کلان‌استراتژی و ضرورت بازنگری آن + فایل صوتی

کلان‌استراتژی شامل هدف‌های‌ بنیادی (یا چرایی وجود یک سازمان)، اهداف‌ بلندمدت، ماموریت و جهت‌گیری اقدامات اساسی است که باید برای تحقق هدف‌ها‌ انجام شود. کلان‌استراتژی یک کشور بر استراتژی‌ها در حوزه‌ سیاست خارجی، سیاست داخلی، منابع انسانی در ساختار سیاسی و مدیریتی و اولویت‌های تخصیص منابع اثر می‌گذارد. اگرچه بعد از جنگ تحمیلی، کشور استراتژی مدونی را به‌عنوان کلان‌استراتژی اعلام نکرد، ولی از آنچه در حوزه‌های مختلف انجام می‌شد، اولویت‌هایی که در تخصیص منابع دیده می‌شد و از نوع نیرو‌های انسانی که در ساختار مدیریتی کشور قرار می‌گرفت، می‌توان کلان ‌استراتژی کشور را در عمل دریافت کرد. از آنجا که کلان‌استراتژی بر کلیه حوزه‌های مدیریت کشور اثر می‌گذارد، تبیین کلان‌استراتژی و ارزیابی نتایج آن برای یادگیری و اصلاح احتمالی، کاری عقلانی، مدیریتی و حتی اخلاقی است.

به نظر می‌رسد در کلان‌استراتژی کشور طی چهار دهه گذشته، اهداف بنیادین گسترش نفوذ در منطقه، حمایت و تقویت گروه‌های همراه با انقلاب اسلامی در منطقه و مقابله با اسرائیل بوده است. هم‌جهت با هدف بنیادی فوق، هدف بلند‌مدت نابودی اسرائیل با حتی تعبیه روزشمار در خیابان، تجهیز و تقویت حزب‌الله لبنان و حوثی‌های یمن، حمایت از نظام اسد در سوریه و مقابله با آمریکا بوده است.

هدف بنیادی و اهداف‌ بلندمدت و جهت‌گیری‌های کلان مزبور، استراتژی حوزه‌های مختلف را تعیین کرد. بخش عمده‌ای از سیاست خارجی کشور در جهت مقابله با اسرائیل و کشورهای حامی آن شکل گرفت. سیاست‌های‌ داخلی برای ایجاد پشتوانه و حمایت از هدف‌های مزبور، مقابله با نظرات مخالف و ایجاد محدودیت برای دگراندیشان تدوین و اعمال می‌شد. استراتژی تعیین مدیران و افراد موثر در قوای سه‌گانه، کسانی را تعیین و انتخاب می‌کرد که به‌ظاهر یا در واقع همراه و موافق اهداف‌ و سیاست‌های مزبور باشند. تخصیص منابع برای تحقق اهداف و جهت‌گیری‌های بالا نظیر حمایت تسلیحاتی و اقتصادی از گروه‌های انقلابی منطقه و کشورهای همراه نظیر سوریه، تقویت توان نظامی کشور و پیشبرد صنعت هسته‌ای اولویت داشت.

اگرچه برای توسعه‌ اقتصادی - اجتماعی برنامه‌هایی تدوین و تصویب می‌شد، ولی توسعه در کانون توجه مدیران ارشد کشور قرار نداشت و در حاشیه و سایه‌ اهداف‌ بنیادی مزبور قرار می‌گرفت. به‌عنوان مثال اگرچه در سال ۱۳۸۴ اهداف‌ بیست‌ساله کشور به‌صورت شاخص‌هایی برای توسعه و پیشرفت‌های اقتصادی، اجتماعی و علمی کشور تدوین شد، ولی طی بیست سال، ۱۳۸۴ تا ۱۴۰۴، توجه و تحلیل نشد که چه میزان از اهداف در مقاطع پنج‌ساله تحقق یافته و کشور به اهداف بیست‌ساله نزدیک می‌شود یا خیر و چرا؟

اکنون پس از گذشت چهار دهه به نظر می‌رسد اهداف‌ بلندمدت که در پرتو اهداف بنیادین تعیین شده بود، تحقق نیافته است. آنچه واقعیت پیدا کرده است فاصله زیادی با آنچه هدف‌گذاری شده بود، دارد. اسرائیل نابود نشده و در جبهه‌های مختلف به مخالفانش ضربه نیز وارد کرده است؛ حزب‌الله را در لبنان تضعیف کرده و تحت فشار زیادی قرار داده است؛ رژیم اسد سرنگون شده و رژیم جدید با ایران رابطه‌ای ندارد و اسرائیل در بخشی از سوریه حضور نظامی پیدا کرده است.

اسرائیل در تلافی حمله حماس، غزه را به‌طور وحشیانه و گسترده‌ای، بمباران و تخریب کرد و در آنجا نسل‌کشی راه انداخت. شهرک‌نشینان به مناطقی که فلسطینیان ساکنند حمله می‌کنند و مردم را آزار می‌دهند تا منازل خود را ترک کنند و اسرائیلی‌ها آنجا را تصرف کنند. اسرائیل با پشتیبانی آمریکا رهبر فرزانه‌ ایران و تعداد زیادی از فرماندهان ارشد نظامی، دانشمندان هسته‌ای و مردم عادی ایران را به شهادت رساند. اسرائیل و آمریکا صدمات زیادی به صنایع و زیرساخت‌های اقتصادی ایران وارد کردند. اسرائیل هنوز سرپای خود ایستاده است و به نظر نمی‌رسد تضعیف شده باشد.

البته رزمندگان افتخار‌آفرین ایران با اتکا به صنایع پیشرفته موشکی، جانانه در مقابل تعرض اسرائیل و آمریکا ایستادند و آنها را متوقف کردند. مردم ایران در مقابل حمله خارجی به کشور، در کنار دولت و حکومت ایستادند و نظم اجتماعی و پایداری اقتصادی را حفظ کردند. ولی تحریم‌های آمریکا فشار اقتصادی را در ایران افزایش داده است. کاهش درآمدهای نفتی و کاهش درآمدهای مالیاتی به علت رکود اقتصادی، کسری بودجه را افزایش داده و بر شدت تورم افزوده است. کمبود برق و گاز، تعطیلی یا کاهش فعالیت برخی واحدهای تولیدی، افزایش بیکاری و پرداخت بیمه بیکاری را بر عهده دولتی که کسری بودجه دارد، نهاده است.

نرخ ارز افزایش یافته و رو به افزایش بیشتر است، جمعیت زیر خط فقر افزایش یافته و بیشتر مردم تحت فشارهای حاد اقتصادی هستند. فسادهای اقتصادی و اخلاقی نیز در جامعه رواج دارد. آموزش و پرورش از نظر کیفیت  و امکانات آموزشی در وضعیت بسیار ضعیفی قرار دارد، فقر اقتصادی دانشگاه‌های کشور بخصوص دانشگاه های تراز اول را از نظر ادامه کیفیت آموزش عالی به شدت تهدید می‌کند.  همه این شرایط حاکی از قرار گرفتن ایران در وضعیت نامطلوبی به ویژه از نظر اقتصادی و فرهنگی است. این وضعیت اولا به لحاظ مادی به استمرار تقویت نظامی لطمه وارد می‌سازد و ثانیا می‌تواند سبب نارضایتی و حتی اغتشاش اجتماعی شود.

به‌طور خلاصه باید گفت بعد از گذشت چهار دهه، آنچه به عنوان اهداف‌ بلندمدت در نظر گرفته شده بود، تحقق نیافته و می‌توان گفت ایران از نظر اقتصادی – اجتماعی و بین‌المللی در موقعیت شکننده‌ای قرار گرفته است. آیا مغایرت چشم‌گیر بین اهداف و وضع موجود، لزوم تحلیل و بازبینی کلان‌استراتژی کشور را ضروری نمی‌سازد؟ ادامه مدیریت کشور براساس کلان‌استراتژی مزبور می‌تواند خطرات زیادی برای کشور و مردم شریف و فداکار آن ایجاد ‌کند.

*  اقتصاددان

سرمقاله امروز روزنامه دنیای اقتصاد را بشنوید: