از بوش تا ترامپ؛
جنگ علیه ایران چه شباهتها و تفاوتهایی با حمله به عراق دارد؟
گروه آنلاین روزنامه «دنیای اقتصاد»ـ نسیم بنایی: این روزها رسانههای غربی، جنگ ترامپ علیه ایران را بارها با جنگ جورج دبیلو بوش علیه عراق مقایسه کردهاند. آنها میگویند جنگ عراق یک فاجعه بیپایان بود اما جنگ ایران، میتواند آن خاطره بد را برای آمریکاییها پاک کند و به خاطر بدتری را جایگزین سازد! اما مقایسهها از این دو جنگ، چه چیزی را نشان میدهد؟
نخستین زاویه برای بررسی و مقایسه این دو جنگ، دلایل و توجیهاتی است که برای هر کدام آورده شده. جنگ عراق در سال ۲۰۰۳ هرچند به لحاظ عقلانی، با ایرادهایی همراه بود اما ساختارمند به شمار میآمد. دولت بوش به شکلی منسجم و یکپارچه ادعا کرد که عراق از سلاح کشتار جمعی برخوردار است. سپس این کشور را به حادثه یازدهم سپتامبر مرتبط دانست و در یک دکترین جامعتر اعلام کرد که این یک جنگ پیشگیرانه بوده است.
در واقع مقامات دولت بوش بارها به شکلهای مختلف، عراق را بهعنوان یک تهدید قریبالوقوع و وجودی معرفی کردند، اما برآوردهای اطلاعاتی نشان داد که آنها اشتباه میکردهاند.
ترامپ برای تهاجم نظامی خود علیه ایران توجیهات نامنسجم و مختلفی را طرح کرده از جمله اینکه میخواهد مانع دستیابی ایران به سلاح هستهای شود. یا از طرف دیگر مدعی شده که به دنبال پیشگیری از نفوذ ایران و گروههای نیابتیاش در منطقه خاورمیانه شود. همچنین سناریوهایی را هم طرح کرده که درباره تهدید قریبالوقوع از جانب ایران بوده است.
تمامی ادعاهای ترامپ براساس گزارشهای رویترز و الجزیره، به شکلی نامنسجم مطرح شده و در مقاطع زمانی مختلف تغییر کرده است. یعنی اهداف ترامپ مدام در حال تغییر بوده است. ایران حتی مانند عراق ۲۰۰۳، اقدامی علیه سرزمین آمریکا نداشته و به همین دلیل تهدید به شمار رفتنش، پیچیدهتر و سوال برانگیزهم بوده است.
به این ترتیب میتوان گفت دولت بوش روایتی ثابت داشته که آن را در قالب سلاح کشتار جمعی و تروریسم مطرح کرده اما روایت ترامپ شناور بوده و اهدافش مدام تغییر کرده است.
اقدام دو دولت علیه دو کشور را میتوان به لحاظ فرایند تصمیمگیری هم زیر ذرهبین قرار داد و مقایسه کرد. دولت بوش به شکلی کاملا نهادی و بنیادی، فرایند تصمیمگیری برای حمله به عراق را آغاز کرد. یک حلقه منسجم درونی متشکل از چهرههایی نظیر دیک چنی و رامسفلد به همراه برخورداری از اختیار تام از طرف کنگره، فعالیتشان را آغاز کردند.
در این فاصله تلاشهای دیپلماتیک بسیاری از طرف سازمان ملل صورت گرفت و حتی برخی از منتقدان بوش هم پذیرفتند که این اقدام در چارچوب قوانین بینالملل و به شکل قانونی صورت میگیرد.
رویکرد ترامپ درباره ایران کاملا متفاوت بود. گاردین میگوید اقدامات ترامپ کاملا مبهم و صرفا متمرکز بر اهداف شخصی رئیسجمهور بوده است. واشنگتنپست هم اعلام کرد مشاورههای محدودی با کنگره و حلقه سیاستگذاران سنتی صورت گرفته و ارتباطات با آنها هم عمدتا از کانالهای غیر رسمی مثل شبکههای اجتماعی بوده است. حتی خطاب قرار دادن این چهرهها هم به شکلی غیر رسمی بوده است.
نشانههایی از استراتژیهای کنشی متناسب با درگیری هم وجود دارد که نشان میدهد برنامهای برای ثباتبخشی و دوران پس از جنگ وجود ندارد.
به عبارت سادهتر، تصمیمگیری برای حمله به عراق در یک فرایند بوروکراتیک، ساختارمند و با ایجاد بستری متحد در آمریکا صورت گرفته در حالیکه تجاوز به ایران مسیری شخصی را طی کرده و به همین دلیل غیر قابل پیشبینی هم است.
سومین بخش برای مقایسه هم واکنشهای بینالمللی است. حمله به عراق با مخالفتهایی از طرف فرانسه و آلمان مواجه شد اما در عین حال توانست یک اتحاد رسمی و با اراده متشکل از کشورهای مطرحی همچون بریتانیا و استرالیا ایجاد کند. همزمان کل فرایند در شورای امنیت سازمان ملل مورد بحث قرار میگرفت.