیم که تنها ظرف یکسال از بهار ۱۴۰۴ تا بهار ۱۴۰۵، حدود ۶۳۰هزار نفر از شاغلان صنعت کاسته شده است. یعنی اشتغال ذره ذره افزوده شده طی ۸سال، تنها در یکسال بر باد رفته است. بیان این نکته مفید است که اساسا، از سال۱۳۸۴ که آمارهای فصلی بازار کار ایران، تهیه شده و انتشار پیدا میکند، اقتصاد ایران، به جز سال ۱۳۹۹ که مصادف با کروناست، هیچ سال دیگری را که اشتغال در مقیاسی قابلتوجه، مثلا بیش از ۲۰۰ هزار نفر، کاهش داشته باشد، تجربه نکرده است. کاهش اشتغال غیر کرونایی در این مقیاس، مختص سال۱۴۰۵ است. اشاره به این نکته هم ضروری است که اشتغال وقتی از دست میرود، خیلی سخت بازمیگردد. بهعنوان مثال، درحالیکه نقطه اوج اشتغال کل در سال۱۳۹۸ برابر ۲۴.۳میلیون نفر بود، با وقوع کرونا، حدود ۱.۱میلیون نفر در یکسال ۱۳۹۹ از تعداد شاغلان کاسته شد. بازگشت به اشتغال قبل از کرونا یعنی ۱۳۹۸، تا ۱۴۰۲ طول کشید. لذا کرونا، جدای از آثار مصیبتباری که از نظر مرگ و میر هموطنانمان ازخود بهجا گذاشت، آثار بازار کار آن هم ماندگار شد؛ چراکه در واقع، بیش از ۳میلیون نفری که طی ۴سال به جمعیت در سن کار اضافه شدند، نتوانستند شغلی پیدا کنند و اشتغال کشور عملا از ۱۳۹۸ تا ۱۴۰۲ بهطور متوسط، ثابت باقی ماند.
آنچه ذکر شد، فقط قسمتی از بخش اقتصادی داستان غمانگیز زندگی ایرانیان، طی سالهای ۱۳۹۷ به بعد بود. اما همه میدانیم که سالهای ۱۳۹۷ به بعد، علاوه بر اقتصاد، بیشترین چگالی را هم از نظر حوادث و مصیبتها و عزاها و شیونها در ابعاد دیگر داشته است. آبان ۱۳۹۸، مصیبت بنزین و حوادث مرتبط با آن، دی ۱۳۹۸، شهادت سردار سلیمانی و متعاقب آن، حادثه هواپیمای اوکراینی، ۱۳۹۹ و ۱۴۰۰، همهگیری کرونا و از دست رفتن عزیزان و زندگی سختی را که ایجاد کرد، ۱۴۰۱، اعتراضات معروف به جنبش شادروان مهسا و مصیبتهایی که درپی داشت و غمهایی که به یادگار گذاشت، جنگ ۱۲روزه در خرداد۱۴۰۴، حوادث غمبار دی۱۴۰۴ که بینیاز از هرگونه توضیحی است و پس از آن، مصیبتهای یکی پس از دیگری با شروع مرحله دوم جنگ، همگی وقایع خونینی بودهاند که فارغ از هرگونه تحلیلی که از نظر جبههبندیهای سیاسی داشته باشیم، روح و روان جامعه ایران را عمیقا تحتتاثیر قرار دادهاند.
این چگالی بالا از تحولات اجتماعی و سیاسی و این میزان از تغییرات اقتصادی را باید کاملا جدی گرفت. هرگونه اشتباه در دادن وزن متناسب به یک یک این اتفاقات، بهلحاظ درجه اهمیت آنها در فرسایش اجتماعی جامعه امروز ایران، میتواند غافلگیریهایی فاجعهآفرین را رقم بزند. تجربه این غافلگیریها در دیگر کشورها و طی سالهای گذشته، بهخصوص از این بابت که بسیاری از آنها، خود را مستثنی تلقی میکردند، بسیار آموزنده است. وقتی سال۱۳۹۷ شروع شد، هیچکس تصور نمیکرد که وارد دورهای با این همه مصیبت و سختی و ناامنی و تخریب و اضطراب شده باشیم. اما هرچه بوده، امروز در زمانی به فاصله بیش از ۷سال از آن شروع غمبار قرار گرفتهایم و لازم است از خود بپرسیم که از این دوران پرحادثه چه آموختهایم. در سالهای آینده، زندگی ایرانیان طی دهههای اخیر، نکات درس آموز بسیاری را نه تنها برای جامعه ایران، بلکه برای جهانیان خواهد داشت. اما بدون هیچگونه تردیدی، سالهای ۱۳۹۷ به بعد، بهعنوان دورهای بسیار بسیار متمایز، درسآموزیهای خاصی خواهد داشت. بگذاریم پیش از آنکه آیندگان و دیگران، از ما بیاموزند، خودمان، چابک منشانه، از خودمان بیاموزیم.
هرچه در شروع ۱۳۹۷، بیاطلاع از حتی گزینههای پیش روی کشور تا ۱۴۰۵ بودیم، امروز میتوانیم ادعا کنیم که با درجه دقت بالایی، به اندازهای که برای تصمیمگیریهای کلان و اساسی نیاز است، از گزینههای پیش روی ایران، برای بازههای حتی ۲ تا ۳سال آینده آگاه هستیم. شاید هیچ زمانی نمی توانستیم با این درجه از دقت، پیشبینی کنیم که همین سالهای نزدیک آینده مثلا تا ۱۴۰۸-۱۴۰۷، ایران، «بهطور بنیادی» متفاوت از ۱۴۰۵ خواهد شد. هر تصمیمی امسال بگیریم(شامل بیتصمیمی و گذران زمان)، یکی از این سرنوشتهای متفاوت بنیادی را برایمان رقم خواهد زد.
سرنوشت ایران فردا، بدون تردید توسط یکی از دو رویکردی که امروز با هم در تقابل هستند، ساخته خواهد شد. یک رویکرد، حکمرانی را عرصه جنگاوری میداند و رسالت اصلی حکومت را مبارزه بیامان با قدرتهای سیاسی جهان میداند و معتقد است، دقیقا هماینک، زمان تاختن و جلو رفتن و پنجه در پنجه انداختن با آنها است. این نگاه، بسنده کردن به دستاوردهای ارزشمند موجود در رسیدن به یک تفاهمنامه قابل دفاع برای جامعه حال و آینده کشور را تله دشمن برای متوقف کردن رزمندگان در مرحلهای میداند که از نظر آنها، چیزی تا پیروزی کامل نمانده است. این نگاه البته از یک تحلیل پشتیبان هم بهره میبرد و آن هم این است که حتی اگر به پیروزی هم نرسیم، به تکلیفمان عمل کردهایم.
نگاه دیگر، حکمرانی را عرصه فراهمآوری آرامش و صلح و ثبات و رفاه در سایه عزت و استقلال کشور میبیند. پشتیبانان این نگاه، همچنین، تجاوز بیگانه را برنمیتابند و معتقدند سرنوشت ایران، تنها بهدست خود ایرانیان باید رقم زده شود. این رویکرد، تورم، بیکاری، فقر، اعتیاد، جرم و جنایت، طلاق، بیثباتی اقتصاد کلان و موارد مشابه از نوع آمارهایی را که در ابتدای این نوشته ارائه شد، جدای از تصمیمات حوزه نظامی نمیبیند و معتقد است قید محدودیت منابع، ارتباط اجتنابناپذیر میان این مولفهها را برقرار کرده و اقتضائات خود را تحمیل خواهد کرد. این دو رویکرد، در اینکه هنگام تجاوز به کشور باید عزتمندانه از ایران دفاع کرد، مشترک بودند و باعث شدند که ایران با قامتی افراشته با همه مشکلات و سختیها و ضعفهایی که داشت، پایداری کند. اما از این پس، خواهناخواه، فقط یکی از این دو رویکرد میتواند بر سرنوشت ایران سایه بیندازد و آینده آن را رقم بزند.
هرچه بر ایران عزیز بگذرد و هر اتفاقی برای آن بیفتد، این را مطمئن هستیم که فرداهای ۱۴۰۶ و ۱۴۰۷ و پس از آن، خواهند رسید و دوباره کسانی خواهند بود که شاخصهای ذکرشده در بخش ابتدایی این نوشته را با مقادیر سال ۱۴۰۵ مقایسه کنند. آیا مهم است که ابعاد تفاوتها و نسبتها چقدر باشند. نگارنده بر این باور است که حتما مهم است. نه اهمیت تنها انسانی، بلکه اهمیت برآمده از شکسته شدن سقف تابآوری جامعه آن هم بهصورت غافلگیرانه. خطای راهبردی آنست که این شاخصها را تنها عدد تلقی کنیم و فراموش کنیم که آنها اصلا عدد نیستند، بلکه زندگیاند. زندگی آنانی که امروز بیمارند که یا میتوانند به دارو و درمان دسترسی پیدا کنند و علاج شوند یا حیاتشان به تقدیری که خودمان رقم زدهایم، احاله میشود. زندگی جوانانی که میتوانند شغل پیدا کنند و زندگیهای دیگری را بیافرینند یا به ورطههای ناامیدی، اعتیاد و جرم و جنایت سوق داده شوند.
تاریخ نشان داده است که در مقاطعی مهم، زمان حال، سیاستمداران را فریب داده و به آنها اطمینان داده که فردا، ادامه خطی دیروز خواهد بود و لازم نیست نگران باشند. غافل از اینکه این فریب، گویی یک بازیگوشی پرهزینه تاریخ برای گریز از یکنواختی خستهکننده برای آن است. ایران فردا، با دلهره و اضطراب، به انگشتانی از ایران امروز چشم دوخته تا ببیند کدام فردا را نشانه گرفته است.
* اقتصاددان
سرمقاله امروز روزنامه دنیای اقتصاد را بشنوید: