اقتصاد با مشارکت نابرابر

فراتر از تفاوت در ساعات کار، شکافی بنیادین در دسترسی به اشتغال نیز وجود دارد. در همه مناطق جهان، احتمال حضور زنان در بازار کار کمتر از مردان است. هرچند الگوهای منطقه‌ای تفاوت‌هایی نشان می‌دهند، اما در تصویر کلی، نرخ اشتغال زنان در سطح جهانی با فاصله‌ای قابل‌توجه پایین‌تر از مردان قرار می‌گیرد.

این شکاف اشتغال به‌ویژه در جنوب و جنوب‌شرق آسیا و خاورمیانه و شمال آفریقا بسیار بزرگ است. در این مناطق، حدود یک‌سوم زنان در سن کار در بازار اقتصادی شاغل هستند، در حالی‌ که این رقم برای مردان بیش از دو سوم است. در مقابل، اروپا، روسیه و آسیای مرکزی و آمریکای شمالی و اقیانوسیه نرخ‌های بالاتری از اشتغال زنان را نشان می‌دهند، اما حتی در این مناطق نیز تفاوت همچنان قابل‌توجه و معنادار است.

این شکاف را نمی‌توان صرفا به انتخاب‌های فردی نسبت داد؛ چراکه موانع ساختاری نقشی تعیین‌کننده دارند. دسترسی به خدماتی مانند مراقبت از کودک، حمل‌ونقل قابل اتکا و سیاست‌های حمایتی در حوزه مرخصی خانوادگی، مستقیما بر توانایی زنان برای ورود به بازار کار و ماندن در آن اثر می‌گذارد. در کشورهایی که این حمایت‌ها ضعیف است، زنان به‌ویژه پس از زایمان، با احتمال بیشتری از بازار کار خارج می‌شوند. همزمان تبعیض در استخدام و ارتقا به‌خصوص در بخش‌هایی که دستمزدهای بالاتری دارند، فرصت‌ها را محدود می‌کند. تداوم این شکاف‌های اشتغالی پیامدهای زنجیره‌ای در سراسر اقتصاد ایجاد می‌کند.

مشارکت پایین‌تر زنان باعث کاهش سهم درآمد نیروی کار زنان می‌شود و ظرفیت کلی اقتصاد را محدود می‌کند. داده‌ها نشان می‌دهند که اقتصادهایی با مشارکت بالاتر زنان در نیروی کار، رشد اقتصادی قوی‌تر و توزیع عادلانه‌تر درآمد را تجربه می‌کنند. با این حال با وجود این مزایا، پیشرفت در این حوزه کند و نامتوازن بوده است. این مساله نشان می‌دهد نابرابری‌های اشتغالی به‌طور عمیق در ساختارهای اقتصادی و اجتماعی ریشه دوانده‌اند.

بازار کار مردانه

حتی زمانی که زنان بر موانع ورود به بازار کار غلبه می‌کنند، با چالش دستمزد پایین‌تر مواجه می‌شوند. بررسی‌ها نشان می‌دهد که زنان شاغل در تمام مناطق جهان کمتر از مردان شاغل درآمد دارند. این شکاف در تمام سطوح درآمدی، هم در مناطق پردرآمد و هم در مناطق کم‌درآمد وجود دارد. اگرچه طی دهه‌های اخیر در آمریکای لاتین، آمریکای شمالی و اقیانوسیه، اروپا، روسیه و آسیای مرکزی برخی بهبودهای محدود مشاهده شده است اما با وجود دهه‌ها قوانین ضد تبعیض و فعالیت‌های حمایتی، این شکاف همچنان پابرجا است و شدت آن بسته به منطقه متفاوت است. برای نمونه این فاصله در آفریقای جنوب صحرا و جنوب‌شرق آسیا بیشترین میزان را دارد.

در آمریکای شمالی، اقیانوسیه، اروپا، روسیه، آسیای مرکزی و شرق آسیا، زنان شاغل به‌طور متوسط حدود ۷۵ درصد درآمد مردان شاغل را کسب می‌کنند. تداوم این شکاف نشان می‌دهد که این مساله صرفا میراثی از گذشته نیست، بلکه یک ویژگی ساختاری بازارهای کار معاصر است. چندین عامل کلیدی و بنیادین به این شکاف مزدی دامن می‌زنند. برای نمونه تفکیک شغلی نقشی تعیین‌کننده در شکل‌گیری شکاف‌های درآمدی دارد. زنان به‌طور نامتناسب در بخش‌هایی با دستمزد پایین‌تر مانند آموزش، بهداشت و خدمات خانگی متمرکز شده‌اند و در مقابل، حضور آنها در حوزه‌های پردرآمدی چون مالی، مهندسی و فناوری بسیار کمتر است.

در سطح سازمانی نیز زنان کمتر به مناصب مدیریتی و ارشد دست می‌یابند و بیشتر در موقعیت‌های پاره‌وقت یا ناپایدار به کار گرفته می‌شوند. این مساله به‌طور مستقیم میانگین درآمد آنها را کاهش می‌دهد. باید توجه داشت که پیامدهای اقتصادی این مساله گسترده و بلندمدت است. دستمزدهای پایین‌تر در طول زمان انباشته می‌شود و به پس‌انداز کمتر، مستمری‌های ضعیف‌تر و سطح پایین‌تری از انباشت ثروت منجر می‌شود. زنان نه‌تنها در سال‌های کاری خود درآمد کمتری دریافت می‌کنند، بلکه در نتیجه این دسته از مشکلات، در طول زندگی نیز ثروت کمتری می‌اندوزند. این شرایط نابرابری را در سطح بین‌نسلی بازتولید می‌کند. از این رو شکاف دستمزدی جنسیتی صرفا مساله‌ای مربوط به عدالت در پرداخت نیست، بلکه بازتابی از نحوه ارزش‌گذاری جوامع بر انواع مختلف کار و چگونگی توزیع قدرت در بازار کار است.

نقش آموزش در کاهش شکاف جنسیتی

آموزش اغلب به‌عنوان قوی‌ترین عامل خلق برابری دیده می‌شود. گسترش دسترسی به تحصیل و آموزش عالی، زندگی زنان در سراسر جهان را به‌طور چشم‌گیری تغییر داده است و به آنها امکان داده وارد بازار کار شوند و به مشاغلی دست یابند که پیش‌تر برایشان دور از دسترس بود. ارقام نشان می‌دهند که مشارکت زنان در تحصیل طی این قرن به‌طور قابل‌توجهی افزایش یافته است. در اقتصادهای کم‌درآمد و با ‌درآمد متوسط، شکاف جنسیتی در ثبت‌نام مدرسه طی ۲۵ سال گذشته از ۸۵درصد به ۹۸درصد کاهش یافته و تقریبا به برابری کامل رسیده است. در کشورهای پردرآمد، اکنون دختران جوان در ثبت‌نام آموزش متوسطه از پسران پیشی گرفته‌اند. این پیشرفت‌ها نقش مهمی در افزایش اشتغال و سطح درآمد زنان داشته است، زیرا تحصیل فرصت‌های دسترسی به مشاغل رسمی و درآمد بالاتر را افزایش می‌دهد.

با این حال آموزش به‌تنهایی نمی‌تواند شکاف جنسیتی را به‌طور کامل پر کند. حتی زمانی که زنان به همان سطح یا بالاتر از مردان در تحصیلات دست پیدا می‌کنند و بازده تحصیل برای آنها مشابه است، سهم درآمد نیروی کار زنان همچنان کمتر از مردان است. بنابراین رابطه بین آموزش و برابری جنسیتی تنها جزئی است و تحت تاثیر ساختارهای گسترده‌تر بازار کار قرار دارد و سطوح بالای تحصیلات زنان به‌تنهایی به برابری در اشتغال یا دستمزد به دلیل موانع فرهنگی و نهادی پایدار منجر نشده است. به عبارتی اگرچه آموزش برای تحقق برابری جنسیتی ضروری است، اما به‌تنهایی کافی نیست. بدون سیاست‌هایی که تبعیض در محیط کار را کاهش دهد، حمایت‌های مراقبت از کودک را فراهم کند و فرصت‌های برابر را ترویج دهد، بازده آموزش برای زنان همچنان به‌طور سیستماتیک کمتر از مردان باقی خواهد ماند.