کوچک زیباست
در دورههایی که سرمایه کمیاب میشود، نااطمینانی افزایش پیدا میکند و تصمیمگیری اقتصادی دشوارتر از همیشه میشود، یک وسوسه قدیمی در سیاستگذاری شکل میگیرد؛ جستوجوی یک پاسخ بزرگ برای یک مساله بزرگ. گویی یک پروژه عظیم، یک سرمایهگذاری کلان یا یک تصمیم استثنایی میتواند به تنهایی مسیر اقتصاد را تغییر دهد؛ اما تجربه توسعه در جهان روایت دیگری دارد. اقتصادها همیشه از قلهها ساخته نمیشوند؛ گاهی مسیر رشد از هزاران نقطه کوچک آغاز میشود؛ از کارگاههایی که چند نفر در آن کار میکنند، از کسبوکارهایی که در یک محله، شهر یا روستا شکل گرفتهاند و از کارآفرینانی که با منابع محدود، ارزش اقتصادی خلق میکنند.
شاید مساله امروز اقتصاد ایران نیز بیش از آنکه کمبود ظرفیت باشد، ندیدن همین ظرفیتها است. در شرایطی که محدودیت منابع، امکان تکیه صرف بر پروژههای بزرگ را کاهش داده است، باید پرسید آیا همه بحرانهای بزرگ، الزاما به راهحلهای بزرگ نیاز دارند؟
این پرسش، در حاشیه اجلاس کارآفرینی جوانان سازمان همکاری شانگهای در بیشکک، برای من از زاویهای متفاوت مطرح شد. در گفتوگویی با یکی از مسوولان این سازمان، زمانی که درباره شرایط اقتصادی ایران و مسیرهای پیشروی کشور صحبت میکردیم، او به نکتهای اشاره کرد که قابل تامل بود: در شرایطی که تشکیل سرمایه با محدودیت مواجه است و اتکا به پروژههای بزرگ برای ایجاد تحرک سریع اقتصادی دشوارتر شده، توجه به توانمندسازی بنگاههای خرد، کوچک و متوسط (MSMEs) میتواند یکی از مسیرهای مهم پیشروی اقتصاد ایران باشد؛ بخشی که با سرمایه کمتر، پراکندگی بیشتر و انعطاف بالاتر، ظرفیت ایجاد و حفظ اشتغال را دارد.
این نگاه، سالهاست در ادبیات توسعه اقتصادی نیز دیده میشود. شوماخر، با طرح ایده «کوچک زیباست»، از اقتصاد در مقیاس انسانی سخن میگفت؛ اقتصادی که به جای انتظار برای یک تحول بزرگ، ظرفیت تغییر را در هزاران واحد کوچک جستوجو میکند. محمد یونس، اقتصاددان بنگلادشی، نشان داد که گاهی یک اعتبار خرد، میتواند نه فقط یک کسبوکار، بلکه یک زنجیره از اشتغال و توانمندی اقتصادی ایجاد کند. آمارتیا سن نیز توسعه را صرفا افزایش تولید و درآمد نمیدانست، بلکه آن را در گسترش قابلیت میلیونها انسان برای مشارکت موثر در اقتصاد میدید.
زبان این سه اندیشمند متفاوت است، اما در یک نقطه به هم میرسند و آن هم اینکه گاهی هزاران پاسخ کوچک میتوانند مسیری تازه برای اقتصاد بسازند.
تجربه کشورها نیز همین را تایید میکند. تقریبا هیچ اقتصادی مساله اشتغال را تنها با چند پروژه شاخص حل نکرده است. از هند که بیش از ۲۴۰میلیون نفر در بنگاههای خرد، کوچک و متوسط آن مشغول به کارند تا ژاپن که بیش از ۹۰درصد بنگاههایش را کسبوکارهای کوچک و متوسط تشکیل میدهند، یک واقعیت مشترک دیده میشود: اشتغال گسترده، بیش از آنکه محصول چند سرمایهگذاری بزرگ باشد، حاصل کنار هم قرار گرفتن میلیونها فعالیت اقتصادی کوچک است در اتصال ارگانیک یا غیر ارگانیک به زنجیرههای بزرگتر است. کشورهایی که امروز در چارچوبهایی مانند بریکس و سازمان همکاری شانگهای در کنار ایران قرار دارند نیز سالهاست این واقعیت را در سیاستهای اقتصادی خود پذیرفتهاند؛ نه از این نظر که بنگاههای کوچک را جایگزین همه بخشهای دیگر اقتصاد بدانند، بلکه از آن رو که دریافتهاند بخش مهمی از اشتغال، نوآوری و پویایی اقتصادی از همین ظرفیتهای پراکنده شکل میگیرد.
اقتصاد ایران نیز از این قاعده جدا نیست. بخش بزرگی از فعالیتهای اقتصادی کشور در مقیاسهای کوچک شکل گرفته است؛ اما مساله اصلی این است که آیا این ظرفیت گسترده، به اندازه اهمیت خود دیده شده است یا نه و مشخصا در این ایام، شاید مهمترین خطای سیاستگذاری در اقتصادی چون ایران، این باشد که برای مسالهای کلان، تنها یک راهکار متفاوت و پرسروصدا جستوجو میکنند؛ حال آنکه تجربه توسعه نشان داده است که گاهی هزاران پاسخ کوچک، اثری ماندگارتر از یک پاسخ بزرگ دارند.
هیچ شهری با ساختن یک برج بلند، شهر نمیشود. شهر، حاصل کنار هم قرار گرفتن هزاران خانه، کوچه، بازار، کارگاه و مغازه است؛ اجزایی که هرکدام کوچکاند، اما در کنار هم، حیات شهر را شکل میدهند. اقتصاد نیز چنین است. آنچه به یک اقتصاد جان میدهد، فقط پروژههای پیشران نیست، بلکه هزاران بنگاه و کسبوکاری است که در متن زندگی مردم جریان دارند و هر روز، بیهیاهو، ارزش اقتصادی خلق میکنند. شاید آینده اقتصاد ایران در جایی ساخته شود که امروز کمتر به آن نگاه میکنیم؛ در فاصله میان خانه و بازار، در کارگاههای کوچک، در کسبوکارهای محلی و در دستهای جوانان تلاشگر ایرانی.
* مدیرکل کارآفرینی و اشتغال وزارت تعاون، کار و رفاه اجتماعی