ایران و دکترین بازدارندگی ترکیبی

در ادبیات روابط بین‌الملل و مطالعات استراتژیک، خاورمیانه همواره به عنوان منطقه‌ای  پرآشوب، سیال و سرشار از بحران‌های ژئوپلیتیک شناخته می‌شود. در چنین محیط پیرامونی آشوب‌زده‌ای، بقا و حفظ حاکمیت ملی کشورها، بیش از آنکه تابع حقوق بین‌الملل یا ائتلاف‌های کاغذی باشد، دلالت بر میزان قدرت درون‌زا‌ و ‌دکترین بازدارندگی آنها دارد. جمهوری اسلامی ایران طی نزدیک به چهار دهه گذشته، تحت هدایت و فرماندهی شهید آیت‌الله سید علی خامنه‌ای، یکی از منحصربه‌فردترین و متمایزترین الگوهای کلان دفاعی را در جهان معاصر پایه‌ریزی کرده است.

 این کلان‌استراتژی که در کانون خود بر مفهوم «استقلال ملی» و «نفی سلطه خارجی» استوار است، از طریق فرمول‌بندی یک دکترین دفاعی دوپایه عملیاتی شد: توسعه بومی صنعت موشکی و پهپادی و نهادینه‌سازی شبکه قدرت منطقه‌ای. بررسی ابعاد این دو بازوی استراتژیک نشان می‌دهد که چگونه تهران توانست محدودیت‌های ژئوپلیتیک و تحریم‌های فراگیر را به یک فرصت تاریخی برای جهش به جایگاه یک کنشگر هژمونیک و تعیین‌کننده در غرب آسیا تبدیل کند.

دکترین موشکی؛ بازتعریف قواعد آسمان

برای درک چرایی چرخش استراتژیک ایران به سمت تسلیحات موشکی، باید به بستر تاریخی پایان جنگ هشت‌ساله با عراق بازگشت. ایران در سال ۱۳۶۷ با ناوگانی از جنگنده‌های آسیب‌دیده، فرسوده و فاقد قطعات یدکی مواجه بود. از سوی دیگر، رژیم تحریم‌های تسلیحاتی غرب و ممانعت شوروی و بعدها روسیه از فروش جنگنده‌های پیشرفته نسل چهار و پنج به ایران، عملا بازسازی نیروی هوایی کلاسیک را برای تهران غیرممکن ساخت. در همین حال، رقبای منطقه‌ای ایران و ارتش ایالات متحده در پایگاه‌های پیرامونی خود، سالانه ده‌ها‌میلیارد دلار صرف خرید مدرن‌ترین جنگنده‌های غربی می‌کردند.

 در الگوی سنتی نظامی، کشوری که فاقد نیروی هوایی برتر باشد، در برابر هجوم خارجی کاملا بی‌دفاع و آسیب‌پذیر مطلق است. در این موازنه نابرابر، دکترین نظامی ایران با یک خلاقیت ژئوپلیتیک و تحت نظارت مستقیم رهبری، مسیر متفاوتی را برگزید و به جای صرف هزینه‌ برای خرید جنگنده، تمرکز کلان کشور روی توسعه فناوری بالستیک و کروز بومی معطوف شد. در همین رابطه، نشریه تحلیلی فارن افرز در گزارش اخیر خود پیرامون این چرخش دکترینال نوشت: «ایران با درک این واقعیت که نمی‌تواند در نبرد هوایی کلاسیک با واشنگتن یا متحدانش رقابت کند، مفهوم قدرت هوایی را بازتعریف کرد. موشک‌های بالستیک ایران در واقع نقش بمب‌افکن‌های استراتژیک این کشور را ایفا می‌کنند. این یک استراتژی نامتقارن ناب است، چرا که موشک‌ها نیازی به باندهای پرواز بتنی و آسیب‌پذیر ندارند و از اعماق تونل‌های زیرزمینی قابلیت شلیک دارند.»

 به بیانی دیگر، این بال استراتژیک، سه کارکرد حیاتی برای امنیت ملی ایران رقم زد: نخست، بقا‌پذیری و انعطاف‌پذیری عملیاتی؛ با دستور راهبردی پایه‌ریزی شهرهای موشکی در اعماق زمین و توسعه پرتابگرهای متحرک، زنجیره بقای تسلیحاتی ایران در صورت وقوع ضربه اول دشمن به شدت بالا رفت. این امر خود نشان از آن دارد ساختارهای زیرزمینی ایران، کشف و نابودی توان موشکی این کشور را برای هر قدرت نظامی، حتی با استفاده از بمب‌های سنگرشکن، به کابوسی عملیاتی تبدیل کرده است.

کارکرد دوم عبور از کمیت به کیفیت را در برمی‌گیرد. تا اواسط دهه ۱۳۸۰، موشک‌های ایران عمدتا سلاح‌هایی با هدف‌گیری وسیع و خطای بالا شناخته می‌شدند. اما فرمان استراتژیک رهبر شهید ایران مبنی بر اهمیت نقطه‌زنی توان موشکی، مسیر تحقیق و توسعه نظامی کشور را تغییر داد. پروژه مهندسی معکوس و نوآوری‌های داخلی در حوزه هدایت‌پذیری و ژیروسکوپ‌ها منجر به تولد نسل جدید موشک‌های فاتح، خیبرشکن و حاج قاسم شد. این جهش تکنولوژیک، محاسبات دشمن را تغییر داد و اکنون هر فروند موشک ایرانی می‌تواند یک آشیانه جنگنده، یک رادار یا یک نیروگاه مشخص را در فاصله هزاران کیلومتری با دقت کمتر از ۵ متر منهدم کند. کارکرد سوم، حوزه ورود به عصر پهپادها و موشک‌های ‌هایپرسونیک را در برمی‌گیرد. در دهه نود شمسی، بال موشکی ایران با فناوری پهپادهای انتحاری و شناسایی گره خورد. ترکیب پهپادهای ارزان‌قیمت، رادارگریز و پرحجم با موشک‌های بالستیک، پدافندهای چندمیلیارد دلاری غرب (مانند پاتریوت و گنبد آهنین) را دچار اشباع عملیاتی کرد. از سوی دیگر، ورود ایران به کلوپ محدود دارندگان فناوری‌هایپرسونیک (موشک فتاح)، تیر خلاصی به پدافندهای ضدبالستیک سنتی بود؛ موشک‌هایی که با سرعت بالای ۱۰ ماخ و قابلیت مانور در داخل و خارج جو، زمان واکنش دشمن را به چند دقیقه کاهش داده‌اند.

محور مقاومت؛ عمق استراتژیک و دکترین دفاع پیش‌دستانه

اگر بال اول (فاز موشک) ابزار سخت بازدارندگی در لایه سخت‌افزاری باشد، بال دوم دکترین دفاعی رهبر شهید جمهوری اسلامی یعنی محور مقاومت، معماری ژئوپلیتیک و نرم‌افزاری قدرت ایران به حساب می‌آید. در تفکر نظامی کلاسیک، دفاع در مرزهای جغرافیایی تعریف می‌شود، اما دکترین امنیتی آیت‌الله خامنه‌ای بر این فرض واقع‌بینانه بنا شد که مرزهای جغرافیایی ایران به دلیل موقعیت حساس ژئوپلیتیک، لایه اول دفاعی مناسبی نیستند و سرریز شدن تهدیدها به داخل خاک کشور می‌تواند موجودیت نظام و رفاه ملی را آسیب‌پذیر کند. از این رو، دکترین توسعه عمق استراتژیک به‌عنوان لایه دفاع پیش‌دستانه شکل گرفت و ایران اقدام به برقراری پیوندهای ارگانیک و ایدئولوژیک با گروه‌ها و بازیگران غیردولتی در پهنه جغرافیایی هلال خصیب و دریای سرخ کرد. این شبکه، برخلاف مدل‌های ائتلاف غربی که بر پایه سلطه استعماری یا پایگاه‌های نظامی مستقیم است، بر اساس اصولی بومی شکل گرفت: یعنی، آموزش، تسلیح، تمکین و خوداتکایی نیروهای محلی.

در همین رابطه، شبکه سی‌ان‌ان در تحلیلی پیرامون نفوذ منطقه‌ای ایران نوشت: «بزرگ‌ترین شاهکار استراتژیک رهبری ایران، خلق شبکه‌ای هم‌افزا از متحدانی است که حاضرند برای اهداف مشترک بجنگند. این مدل به تهران اجازه می‌دهد بدون فرستادن ارتش رسمی خود به مرزهای اسرائیل یا خلیج فارس، قدرت خود را به صورت نیابتی اعمال کند. این شبکه ساختاری شبکه‌ای و توزیع‌شده دارد؛ به این معنی که حذف یک بخش، کل سیستم را از کار نمی‌اندازد.»

این معماری منطقه‌ای که با مدیریت میدانی به اوج پختگی خود رسید، ابعاد کنشگری ایران را تغییر داد. این تحول خود بر چند محور استوار است: در حوزه‌ «انتقال خطوط درگیری» مرزهای دفاعی ایران از مهران و شلمچه به جنوب لبنان، باریکه غزه، ارتفاعات جولان اشغالی و باب‌المندب منتقل شد. این رویکرد را می‌توان به‌نوعی «سازوکار دفاع بیرونی ایران» نامید که در چارچوب آن، هرگونه احتمال تهاجم به خاک ایران، فورا با واکنش همزمان پنج یا شش جبهه منطقه‌ای علیه منافع مهاجم مواجه می‌شود. پدیده انصارالله و شاهراه انرژی جهان محور دیگری است که در این زمینه حائز اهمیت است: تا پیش از تحولات سال‌های اخیر، دریای سرخ و تنگه باب‌المندب حیاط خلوت قدرت‌های غربی بود، اما رشد استراتژیک انصارالله یمن تحت این دکترین، نشان داد که چگونه ایران توانسته است کلید یکی از مهم‌ترین آبراه‌های تجاری جهان را در دست داشته باشد و موازنه اقتصادی بین‌المللی را مدیریت کند.

در عین حال، سدی که ایران در برابر تروریسم تکفیری ایجاد کرد از دیگر رئوس مهم در دکترین راهبری رهبر شهید انقلاب محسوب می‌شود: ظهور داعش و گروه‌های تکفیری در سوریه و عراق، یکی از بزرگ‌ترین تهدیدهای فرامرزی علیه امنیت ملی ایران در قرن بیست‌و‌یکم بود. دکترین منطقه‌ای ایران با مداخله به موقع و سازماندهی نیروهای بومی (مانند الحشد الشعبی در عراق و دفاع وطنی در سوریه)، نه تنها مانع از سقوط دمشق و بغداد در آن زمان شد، بلکه نقشه‌ها را  برای تجزیه منطقه و محاصره تهران به طور کامل با شکست مواجه کرد.

تولد یک کنشگر قدرتمند

آنچه دکترین بازدارندگی ایران را متمایز و کارآمد می‌سازد، پیوند ساختاری و هم‌افزایی تکاملی میان رئوسی است که در بالا شرح‌شان رفت. صنعت موشکی ایران صرفا در داخل مرزها محبوس نماند، بلکه دانش فنی، قطعات کلیدی و استراتژی ساخت آن به درون جغرافیای محور مقاومت نیز منتقل شد. به بیان دیگر، دکترین دفاعی آیت‌الله سید علی خامنه‌ای را نباید صرفا در قالب اعداد و ارقام موشک‌ها یا تعداد نیروهای هم‌پیمان سنجید؛ بلکه این دکترین، تبلور عینی یک اراده سیاسی معطوف به استقلال است. در منطقه‌ای که کشورهای متمول آن امنیت خود را از قدرت‌های فرامنطقه‌ای اجاره می‌کنند و با رویکردهای متناقض واشنگتن دچار نوسانات ساختاری می‌شوند، ایران توانست معماری امنیتی خود را تحت فرمایشات رهبر شهید، کاملا بومی، درون‌زا و ‌مستقل‌ طراحی کند.

در پایان می‌توان چنین نتیجه گرفت که سازوکار چندبعدی امنیتی ایران که برآیندی از دستورالعمل‌ها و طرح‌ریزی‌های رهبر شهید انقلاب اسلامی تلقی می‌شود، پاسخی هوشمندانه، کم‌هزینه و به شدت کارآمد به تهدیدهای وجودی علیه کشورمان بوده است. استراتژی پایه‌ریزی شده توسط رهبر انقلاب، با تکیه بر خودکفایی صنعتی در لایه سخت‌افزار و دیپلماسی میدانی هوشمندانه در لایه منطقه‌ای، توانست تهدید تحریم تسلیحاتی را به موتور محرک بزرگ‌ترین شبکه قدرت نامتقارن جهان تبدیل کند؛ دستاوردی که تحولات چند ماه اخیر به‌خوبی نشان داد که جغرافیای سیاسی خاورمیانه را برای همیشه تغییر داده است.