خاورمیانه در عصر پسا‌هژمونی

پس از سه جنگ، عملیات‌های پنهانی بی‌شمار و دوره‌های به‌ظاهر بی‌پایان دیپلماسی، تلاش‌های آمریکا برای تحمیل طرح‌های خود به پایان راه رسیده است. آمریکا نیز همچون بریتانیا، فرانسه و روسیه، همچنان در منطقه حضور خواهد داشت و گاهی برای پیگیری منافع خود از نیروی نظامی استفاده خواهد کرد؛ اما دیگر نقش «معمار» و طراح نظم منطقه را ایفا نخواهد کرد. نشانه‌های عقب‌نشینی قریب‌الوقوع آمریکا آشکار است. دو مورد از این نشانه‌ها برجسته‌ترند. اوایل همین ماه، آمریکا از همراهی با متحد خود، عربستان، برای حمله به حوثی‌های یمن خودداری کرد. در عوض، این کشور پشت سر سعودی‌ها وارد مذاکره شد تا کشتی‌های آمریکایی را از گزند حملات در امان نگه دارد. شاید این موضوع کم اهمیت به نظر برسد؛ اما وقتی یک ابرقدرت با یک گروه شبه‌نظامی وارد معامله می‌شود، همه درک می‌کنند که قصد دارد از تعهدات خود بکاهد.

نشانه دیگر، انتظار برای محدود شدن حضور آمریکا در خاورمیانه است. این کشور در زمان صلح، بین ۳۰ تا ۴۰ هزار نیرو در ۱۹ پایگاه مستقر دارد که هشت مورد از آنها دائمی هستند. با این حال، جنگ اخیر نشان داد که این نیروها در برابر پهپادها و موشک‌های ارزان‌قیمت تا چه حد آسیب‌پذیرند. از این رو، آمریکا ناچار شد به ناوهای هواپیمابر و پایگاه خود در جزیره «دیه‌گو گارسیا» در اقیانوس هند تکیه کند. برخی کارشناسان استدلال می‌کنند که آمریکا باید نیروهایش را در چند نقطه محدود، مانند اسرائیل و اردن، متمرکز سازد. این رویکرد با تغییر آرایش نظامی گسترده‌تری همخوانی دارد که بر اساس گزارش ماه جاری شبکه «ان‌بی‌سی» ممکن است به خروج ۲۵ تا ۴۰هزار نیروی آمریکایی از اروپا نیز منجر شود. دولت ترامپ بر قاره آمریکا متمرکز است. مقامات امنیتی می‌خواهند آمریکا را برای رقابت فزاینده با چین آماده کنند؛ رقابتی که میان همزیستی توأم با احتیاط و خصومت آشکار در نوسان است.

تا سال۲۰۲۰، آمریکا واردکننده نفت بود؛ اما امروز به صادرکننده‌ای عظیم بدل شده است. در مقابل، چین به بزرگ‌ترین مشتری تولیدکنندگان حوزه خلیج فارس تبدیل شده است و کانال سوئز کالاهای چینی را به بازارهای اروپا می‌رساند. این وضعیت، چین را به ذی‌نفع خارجی اصلی سیاست‌های آمریکا بدل کرده است. با این حال، بعید است که چین بخواهد جایگاه قدرت هژمونیک در خاورمیانه را تصاحب کند؛ به‌ویژه پس از آنکه دیده است آمریکا برای کسب این جایگاه، چه هزینه‌های هنگفت تریلیون‌دلاری و چه بهای سنگینی از نظر تلفات انسانی پرداخته است.

در عوض، سه کشور در منطقه از وزن و توان کافی برای پر کردن این خلأ برخوردارند که هیچ‌کدام عرب نیستند. یکی ایران است که امیدوار است با کنترل تنگه هرمز و اعمال فشار بر کشورهای حوزه خلیج‌فارس به منافع و امتیازات کلانی دست یابد. در این مسیر، ممکن است از حمایت روسیه برخوردار شود. دومین قدرت منطقه‌ای، ترکیه است که بی‌سروصدا در حال ایجاد روابط نزدیک‌تر با کشورهای عربی است. ترکیه بیشتر عمل‌گرا است تا ایدئولوژیک و به دنبال تجارت برای صنایع دفاعی و شرکت‌های ساختمانی خود است. سومین بازیگر، اسرائیل است. اسرائیل در چارچوب «پیمان‌های ابراهیم»، روابط نزدیکی با امارات متحده عربی برقرار کرده است، آن هم در شرایطی که چشم‌انداز دستیابی به توافق با فلسطینیان رنگ باخته است.

بعید است که این سه بازیگر بتوانند در آرامش کنار یکدیگر زندگی کنند. اسرائیل و ترکیه هم‌اکنون در سوریه با یکدیگر تنش دارند. اسرائیل و ایران نیز درگیر مناقشه هستند. ایران و ترکیه رقبای دیرینه‌ امپراتوری‌های گذشته‌اند. بازندگان این میدان، کشورهای عربی هستند. با این حال، هر قدرت هژمونیکی که صحنه را ترک کرده، میراثی از طرح‌های ناکام و پیامدهای ناخواسته بر جای گذاشته است. خاورمیانه برای اثبات اشتباه بدبینان، راه دشواری در پیش خواهد داشت.