ضدیت با رشد اقتصادی را جدی بگیریم؟
بیتردید، این گزارش در بسیاری از موارد نکات درستی را مطرح میکند. سطوح بسیار بالای نابرابری میتواند به بیثباتیهای اجتماعی و سیاسی بینجامد و آشکار است که افزایش سطح رفاه، اگر به شکلی پایدار و بدون فرسایش منابع محدود طبیعی صورت گیرد، بر شیوههای ناپایدار ترجیح دارد. اما این ادعا که رشد اقتصادی خود مانعی بر سر راه دستیابی به نتایج بهتر است، در بهترین حالت دیدگاهی متعلق به گذشته و در بسیاری موارد، ناشی از برداشت نادرست از دادههاست. چند دهه پیش، این نظریه با شواهد تجربی سازگاری بیشتری داشت. در آن زمان، رشد تولید ناخالص داخلی سرانه معمولا با افزایش آلودگی و گسترش ردپای مادی مصرف همراه بود. اما این پیوند، سالهاست که در شمار فزایندهای از کشورها از میان رفته است و امروزه سطح آلودگی در مقیاس جهانی روندی کاهشی دارد.
در بسیاری از کشورها، رشد اقتصادی اکنون حتی به کاهش اثرات زیستمحیطی هر فرد منجر میشود. بخش عمده این تحول، حاصل مقرراتگذاریهای دشوار اما موفقی است که همزمان با رشد اقتصادی به اجرا درآمدهاند. انقلاب در فناوری انرژی خورشیدی و باتریها که نقشی اساسی در جداسازی رشد مصرف انرژی از افزایش انتشار آلایندهها ایفا کرده است، امروز میلیونها نفر را در کشورهای فقیر به انرژی دسترسی داده و در عین حال، ثروتهای هنگفتی نیز در کشورهای ثروتمند ایجاد کرده است؛ نمونهای روشن از همزمانی رشد اقتصادی، خلق ثروت و ایجاد آثار مثبت گسترده برای انسان و محیط زیست. برخی دیگر از ادعاهای حامیان رشدزدایی، حتی آشکارا نادرستند؛ از جمله این ادعا که رشد اقتصادی دیگر به کاهش فقر منجر نمیشود یا اینکه رشد دیگر به رفاه همگانی نمیانجامد، و نیز این ادعا که دستمزدها، با وجود افزایش درآمد ملی، سالهاست درجا زدهاند. رابطه بسیار نزدیک میان رشد تولید ناخالص داخلی سرانه و کاهش فقر، یکی از مهمترین یافتههای پژوهشهای اقتصادی به شمار میرود؛ رابطهای که طی بیش از دو قرن گذشته، در تمام مناطق جهان پابرجا بوده است.
اقتصاددانان سالها بررسی کردهاند که آیا افزایش درآمد ملی، به رشد درآمد اقشار کمدرآمد نیز منجر میشود یا خیر. نتایج این مطالعات، در کشورها، دورههای زمانی و محیطهای سیاستی گوناگون، همواره نشان داده است که چنین ارتباطی وجود دارد. هنگامی که من این تحلیلها را با افزودن دادههای پانزده سال اخیر بهروزرسانی کردم، دریافتم که این پیوند میان رشد کل اقتصاد و رشد درآمد فقیرترین یکپنجم جامعه، حتی از گذشته نیز قویتر شده است. در هر جا که درآمد اقشار کمدرآمد راکد مانده، علت معمولا این بوده که خود اقتصاد رشد نکرده است، نه اینکه ثمرات رشد به شکلی ناعادلانه توزیع شده باشد.
ادعای دیگری که میگوید در کشورهای ثروتمند، دستمزدها از رشد تولید اقتصادی عقب ماندهاند نیز اغلب بر تحلیلهایی سست استوار است. اگر در دو سوی اقیانوس اطلس شاخصهای قابل مقایسه را در کنار یکدیگر قرار دهیم، خواهیم دید که بهرهوری نیروی کار و میزان دریافتی کارکنان، تقریبا همگام با یکدیگر افزایش یافتهاند. در اوایل سال جاری نیز پژوهشی تازه، این ادعا را به چالش کشید که پس از رسیدن یک کشور به سطح معینی از ثروت، رشد اقتصادی دیگر موجب افزایش رفاه ذهنی مردم نمیشود. این پژوهش، به جای اتکا به ارزیابی مطلق افراد از زندگی، تغییر چارچوب ذهنی آنها را در طول زمان در نظر گرفت و بر این پرسش تمرکز کرد که آیا افراد احساس میکنند وضعیتشان نسبت به گذشته بهتر شده است یا خیر. نتایج نشان داد که حتی در کشورهایی به ثروتمندی ایالات متحده، رضایت از زندگی همچنان همزمان با رشد تولید ناخالص داخلی سرانه افزایش مییابد.
اگر از رفاه مادی افراد فراتر برویم و شاخصهای گستردهتر اجتماعی را بررسی کنیم، باز هم شواهد به سود رشد اقتصادی است. پژوهشها نشان میدهند که رشد اقتصادی اعتماد مردم به دولت را تقویت میکند و افزایش رفاه، انسجام اجتماعی را بالا میبرد. در واقع، دهه گذشته که بریتانیا با آشفتگیهای سیاسی گسترده روبهرو بوده، این بحرانها نه همزمان با افزایش نابرابری، که در واقع روندی کاهشی داشته است، بلکه همزمان با رشد اقتصادی ضعیف و کمرمق رخ دادهاند. البته باید تاکید کرد که نظام اقتصادی کنونی، به هیچ وجه کامل نیست و چالشهای تازهای نیز پیش روی رفاه همگانی قرار دارد. از جمله مهمترین این چالشها، خطر آن است که هوش مصنوعی، بازدهی سرمایه را بسیار بیش از نیروی کار افزایش دهد و شکاف میان ثروتمندان و فقرا را عمیقتر کند.
اما هرگاه رشد اقتصادی کند شود، سطح زندگی مردم، از جمله فقیرترین اقشار، راکد خواهد ماند. این وضعیت، حمایت عمومی از رفتارهای نوعدوستانه را کاهش میدهد و ما را به سوی جهانی سوق میدهد که در آن، منافع گروههای مختلف بیش از پیش در تقابل با یکدیگر قرار میگیرد، تنشهای اجتماعی افزایش مییابد و رقابت برای تصاحب منابع محدود شدت میگیرد. رشد اقتصادی برای همه افراد و در همه ابعاد زندگی، همهچیز نیست؛ اما واقعیت این است که نقش آن بسیار نزدیک به چنین جایگاهی است. رشد اقتصادی در تحقق همان معیارهایی که منتقدانش بیش از همه بر آنها تاکید میکنند، پیشرفتهای چشمگیری به همراه داشته است؛ و در سالهای اخیر، حتی در زمینه کاهش آثار زیستمحیطی نیز چنین بوده است. مساله امروز، چه برای کشورهای ثروتمند و چه برای کشورهای فقیر، این نیست که رشد اقتصادی بیش از اندازه داشتهایم؛ بلکه مشکل آن است که به اندازه کافی رشد اقتصادی نداشتهایم.
* فاینشنالتایمز