درحالیکه بحران را با خسارتهای ملموس میشناسند، این پدیده میتواند آثار به مراتب مخربتری داشته باشد. بر این اساس، سیاستهای نادرستی که به واسطه بحران تشدید میشوند، کارکرد نهادها را تحلیل میبرند و شکاف انتظارات عمومی و توان اجتماعی، انسجام اجتماعی را تهدید میکنند.
پس از ماهها درگیری و در نهایت دستیابی به آتشبس و امضای تفاهمنامهای برای پایان جنگ، تنشها میان ایران و آمریکا بار دیگر در خلیج فارس وارد مرحلهای تازه شده است. آغاز موج جدید رویاروییها، همزمان با افزایش نگرانیها درباره آینده امنیت منطقه، مسیر انتقال انرژی و پیامدهای احتمالی آن بر اقتصاد جهانی، بار دیگر نگاهها را به یکی از حساسترین نقاط ژئوپلیتیک جهان معطوف کرده است.
بازار جهانی نفت دیگر منتظر نمیماند تا مشخص شود کنترل تنگه هرمز در نهایت در اختیار چه کسی خواهد بود؛ کشورها و شرکتهای بزرگ انرژی از هماکنون برای یافتن مسیرهای جایگزین این آبراه راهبردی به تکاپو افتادهاند. اهمیت موضوع در آن است که جنگ ایران و آمریکا بار دیگر توجهها را به تنگه هرمز، بهعنوان یکی از مهمترین گلوگاههای تجارت انرژی جهان، جلب کرده است. از همین رو، صنعت انرژی اکنون انگیزهای نیرومند دارد تا صرفنظر از سرانجام این درگیری، وابستگی خود را به این گذرگاه کاهش دهد.
بمبهایی که از ماه فوریه بر ایران فرود آمدند، علاوه بر همه پیامدهای دیگر، ابر عظیمی از نااطمینانی را نیز برانگیختند. در آن زمان تنها اینکه بسته ماندن طولانیمدت تنگه هرمز از نظر اقتصادی فاجعهبار خواهد بود، روشن به نظر میرسید. از آن زمان تاکنون، همهچیز به شکلی غیرمنتظره پیش رفته است. پس سقوط اقتصادی کجاست؟
پس از پایان آتشبس شکنندهای که حدود ۶هفته درگیری مستقیم میان ایران و آمریکا را در ماه آوریل متوقف کرده بود، واشنگتن و تهران بار دیگر وارد رویارویی خطرناک شدهاند. محور اصلی این دور از تنشها، تلاش آمریکا برای جلوگیری از افزایش نفوذ ایران بر تنگه هرمز است؛ گذرگاهی حیاتی برای تجارت جهانی انرژی که کنترل آن همواره یکی از مهمترین اهرمهای ژئوپلیتیک منطقه بوده است.