خیامی یک دست مبل نداشت
رضا نيازمند : یکی دیگر از رجحانهای صنعت بر تجارت که من شخصا آن را ملاحظه کردم این بود که صنعتگران به زودی به صنعت خود علاقهمند میشدند. به کارمندان خود، به ماشینآلات خود و به شغل خود یک وابستگی عمیق پیدا میکردند. یک وابستگی که بالاتر از کسب سود بود و این وابستگی اصلا در تجارت و بین تجار دیده نمیشد.
من چند تجربه آموزنده در این باره دارم که شاید شرح آن جالب باشد: یک شب آقای خیامی میهمانی مفصلی داده بود و عده زیادی را دعوت به شام کرده بود. من هم که تقریبا به اینگونه میهمانیها نمیرفتم در این میهمانی شرکت کردم. نیمه میهمانی بود که خانم خیامی نزد من آمد و خودش را معرفی کرد و گفت: من یک خواهشی از شما دارم. گفتم بفرمایید. گفت من مدتهاست که از شوهرم (خیامی) خواهش میکنم که یک دست مبل برای خانه خودمان بخرد، ولی نمیخرد و به جای آن عاشق خریدن ماشینآلات برای کارخانه است. من از شما خواهش میکنم به خیامی سفارش کنید که این یک دست مبل را بخرد و من اینقدر از میهمانهایم خجالت نکشم. واقعا تعجب کردم. خیامی با این همه درآمد و با این همه علاقه به همسرش خرید برای توسعه و بهبود کارخانه را به خرید یک دست مبل رجحان میدهد؟ البته در این کار دخالت نکردم.