جنگ با ایران و پرتفوی نفتی ترامپ
گره خوردن قدرت سیاسی به دارایی مالی
گزارش تازه CNBC میگوید ۹ شرکت بزرگ نفت و گاز موجود در پرتفوی افشاشده دونالد ترامپ، از شب پیش از آغاز جنگ با ایران در ۲۷فوریه تا ۳۱ماه اوت ۲۰۲۶، حدود ۱.۵ تا ۴.۴میلیون دلار به ارزش خود افزودهاند. این ۹ شرکت شامل ExxonMobil، Chevron، ConocoPhillips، Kinder Morgan، Marathon Petroleum، Occidental Petroleum، Phillips ۶۶، Valero Energy و Williams Companies هستند. این تنها بخشی از تصویر است. کارکنان دموکرات کمیته مشترک اقتصادی کنگره آمریکا نیز پیشتر برآورد کرده بودند که ارزش کل پرتفوی نفت و گاز ترامپ در سال جاری میتواند تا ۱۵.۵میلیون دلار افزایشیافته باشد؛ بهگونهایکه ارزش این داراییها از حداکثر حدود ۴۵.۶میلیون دلار در پایان سال۲۰۲۵ به حدود ۶۱.۱میلیون دلار در اواسط ماه اوت رسیده است. در نگاه نخست، این فقط داستان یک سرمایهگذار خوششانس است که سهام شرکتهای انرژیاش در سالی پرتنش رشد کردهاند؛ اما یک تفاوت اساسی وجود دارد: این سرمایهگذار، رئیسجمهور آمریکاست.
یکسانی سیاستگذار اصلی و ذینفع مالی یک بازار
در بیشتر بازارها، سرمایهگذار خود را با تصمیمات سیاستگذار تطبیق میدهد. در بازار نفت، اما سیاستگذار گاهی خود بخشی از سازوکار قیمتگذاری است. تحریم نفتی، حمله به تاسیسات انرژی، تهدید به حمله، آتشبس، مذاکره با ایران، تغییر مسیر تحریمها یا حتی یک اظهارنظر درباره آینده جنگ، همگی میتوانند انتظارات بازار را تغییر دهند. این ویژگی در جنگ با ایران بهوضوح دیده شد. گزارش CNBC نشان میدهد حسابهای سرمایهگذاری ترامپ در طول جنگ همچنان در سهام انرژی خریدوفروش انجام دادهاند؛ ازجمله در ExxonMobil وChevron، در روزهایی که تصمیمات دولت آمریکا بازارهای جهانی را بهشدت تکان داده بود؛ بنابراین پرسش اصلی این نیست که ترامپ در شرکتهای نفتی سهام داشته است یا نه؛ پرسش مهمتر این است که آیا سیاستگذار اصلی یک بازار میتواند همزمان ذینفع مالی همان بازار نیز باشد؟
سه معامله و یک پرسش بزرگ
اهمیت ماجرا با بررسی زمان برخی معاملات بیشتر میشود. در ۲ مارس، نخستین روز معاملاتی پس از حمله آمریکا و اسرائیل به ایران، حسابهای ترامپ در سهام هشت شرکت بزرگ نفت و گاز خرید کردند. یکی از این خریدها، بین ۱۰۰ هزار تا ۲۵۰ هزار دلار سهام ExxonMobil بود. ترامپ در آغاز جنگ بین ۳.۲ تا ۱۲.۵میلیون دلار سهام این شرکت را داشت و رشد قیمت این شرکت تا پایان ماه اوت، ارزش آن سرمایهگذاری اولیه را حدود ۱۷۶ تا ۶۹۰هزار دلار افزایش داده بود. اما ۲۳مارس، اتفاق مهمتری رخ داد. ترامپ اعلام کرد حملات تهدیدشده علیه زیرساختهای انرژی ایران را به تعویق انداخته است. بازار نفت بلافاصله واکنش نشان داد و قیمت برنت تقریبا ۱۱درصد سقوط کرد. در همان روز، حسابهای سرمایهگذاری ترامپ ۱۶خرید سهام نفت و گاز، بدون ثبت هیچ فروشی، انجام دادند؛ ازجمله در ExxonMobil،Chevron و.Phillips ۶۶ هفت آوریل نیز یکی از حساسترین نمونههاست. یکی از حسابهای ترامپ بین ۵۰۰ هزار تا یکمیلیون دلار سهام ExxonMobil را فروخت. حدود ۲ساعت و نیم بعد از بستهشدن بازار، ترامپ از آتشبس دوهفتهای با ایران خبر داد.
صبح روز بعد، سهام این شرکت بیش از ۶ درصد پایینتر باز شد. برآورد CNBC نشان میدهد اگر سهام فروختهشده از قبل از جنگ نگهداری شده بود، فروش آنها میتوانست از زیان روز بعد جلوگیری کند و حدود ۳۵ تا ۷۰هزار دلار ارزش بیشتری نسبت به ۲۷فوریه داشته باشد. با این حال، تاریخ دقیق خرید سهام فروختهشده مشخص نیست و بنابراین این رقم را نمیتوان سود واقعی معامله دانست. همین نکته باید در تحلیل حفظ شود: این دادهها سوءاستفاده از اطلاعات محرمانه یا دستور مستقیم ترامپ به مدیران سرمایهگذاری را اثبات نمیکنند. صراحتا CNBC اعلام کرده هیچ شواهدی نیافته که ترامپ یا مدیران سرمایهگذاری او با اطلاع قبلی از تصمیمات رئیسجمهور معامله کرده باشند یا منافع مالی او بر سیاستهای دولت اثر گذاشته باشد؛ اما نبودن مدرک برای تخلف، به معنای نبودن مساله تعارض منافع نیست.
اعتماد نهادی با مدیر مستقل
پاسخ کاخ سفید این است که ترامپ و اعضای خانوادهاش هیچ توانایی برای هدایت یا تاثیرگذاری بر معاملات ندارند و تصمیمات کاملا توسط مدیران مستقل (Independent Managers) اتخاذ میشود. سازمان ترامپ نیز گفته داراییهای او در حسابهای کاملا اختیارمند (Automated Trading) قرار دارند و موسسات مالی بیرونی (Asset Managers) تصمیمات سرمایهگذاری را اتخاذ میکنند؛ ضمن آنکه این حسابها تا حد زیادی از استراتژیهای معاملاتی خودکار استفاده میکنند. این دفاع از یکجهت قابلتوجه است: اگر واقعا تصمیمگیری سرمایهگذاری مستقل باشد، افزایش ارزش سهام بهخودیخود نمیتواند نشاندهنده دستکاری بازار یا سوءاستفاده رئیسجمهور باشد؛ اما مشکل عمیقتر است: تعارض منافع فقط به این معنا نیست که صاحب قدرت خودش دستور خرید یا فروش بدهد. گاهی خود ساختار مالکیت میتواند مسالهساز باشد. رئیسجمهوری که میداند در صنعت انرژیمیلیونها دلار دارایی دارد، همزمان درباره جنگی تصمیم میگیرد که مستقیما بر قیمت نفت، سود پالایشگاهها و ارزش سهام شرکتهای انرژی اثر میگذارد. در این شرایط، حتی اگر یک الگوریتم معامله کند و حتی اگر مدیر مستقلی تصمیم بگیرد، پرسش درباره اعتماد نهادی (Institutional Trust) همچنان باقی میماند.
شوک سودآوری جنگ
ماجرا در طرف دیگر بازار نیز اهمیت دارد. ۹ شرکت انرژی موردبررسی CNBC در سهماه دوم ۲۰۲۶ درمجموع حدود ۴۷.۶میلیارد دلار سود به دست آوردند؛ درحالیکه سود آنها در سهماه مشابه سال قبل ۱۵.۹میلیارد دلار بود. سود ExxonMobil و Chevron نیز درمجموع به ۲۶.۶میلیارد دلار رسید؛ در برابر ۹.۶میلیارد دلار در سال قبل. سه پالایشگر Marathon، Phillips ۶۶ و Valero نیز درمجموع ۱۲.۷میلیارد دلار سود کسب کردند.
درنتیجه، جنگ برای بخش بزرگی از صنعت انرژی صرفا یک تهدید نبود؛ یک شوک سودآوری (Profit Shock) نیز بود. در سوی دیگر، اما مصرفکننده آمریکایی هزینه این شوک را پرداخت کرد. طبق برآورد کارکنان دموکرات کمیته مشترک اقتصادی کنگره (Democratic staff on the congressional Joint Economic Committee)، آمریکاییها از آغاز جنگ حدود ۷۱.۵میلیارد دلار بیشتر برای بنزین پرداخت کردهاند؛ یعنی تقریبا ۶۰۴دلار برای هر خانوار. بهاینترتیب، جنگ یک زنجیره اقتصادی را به حرکت انداخت: اختلال ژئوپلیتیک، امنیت عرضه نفت را کاهش داد؛ کاهش امنیت عرضه به افزایش قیمت نفت انجامید؛ افزایش قیمتها سود شرکتهای انرژی و در پی آن ارزش سهام آنها را بالا برد و درنهایت، ارزش دارایی سرمایهگذاران نیز افزایش یافت. وقتی رئیسجمهور آمریکا که خود در این صنعت سرمایهگذاری دارد، در انتهای چنین زنجیرهای قرار میگیرد، مساله فقط افزایش ارزش یک پرتفوی سرمایهگذاری نیست، بلکه پرسش درباره تعارض منافع و مرز میان تصمیمات عمومی و منافع خصوصی بهطور طبیعی مطرح میشود.
نفت؛ کالای ژئوپلیتیک
این پرونده یک ویژگی بنیادین بازار نفت را برجسته میکند: نفت نه یک کالای معمولی، بلکه یک کالای ژئوپلیتیک (Geopolitical Commodity) است. قیمت نفت به همان اندازه که به عرضه و تقاضا وابسته است، به ریسک جنگ، تحریم، امنیت کشتیرانی، ظرفیت مازاد تولید و انتظارات درباره رفتار دولتها نیز واکنش نشان میدهد. بنابراین، در بازار نفت فاصله میان یک تصمیم سیاسی و یک سود مالی میتواند بسیار کوتاه باشد. یک رئیسجمهور میتواند با تصمیم درباره حمله یا آتشبس،میلیاردها دلار از ارزش بازار را جابهجا کند. اگر همان رئیسجمهور در شرکتهای انرژی سهام داشته باشد، حتی در صورت نبود هرگونه معامله مبتنی بر اطلاعات نهانی، ساختار موجود میتواند این پرسش را ایجاد کند که آیا قدرت تصمیمگیری و منفعت اقتصادی بیشازاندازه به یکدیگر نزدیک نشدهاند؟
ریسک فرسایش اعتماد به فرآیند تصمیمگیری
شاید افزایش ۱.۵ تا ۴.۴میلیون دلاری ارزش ۹سرمایهگذاری ترامپ در مقایسه با بازار چند تریلیوندلاری انرژی، رقم بزرگی نباشد. حتی برآورد افزایش ۱۵.۵میلیون دلاری کل پرتفوی نفت و گاز او نیز در برابر ارزش بازار جهانی نفت ناچیز است. اهمیت این پرونده اما در اندازه سود نیست؛ در جایگاه صاحب دارایی است. اگر یک سرمایهگذار عادی از جنگ سود کند، اتفاقی کاملا معمول در بازار است. اگر یک شرکت نفتی از افزایش قیمت نفت سود کند، بخشی از سازوکار طبیعی بازار است؛ اما اگر رئیسجمهوری که تصمیماتش میتواند همان قیمت را تغییر دهد، در همان صنعت ذینفع باشد، موضوع از اقتصاد بازار به اقتصاد سیاسی منتقل میشود.
از این منظر، پرسش اصلی نباید این باشد که آیا ترامپ از جنگ ایران سود برد؟ دادههای موجود برای چنین ادعایی کافی نیستند. پرسش دقیقتر این است آیا رئیسجمهوری که میتواند بازار نفت را با تصمیمات ژئوپلیتیک خود جابهجا کند، باید همزمان در همان بازار ذینفع مالی باقی بماند؟ این پرسش به قلب مساله حکمرانی بازار انرژی میرسد؛ زیرا در بازار نفت، قدرت سیاسی فقط بر قیمت اثر نمیگذارد؛ گاهی خود به یکی از متغیرهای قیمت تبدیل میشود. در چنین بازاری، تفکیک میان تصمیم عمومی و منفعت خصوصی دیگر صرفا یک اصل اخلاقی نیست؛ بخشی از زیرساخت اعتماد به بازار است. اگر سرمایهگذار نتواند مطمئن باشد که تصمیم سیاستگذار مستقل از ترازنامه شخصی اوست، مساله فقط چندمیلیون دلار سود یا زیان نیست. مساله، ریسک فرسایش اعتماد به فرآیند تصمیمگیری است؛ ریسکی که درنهایت میتواند از هر نوسان قیمتی در بازار نفت پرهزینهتر باشد.
* دکترای حقوق نفت و گاز