لزوم تغییر نگرش
طبیعتا در آمریکا نیز گروههایی هستند که این تفاهم را به نفع خود نمیبینند و بهویژه گروهی خاص از یهودیان آمریکا و اسرائیل بهشدت مشتاقند که این تفاهم از بین برود. حال آنکه به نظر میآید این تفاهم در واقع شاهکاری بوده است که گروه مذاکرهکننده ایرانی توانسته آن را بهدست آورد و باید برای آن ارزش زیادی قائل شد و تلاش کرد به بندبند آن عمل شود؛ چراکه بالاخره پس از چند دهه کشمکش و اختلاف، با قدرتهای جهانی به یک تفاهم نیمبند رسیدهایم.
چنانچه گروههای تندرو، همسو و همراستا با جریان رسمی کشور، تفاهمنامه ارزشمند میان دو کشور را پذیرفته و طبق روال عمل کنند،آنگاه تازه کار بزرگ و بسیار دشوار دولت برای حمایت از صنایع آغاز میشود. کشور تا به امروز با مشکلات بسیاری مواجه بود؛ اما مردم نیز تاب و توان تحمل مصائب را داشتند. در این بین دولت نیز امور خود را بهصورت کجدار و مریز میگذراند و مردم بهدلیل وقوع واقعهای سهمگین همچون جنگ، انتظار چندانی از دولت نداشتند. همزمان با پایان یافتن جنگ، تقریبا صبر مردم نیز به پایان میرسد. یکی از بزرگترین گلوگاههایی که در حال حاضر وجود دارد، جولان تورم افسارگسیخته است. این مساله از آنجا حائز اهمیت است که اقشار ضعیف جامعه ناچار به استفاده روزانه مواد غذایی هستند که همزمان با جهشهای تورمی، افزایش قیمت دارند. با هر بار جهش اسب سرکش تورم، برخی اقشار و گروهها دیگر قادر به تامین حداقل نیاز غذایی خود نخواهند بود و این مساله کار را بسیار دشوار میکند و در واقع اگر دولت نیز خواستار صبر و تحمل بیشتر از این افراد باشد نیز به بیراهه رفته است. در واقع مسوولیت اولیه دشوار دولت بعد از جنگ، تامین حداقلهای زندگی روزانه مردم است.
در این میان، باید تاکید کرد جنگ خرابیهای مختص به خود را نیز دارد؛ عده زیادی از هموطنان ما در این جنگ آسیب دیدهاند و بحق انتظار دارند که دولت بخشی از خسارتهای آنان را جبران کند. البته این مساله در شرایطی مطرح میشود که دولت برای تامین منابع لازم جبران خسارتها مشکل دارد و به همین دلیل، بسیار دشوار خواهد بود که بتواند پس از جنگ اقتصاد را به مسیر خود هدایت کند. اما آنچه اهمیت بسیار دارد عبارت از این است که سیاستگذاران با تمهیدات مختلف روند تورم اقلام غذایی را کاهش دهند؛ بهگونهایکه اکثریت جامعه بتوانند با قیمتهای قابل قبول به حداقل مواد غذایی مورد نیاز خود دسترسی داشته باشند. این یک نیاز کاملا فوری است و دولت باید با تمام توان خود در حل آن بکوشد تا حداقل مواد غذایی با قیمت قابل قبول به خانوادههای متوسط و فقیر برسد.
گلوگاه دشوار بعدی، مساله اشتغال است؛ بخش زیادی از واحدهای تولیدی کشور در جنگ آسیب دیدهاند. همچنین بسیاری از این واحدها بهدلیل از دست دادن بازار و مشتری، ناچار به تعطیلی شدهاند و کارگران آنها بیکار شدهاند. اینکه دولت با اقدامات خود کاری کند که این واحدها دوباره فعال شوند از مناظر گوناگون حائز اهمیت است؛ نخست اینکه اشتغال در کشور رونق میگیرد و تعداد بیکاران کاهش پیدا میکند. در شرایطی که افراد و جمعیت جویای کار در جامعه شاغل باشند و حقوق دریافت کنند، انتظار آنها برای افزایش یارانه نیز کمتر میشود. دوم اینکه این واحدها به تولید بازمیگردند و کالا تولید میشود. اکنون یکی از دلایل شدت گرفتن افزایش قیمتها در کشور، کمبود کالا است. اگر واحدهای تولیدی دوباره راهاندازی شوند و تولید را از سر بگیرند، عرضه کالا افزایش پیدا میکند و طبیعتا این فرآیند میتواند بر روند تورم اثر بگذارد و قیمتها را متعادلتر کند.
حال اگر در این توافقنامه نیز ظرفیتی پیشبینی شده باشد که بنا بر آن بتوان روابط ایران را با دنیا عادی کرد، تمام این امور سادهتر میشود. چنانچه ایران روابط خود را با دنیا عادی کند، بسیاری از صنایع کشور قادر به افزایش صادرات خواهند بود. افزایش صادرات نیز اشتغال را بالا میبرد و توأمان ارز بیشتری به کشور تزریق میکند. این ارز میتواند بسیاری از نیازهای کشور را بدون اتکا به درآمدهای نفتی و بدون فشار بر منابع ارزی دولت تامین کند. بنابراین، کمک به واحدهایی که در جنگ دچار آسیب فیزیکی یا مالی شدهاند، میتواند با یک برنامه کوتاهمدت و سریع انجام شود. در چنین فرآیندی همزمان اشتغال کشور افزایش مییابد و تولید بیشتر میشود. این دو عامل سبب میشوند گردش پول در جامعه، بهویژه برای اقشار فقیر، آسانتر شود. نیاز آنها به حمایتهای ناشی از تورم کمتر خواهد شد و با افزایش عرضه کالاها، شاهد متعادلتر شدن عرضه و تقاضا خواهیم بود و از رشد سریع قیمتها کاسته خواهد شد.
اما موضوع دیگری که در این زمینه مطرح میشود، آزاد کردن مشاغل انفرادی است که یکی از ریشههای اصلی آن، آزادسازی اینترنت، اینستاگرام و و سکوهای مشابه آن است. عده زیادی در کشور توانسته بودند با کمک اینستاگرام، واتساپ و سایر بسترهای مشابه برای خود کسبوکارهای کوچکی راهاندازی کنند، زندگی خود را بگذرانند و حتی صادراتهای کوچکی نیز داشته باشند. این افراد هیچ نیازی به کمک دولت ندارند. فقط کافی است اجازه دهیم اینترنت بهدرستی کار کند و سرعت آن به سطح قابل قبولی برسد. در این صورت، عده زیادی مشغول به کار خواهند شد و میتوانند هزینههای زندگی خود را تامین کنند. حتی میتوانند ارزآوری داشته باشند و خدمات متعددی ارائه دهند که اکنون متوقف شدهاند.
جامعه ما بهشدت به استفاده از اینترنت عادت کرده بود. خریدهای اینترنتی بهطور قابلتوجهی افزایش یافته بود. خدمات اینترنتی، مشاوره پزشکی و امثال آن نیز روند بسیار خوبی داشتند. بسیاری از پزشکان درآمد مناسبی داشتند و مردم نیز بدون دردسر و بدون گرفتار شدن در ترافیک، از طریق تلفن و اینترنت با پزشک مشورت میکردند، راهنمایی میگرفتند، نسخه دریافت میکردند و امورشان انجام میشد. این محدودیتهای اینترنتی در واقع حجم بزرگی از خوداشتغالی را از کشور گرفت. امید میرود دولت حداقل در اولین فرصت این مسیرها را باز کند؛ زیرا عملا ثابت شد که این مسیرها از نظر امنیتی مشکل چندانی ندارند.
اگر سیاستگذار این چند اقدام را انجام دهد، میتوانیم بسیار سریعتر فشارهای ناشی از جنگ را کاهش دهیم و آرامش بیشتری در جامعه ایجاد کنیم. اشتغال افزایش پیدا میکند، عرضه کالاها بیشتر میشود و بخشی از مردم که دارای مهارت و خلاقیت هستند، میتوانند با ابتکارات خود درآمد کسب کنند. در آن صورت، دیگر انتظار یارانه و کمک از دولت نخواهند داشت. دولت باید مشتاق باشد که این مشاغل توسعه پیدا کنند؛ زیرا این مشاغل نهتنها هیچ سرباری برای دولت ندارند و هیچ هزینهای به دولت تحمیل نمیکنند، بلکه برای کشور اعتبار و ارزآوری نیز به همراه دارند. تمام نکتههای برشمردهشده نشان میدهد دولت باید در تفکر، رفتار و اهداف خود تجدیدنظر اساسی کند؛ چراکه نمیتوان تا ابد همین مسیر را ادامه داد. زمان آن رسیده است که سیاستگذاران شاکله فکری خود را اصلاح کنندو یک تغییر پارادایم و نگرش در سیستم سیاستگذاری شکل بگیرد. این سیستم باید به دنیا و روابط بینالملل واقعبینانهتر نگاه کند.
* اقتصاددان