ماجرای عملیات «تار عنکبوت» اوکراین چه بود؟
زرادخانه غرب در مسیر بازآرایی
از پایان جنگ جهانی دوم، یکی از مهمترین منابع قدرت آمریکا شبکهای از متحدان بوده که مجموع توان نظامی آنها برتری قابلتوجهی ایجاد کرده است. اما تجربه جنگ اوکراین و درگیریهای خاورمیانه نشان میدهد بسیاری از ارتشهای بزرگ برای جنگی که با حملات دقیق، پرتعداد و رهگیریهای گسترده مشخص میشود، آمادگی کافی ندارند. صنایع دفاعی غرب همچنان تا حد زیادی بر تولید سامانههای گرانقیمت، پیچیده و اختصاصی متکی هستند؛ سامانههایی که اغلب نمیتوانند بهراحتی با تجهیزات ساخت کشورها یا شرکتهای دیگر ارتباط برقرار کنند. قدرت آینده آمریکا بیش از گذشته به توانایی ایجاد یک پایگاه صنعتی مشترک میان متحدان وابسته خواهد بود؛ پایگاهی که در آن تجهیزات، نرمافزارها و زنجیرههای تولید بتوانند با یکدیگر سازگار باشند.
مشکل اصلی آن است که معماری دفاعی غرب همچنان تا حد زیادی میراث دوران جنگ سرد است. شرکتهای دفاعی بزرگ تعداد محدودی تجهیزات بسیار پیشرفته تولید میکنند و آنها را با نرمافزارها و استانداردهای اختصاصی عرضه میکنند. کشورهای متحد نیز این محصولات را خریداری کرده و تلاش میکنند آنها را در کنار تجهیزات داخلی خود بهکار گیرند. در چنین ساختاری، شرکتها انگیزه دارند فناوری و مشخصات فنی محصولات خود را بسته نگه دارند تا از جایگزینی آنها توسط رقبا جلوگیری کنند. دههها مقررات دولتی، فرآیندهای پیچیده خرید نظامی و مشوقهای نامناسب نیز این ساختار را تثبیت کردهاند. نتیجه، شکلگیری بازارهایی انحصاری و مجموعهای پراکنده از سامانههایی بوده که هزینه بالایی دارند، تولید و جایگزینی آنها زمانبر است و در بسیاری موارد نمیتوانند با یکدیگر ارتباط برقرار کنند.
این وضعیت با بخش فناوری تجاری قابل مقایسه است؛ بخشی که در دهههای گذشته با رقابت شدید، چرخههای نوآوری کوتاه، تولید سریع نمونههای اولیه و استفاده از معماریهای باز رشد کرده است. در میدان جنگ نیز ارزش یک سامانه زمانی افزایش مییابد که بتواند داده را بهسرعت با سامانههای دیگر مبادله کند. تجربه رزمایشهای مقابله با پهپاد در «گرافنوُر» آلمان این تفاوت را بهخوبی نشان داد. نیروهای متحدان برای مقابله با تهدیدهای محدود عملکرد مناسبی داشتند؛ اما با افزایش تعداد پهپادها، اپراتورها ناچار بودند دادهها را میان چند سامانه اختصاصی بهصورت دستی منتقل کنند. در مقابل، نیروهای اوکراینی که از سال ۲۰۲۲ درگیر جنگی موجودیتی بودهاند، از استانداردهای «داده باز» و سامانههای مبتنی بر هوش مصنوعی استفاده کردهاند و توانستهاند شناسایی، فرماندهی و درگیری را از طریق یک رابط واحد انجام دهند. این تفاوت نشان میدهد در جنگ مدرن، سرعت انتقال اطلاعات میتواند به اندازه خود سلاح اهمیت داشته باشد.
با افزایش حجم دادهها و سرعت تهدیدها، توانایی انسان برای پردازش اطلاعات نیز به یک محدودیت تبدیل میشود. به همین دلیل، «سازگاری دیجیتال» حلقه اتصال راهبرد نظامی جدید است. ارتشهای غربی باید دیوار میان سامانههای اختصاصی را بشکنند و استانداردهای باز را از مرحله طراحی وارد تجهیزات کنند. آزادسازی دادهها همچنین زمینه استفاده گسترده از هوش مصنوعی را فراهم میکند؛ فناوریای که میتواند در فرماندهی و کنترل، بودجهریزی، مدیریت زنجیره تامین و برنامهریزی تولید به کار گرفته شود. ایجاد «دوقلوهای دیجیتال» از کارخانههای مهمات، انبارها و مراکز تعمیر و نگهداری نیز به ارتشها اجازه میدهد ظرفیت تولید و نگهداری را دقیقتر مدیریت کنند.
با این حال، انتخاب میان تجهیزات پیشرفته و تولید انبوه انتخابی نادرست است و ارتشهای غربی به هر دو نیاز دارند. هواپیماهای پیشرفته، زیردریاییهای هستهای، جنگندههای رادارگریز و دیگر سامانههای سطح بالا همچنان برای ماموریتهای خاص ضروریاند؛ اما هزینه و زمان تولید آنها اجازه نمیدهد ستون اصلی یک جنگ طولانی باشند. هرچه جنگ طولانیتر شود، اهمیت تولید انبوه مهمات، پهپادها و سامانههای مصرفشدنی بیشتر میشود. از این منظر، بازدارندگی تنها با داشتن چند سامانه بسیار پیشرفته حاصل نمیشود؛ یک ائتلاف باید توان ادامه دادن جنگ و جایگزین کردن تجهیزات مصرفشده را نیز داشته باشد.
برای تحقق این هدف، زیستبوم دفاعی غرب باید متشکل از سه لایه بشود: «لایه فیزیکی»، «لایه دیجیتال» و «لایه نوآوری». در لایه فیزیکی، آمریکا و متحدانش باید زیرساختهای فرسوده، ظرفیت تولید و زنجیرههای تامین مواد اولیه حیاتی را بازسازی کنند. یکی از راهکارهای مطرحشده، استفاده بیشتر از سرمایه و تخصص بخش خصوصی است. ارتش آمریکا میتواند زمینها و زیرساختهای خود را در اختیار شرکتهای خصوصی قرار دهد تا این شرکتها در ازای دسترسی به این منابع، مراکز پالایش مواد معدنی، تاسیسات انرژی و مراکز داده ایجاد کنند. چنین مدلی میتواند بدون تحمیل هزینه اولیه سنگین به دولت، ظرفیت صنعتی و زیرساختی مورد نیاز را افزایش دهد. در لایه دیجیتال، تجربه ارتش آمریکا در آزادسازی دادهها نمونهای از تغییر رویکرد است. پس از آنکه تلاشهای چندساله برای اتصال صدها سامانه اختصاصی بهدلیل محدودیتهای قراردادی و فنی ناکام ماند، ارتش به جای تلاش برای اتصال تکتک سامانهها، دادههای محبوس در آنها را آزاد کرد. این اقدام امکان ارتباط میان صدها سامانه سازمانی و بیش از ۲۰۰ سامانه و تجهیز رزمی را فراهم کرد.
برگزاری یک «هکاتون» با مشارکت صدها توسعهدهنده نیز نشان داد که میتوان در مدت کوتاه، قابلیتهایی را که پیشتر سالها برای ایجاد آنها زمان لازم بود، به وجود آورد. هدف نهایی آن است که سامانههای نظامی آینده از ابتدا بر اساس استانداردهای باز طراحی شوند. لایه سوم، یعنی نوآوری، به سرعت انتقال فناوری از مرحله ایده و نمونه اولیه به میدان مربوط میشود. ارتشهای غربی نباید فناوریهای دفاعی را سالها در فرآیندهای بوروکراتیک نگه دارند. بخش مهمی از نیازهای نظامی میتواند از فناوریهای تجاری موجود تامین شود؛ فناوریهایی که قابلیت استقرار سریع و اصلاح بر اساس تجربه واقعی نیروها را دارند. برنامههایی مانند «FUZE» در ارتش آمریکا با هدف سرمایهگذاری روی فناوریهای تجاری دوگانه و انتقال سریع آنها به میدان طراحی شدهاند. همچنین ایجاد دسترسی سریع شرکتها به میدانهای آزمایش به آنها اجازه میدهد فناوری خود را در کنار سربازان آزمایش و بر اساس بازخورد واقعی اصلاح کنند.
در نهایت، ایجاد یک «بازار مشترک دفاعی» میان آمریکا و متحدانش میتواند مفید باشد. در این مدل، کشورهای متحد باید بتوانند تقریبا مانند بازارهای تجاری آزاد با یکدیگر معامله کنند و موانع سیاسی و بوروکراتیک موجود کاهش یابد. سازگاری باید شرط ورود محصولات به این بازار باشد؛ به این معنا که هر سامانه جدید از ابتدا باید قابلیت اتصال به معماری دیجیتال مشترک را داشته باشد. چنین بازاری میتواند تقاضا را میان کشورهای متحد تجمیع کند، هزینه تولید را کاهش دهد و به شرکتها اطمینان دهد که بازار بزرگتری برای محصولاتشان وجود دارد. در عین حال، هر کشور میتواند بخشی از ظرفیت صنعتی خود را برای تولید تجهیزات مورد نیاز ائتلاف به کار گیرد.
هدف نهایی ایجاد زیستبوم دفاعیای است که در شرایط مختلف بتواند مقیاس خود را تغییر دهد. در یک جنگ طولانی و کمشدت، زنجیرههای تامین امن و تولید مستمر پهپاد و مهمات اهمیت پیدا میکند؛ در یک بحران متوسط، ظرفیت تولید باید بتواند ظرف چند هفته افزایش یابد و در یک جنگ گسترده، بخش تجاری باید بتواند بهسرعت وارد فرآیند تولید نظامی شود. اگر سامانههای نظامی از ابتدا با استانداردهای باز ساخته شده باشند، شرکتهای بزرگ خودروسازی، فناوری و تولیدی نیز میتوانند در شرایط اضطراری بخشی از ظرفیت خود را به تولید تجهیزات مورد نیاز اختصاص دهند. در عصر جدید جنگ، قدرت نظامی دیگر صرفا با شمار سامانههای پیشرفته یا اندازه ارتش سنجیده نمیشود. ظرفیت صنعتی، دسترسی به مواد اولیه، سرعت نوآوری، جریان آزاد داده و قابلیت همکاری میان متحدان به همان اندازه اهمیت پیدا کردهاند. آمریکا نمیتواند بهتنهایی بار بازدارندگی را بر دوش بکشد و متحدان نیز نمیتوانند صرفا مصرفکننده فناوری آمریکایی باشند. آنها باید یک زیستبوم دفاعی مشترک ایجاد کنند که در آن تولید، نوآوری و داده در شبکهای باز و سازگار جریان داشته باشد.
* وزیر مستعفی نیروی زمینی ایالات متحده