نشست «نوبل اقتصاد ۲۰۲۵ و اقتصاد ایران؛ دلالتهای نظری و سیاستی» برگزار شد
نوبل اقتصاد ۲۰۲۵
ایشان سخنان خود را با پاسخ به پرسش پیرامون تفاوت میان علم اقتصاد و دیگر شاخههای علوم انسانی آغاز کردند، تفاوتی که علم اقتصاد را شایسته دریافت جایزه نوبل کرده است. این پاسخ شامل مسیری تاریخی بود که علم اقتصاد از سرگذرانده است؛ مسیری که در آن علم اقتصاد در میان شاخههای مختلف علوم موضوعیت پیدا کرده و روش تحقیق آن از دیگر شاخههای علوم انسانی متفاوت شده است.
دکتر رحمانی این روند تاریخی را چنین شرح داد: پس از شکست جامعه متمدن روم بهعنوان معرف اروپا، جامعه اروپایی وارد فضایی ملوکالطوایفی شد، فضایی که در آن دولت مرکزی قدرتمندی وجود نداشت و به زبان امروزی، این شرایط جامعه اروپایی را به سمت «خودکفایی» سوق داد. در ضمن در نظر داشته باشید که میدانیم خصلت جوامع بسته، عدم رشد است، به شکلی که پس از نزدیک به ۱۰قرن انگلستان پس از انقلاب صنعتی توانست به نقطهای مشابه روم پیش از فروپاشی برسد.
اما چه شد که پس از این قرون تاریک، رنسانس به وقوع پیوست؟ اتفاقی که زمینههای مختلفی را تحت تاثیر قرار داد و شیوه زیست اروپا را تغییر داد. برای توضیح آن نظرات بسیاری ارائه شده اما به نظر ایشان تهدید امپراتوری قدرتمند عثمانی، بهترین توضیحی است که باعث تغییر در نگاه اروپاییان شده است. تهدیدی که نیاز به یک دولت قدرتمند مرکزی را بیش از پیش ملموس کرده بود.
به هر روی با توجه به همه این تغییرات، «ثروتاندوزی» که تا دیروز امری مذموم و ناپسند برشمرده میشد، ناگهان تغییر مسیر میدهد و بهعنوان یکی از عوامل قدرت مورد توجه قرار میگیرد. به همین سبب است که نخستین کشورگشاییهای اروپا، معطوف به مظهر ثروت، یعنی طلا و فلزات گرانبهاست. ادامه این روند تاریخی به شکلگیری جریانات مرکانتیلیستی نیز ختم میشود. در همین راستا، علم نیز در حال دگرگونی است، این دگرگونی ابتدا در علوم طبیعی صورت میگیرد و در ادامه به علوم انسانی نیز سرایت پیدا میکند.
حال در ابتدای قرن هجدهم، روش اقتصاد به سمت و سوی روش علوم طبیعی حرکت میکند. این حرکت در آثار هیوم و آدام اسمیت قابل پیگیری است. با این روش، علم اقتصاد به دنبال کشف قوانین طبیعی است. قوانینی که مستقل از قضاوتهای ارزشی و باورهای انسانی باشد. این همان نقطهای است که علم اقتصاد را از دیگر شاخههای علوم انسانی جدا میکند و باعث برتری آن بر دیگر علوم اجتماعی میشود. علم اقتصاد دیگر به دنبال فکر برای تفنن نیست، بلکه با مراجعه به واقعیتهای جامعه و با روش علوم طبیعی به دنبال کشف قوانین طبیعی است تا پاسخهای عملی برای به دستآوردن ثروت بهعنوان یکی از عوامل قدرت ارائه دهد.
ایشان در ادامه صحبتهای خود بر اهمیت نقش علم اقتصاد در بحرانهای مالی بزرگ از جمله بحران مالی ۱۹۳۳ اشاره کردند و این تاثیر را عاملی برای اعطای نوبل به علم اقتصاد دانستند. تا پیش از این اقتصادهای بزرگ دنیا دچار بحران شده بودند اما بحران بزرگ ۱۹۳۳ نشان داد که علم اقتصاد بر چه دایره وسیعی تاثیرگذار است. میزان خسارتها و مشکلاتی که یک بحران به همراه خود میآورد باعث درک اهمیت علم اقتصاد شد. همین بحرانها، سبب نظریهپردازیهایی پیرامون ایجاد، جلوگیری و کاهش خسارتهای بحران شد، همین نکته سبب شد که بحران مالی ۲۰۰۸ درحالیکه به مراتب شوک بیشتری به اقتصاد وارد کرده بود، خسارتهای کمتری به بار آورد. در نهایت همه این مسیر به این نتیجه منتهی شد که علم اقتصاد در کنار دیگر علوم طبیعی، مستحق دریافت جایزه نوبل شود.
دکتر رحمانی در ادامه سخنان خود به این پرسش پرداختند که چه کسی شایسته دریافت نوبل است؟ آیا کسانی که حجم قابل توجهی اثر در طول سال تولید میکنند، شایسته نوبل هستند یا معیار دیگری وجود دارد؟ ایشان ضمن رد این دیدگاه به برندگان متعددی اشاره کردند که در میزان آثار تولیدشده، تفاوت چشمگیری داشتند. به عقیده ایشان کسانی نوبل دریافت کردند که دستاورد و پیشبرد جدیدی در علم اقتصاد داشتند، به بیان دیگر کسانی که توانسته بودند مسیر جدیدی در علم اقتصاد به وجود بیاورند.
ایشان در ادامه به حوزههایی در علم اقتصاد که نوبل دریافت کرده، اشاره کردند: «نسل اول اقتصاددانانی که نوبل دریافت کردند، بهخصوص در حوزه اقتصاد کلان فعالیت میکردند، در حوزههایی چون تعادل عمومی و افرادی چون ساموئلسون و فریدمن بودند. اما کم کم به حوزههای دیگر نیز سرایت کرد.»
همچنین ایشان در بخشی از سخنانشان به نگاهها و قضاوتهای ارزشی و توجه بیش از اندازه به مکاتب اقتصادی اشاره کردند که چگونه اقتصاد را از هدف و روش اصلی خود دور میکند و بر روش تجربی و متکی بر آمار علم اقتصاد تاکید کردند. به عقیده ایشان با نگاه به کسانی که از سال۲۰۰۰ به بعد نوبل دریافت کردند، ارزش کار تجربی و دادهمحور به وضوح مشخص است. ایشان در ارتباط با برنده نوبل ۲۰۲۵ به این اشاره کردند که سه نسل از اقتصاددانان رشد، برندگان نوبل بودهاند. در ادامه دکتر آترینا اورعی از چرایی اعطای نوبل به آگیون گفتند و ارتباط اندیشههای او با اقتصاد ایران را روشن ساختند.
ایشان در ابتدای سخنان خود به معضل ایدئولوژیزدگی در دانشگاههای ایران اشاره کردند: «متاسفانه ما در ایران درگیر ایدئولوژیایم، فرقی هم نمیکند ایدئولوژی چپ باشد یا راست. در صورتی که در دانشگاههای دنیا چنین چیزی مطرح نیست.» در کشورهای اروپایی از رقابت میان اندیشهها نهایت استفاده را کرده و وارد حوزه سیاستگذاری شده ودر نهایت هدف بهبود شرایط و رشد اقتصادی است. ایشان به این مطلب افزودند که اقتصاد بیشتر از گذشته وارد حوزههای بین رشتهای شده و اقتصاد رفتاری نیز دقیقا برآمده از همین شرایط است؛ از سنتز بین تئوریهای اقتصاد و متدولوژی روانشناسی.
دکتر اورعی با اشاره به همکاری خود با فیلیپ آگیون از سال۲۰۲۱ در پاریس به تشریح اثر او پرداختند: «آگیون مانند بسیاری از دیگران آدم پرکاری نبود، اما تمام تلاشش این بود که ساختار و اهمیت نوآوری و تخریب خلاق را در اقتصاد وارد کند که خب البته موفق هم شد. جایزه این نوبل او در امتداد نظریههای رشد دستهبندی میشود. آگیون در صحبتهای خود هنگام دریافت جایزه نوبل به این اشاره کرد که خودش را وامدار پدر و مادرش میداند. پدر و مادری که هر دو هنرمند بودند. این به خوبی اهمیت نوآوری در نگاه آگیون را نشان میدهد.
نظریه آگیون را باید در امتداد نظرات شومپیتر دانست. اما دستاورد و نوآوری آگیون آنجاست که میگوید، نوآوری فقط آفرینش چیزهای جدید نیست، بلکه یک معیار خیلی مهم وجود دارد که بپذیریم آمدن چیزهای جدید مستلزم تخریب ساختارهای قدیمی است و ما نباید از بروز آن جلوگیری کنیم. جلوگیری از این تخریب، به معنای جلوگیری از نوآوری و بهطور کلی به معنای جلوگیری از رشد است. بنگاههای جدید با نوآوری جای بنگاههای قدیمیتر را میگیرند و در نهایت این منجر به نوآوری میشود که به آن تخریب خلاق میگوید. در واقع «این قلب تپنده کاپیتالیسم است». در واقع کل حرف این است که نباید جلوی به وجود آمدن ساختارهای جدید را گرفت یا از ساختارهای کهنه گذشته حمایتهای کورکورانه کرد. ایشان در ادامه سخنان خود به ورود مفهوم «استهلاک» به نوآوری در نظرات آگیون اشاره کردند.
ایشان به اهمیت واحدهای تحقیق و توسعه در بنگاهها اشاره و اذعان کردند که عرضه نیروی کار به بنگاهها در واحدهای تحقیق و توسعه به نوآوری کمک میکند. اما نکته مهمی وجود دارد و آن وجود یک دوره محدود انحصار است که وجود آن برای ایجاد انگیزه برای نوآوری بسیار ضروری است. این انگیزه سبب شکلگیری رقابت میان شرکتهای مختلف و واحدهای تحقیق و توسعه در شرکتهاست.
در ادامه به توضیح شیوهای برای شناخت این دوره انحصار پرداختند؛ «انحصار با سرعت رشد نوآوری در صنعت یا در کشور، رابطهای عکس دارد. هرچقدر سرعت رشد نوآوری بیشتر باشد این انحصار موقتی کوتاهتر و کوتاهتر خواهد بود.» همچنین از وجود پارامتر جدیدی به عنوان احتمال ذهنی امکان جایگزینی یاد کردند. رقابت یک منحنی U برعکس است. اگر رقابت از حدی بیشتر شود، بنگاهها انتظار دارند سریعتر جایگزین شوند و در نتیجه انگیزه آنها برای نوآوری کاهش پیدا میکند. بنابراین دولتها باید با سیاستگذاری آن را کنترل کنند.
منافع خصوصی و رفاه اجتماعی باید در کنار یکدیگر لحاظ شوند. اساسا سیاستگذاری به این دلیل است که بتوانیم به بهینه رفاه اجتماعی و رضایتمندی اجتماعی برسیم. بنابراین دولت باید سوبسید تحقیق و توسعه به شرکتها بدهد و شرکتها را به این مهم تشویق کند. همچنین باید ورود و خروج به بازار و قوانین رقابت بسیار مشخص باشد و از طرفی بازندگان این نوآوریها توسط دولت بازآموزی شوند و به بازار کار بازگردند. بنابراین نظریهای نوبل دریافت کرده است که به دولت نقش مهمی میدهد؛ اما حوزههای دخالت آن را نیز تعیین میکند. دولت باید به تحقیقو توسعه یارانه دهد و از مالکیت معنوی نوآوری حمایت کافی به عمل بیاورد.
اما نوآوری و ثروتهایی که خلق میکند، بازندههایی دارد. آگیون در اینجا معتقد است که باید بازندگان را شناسایی کرد و برای آنها یک تور امنیت تدارک دید؛ در عوض اجازه داد تا نوآوری پیش برود. برای مثال، با آمدن هوش مصنوعی ممکن است افرادی از کار بیکار شوند؛ واکنش اولیه برخی دولتها به هوش مصنوعی، ممنوعیت استفاده از آن بود. به عقیده برنده نوبل امسال، دولت موظف است تور امنیت را جهت بازآموزی و بازگشت بیکارشدگان به بازار کار فراهم آورد. این کار ریسکپذیری افراد را افزایش میدهد و به تقویت خوی کارآفرینانه آنها منتهی میشود.
اورعی در ادامه افزود که اگر به ایران بازگردیم، خواهیم دید که حقوق مالکیت خصوصی و حقوق مالکیت معنوی از وضعیت مناسبی برخوردار نیستند و از طرفی خبری از ثبات اقتصاد کلان هم نیست. سیاستگذاری در چنین فضای مخدوشی غیرممکن یا دشوار است. از طرفی ریسکپذیری برای نوآوری و تولید نیز بسیار اندک خواهد بود. از سوی دیگر، شومپیتر عقیده دارد که کارآفرینی، بهرهمندی از رانت ناپایدار است. ورود به بازار جهت بهرهبرداری از این رانت ناپایدار، یکی از انگیزههای مهم نوآوری در میان کارآفرینان است. با این حال در ایران شما با انحصار محافظتشده مواجه هستید که امکان ورود به بازار و بهرهمندی از رانت موجود را از سایرین سلب میکند. یکی از دلایل نوآوری ضعیف در ایران را میتوان به همین رانت پایدار و محافظتشده نسبت داد. مساله مهاجرت نیز از همینجا نشأت میگیرد. در واقع نیروی نخبه تربیتشده در دانشگاه باید در بخش تحقیقو توسعه هر شرکت مشغول به کار شود، اما وجود رانت محافظتشده کل فرآیند نوآوری و تحقیقو توسعه را بلاموضوع میکند. به عبارت دیگر، برای رسیدن به رشد اقتصادی، صرف افزایش سرمایه کفایت نمیکند، بلکه باید سرمایه فناورانه جدید، سرمایه فناورانه قدیمیتر را کنار بگذارد.
در آخر باید تاکید کرد که دولت نباید از هزینههای ظاهری نوآوری بهراسد، بلکه با چشمانی باز تور امنیتی لازم برای حمایت از بازندگان نوآوری را فراهم آورد و از طرفی با از بینبردن رانت محافظتشده، انگیزه لازم برای نوآوری را فراهم آورد. این کار همان هماهنگی میان بخش خصوصی و بخش عمومی است. باید توجه داشت که هر رانت و هر نوآوری، تنها برای بازه زمانی مشخصی میتواند ثروت خلق کند؛ آنچه اهمیت دارد، فراهم آوردن بستری است که در آن، جامعه بتواند از مزایای این رانت بهرهمند شود.