فاصله میان تورم مزمن چندین‌ساله و افتادن به دام «ابرتورم»، تنها با چند درصد نرخ تورم بالاتر سنجیده نمی‌شود، بلکه با شتابِ از دست رفتن کارکردهای اصلی پول ملی و فرسایش اعتماد عمومی شناخته می‌شود؛ جایی که پول دیگر نه معیار سنجش ارزش است و نه ابزاری برای حفظ قدرت خرید. اقتصاد امروز ایران نیز در نقطه‌ای حساس و متناقض قرار دارد. بله، ما از ارقام استاندارد تعریف‌شده برای تشخیص ابرتورم فاصله داریم؛ اما آیا در مورد فرسایش اعتماد عمومی به ریال به‌عنوان پول ملی نیز امکان در نظر گرفتن چنین فاصله‌ای وجود دارد؟ پدیده ابرتورم پیش از آنکه یک بحران پولی یا ناشی از چاپ اسکناس باشد، محصول نهایی «بحران حاکمیت مالی» و «سلب اعتماد اقتصادی» است.

آنچه امروز اقتصاد ایران با آن دست‌وپنجه نرم می‌کند، ترکیبی از شوک‌های سنگین طرف عرضه، کسری بودجه مزمن و اصرار بر کنترل‌ دستوری قیمت‌هاست که کشور را در آستانه رفتارهای پرریسک پولی قرار داده است. فرار از واقعیت‌های اقتصادی و دل‌خوش کردن به مسکن‌های کوتاه‌مدتی چون گشایش‌های موقت ارزی، بدون انضباط مالی پایداری که مانع از تعویق اصلاحات شود، مانعی برای رسیدن به ابرتورم نخواهد بود. 

باشگاه اقتصاددانان در این پرونده بررسی می‌‌کند ایران به عنوان اقتصادی که سال‌ها درگیر نرخ‌های تورمی بالا بوده چقدر تا ابرتورم فاصله دارد. آیا زنگ هشدار ابرتورم به صدا درآمده؟ چه الزاماتی برای تغییر مسیر اقتصاد از حرکت بلندمدت به سوی ابرتورم وجود دارند و اعمال چنین تغییری تا چه اندازه دشوار خواهد بود؟