دیپلماسی بیهزینه چین
«شیائو شیان»، سفیر چین در استرالیا، وقتی در «موسسه روابط چین و استرالیا»، در دانشگاه UTS سیدنی، سخنرانی میکرد پاسخی دیپلماتیک به این پرسش داد: «... برای اینکه یک طرف سوم بین دو طرف دیگر میانجیگری کند، اول از همه، باید اجازه یا توافق یا تایید، پذیرش آن دو طرف را داشته باشد؛ زیرا وقتی دو کشور درگیر، میانجیگری را میپذیرند، به این معنی است که هر دو طرف آماده مصالحه بوده و به توصیههای میانجی گوش میدهند.»
چینیها بیشتر از آنچه خود را درگیر مسائل بینالمللی کنند، نیاز دارند در شرایط صلح و ثبات به اقتصاد خود سروسامان دهند. چینیها معتقدند در جهان بیثبات کنونی [که در آن ترامپ با آنها سرشاخ شده است] باید استراتژی مائو را در پیش گیرند: «زمان بخر و توانمندیهایت را پنهان کن.» چنین است که «شیان» میافزاید: «ما به صلح نیاز داریم، به ثبات نیاز داریم.» چینیها علاقه چندانی ندارند که خود را متعهد به دفاع از سایر کشورها سازند. چین تنها یک «متحد پیمانی» دارد و آن هم کرهشمالی است. چشمبادامیها تمایل ندارند منابع و امکانات خود را صرف دفاع از سایر کشورها کنند؛ در عوض، ترجیح میدهند آنچه را که دارند صرف بهبود وضعیت خویش سازند تا اگر در آینده مدار به سمت تقابل با ایالات متحده چرخید، از توان کافی برخوردار باشند.
«یون سان»، محقق مرکز استیمسون در واشنگتن، بر این باور است که «چینیها جنگ را دوست ندارند. بیثباتی را دوست ندارند و تمایل ندارند که جنگ بالای سرشان همچون شمشیر داموکلس برقرار باشد.» از نظر چینیها، هر چقدر ایالات متحده در خاورمیانه بیشتر در باتلاق فرو رود، همین محرکی مهم برای افول این کشور خواهد بود. «پاتریشیا کیم»، عضو ارشد مرکز «جان ال. تورنتون» چین در موسسه بروکینگز، میگوید: «رهبران چین تمایل دارند مداخلات ایالات متحده در خاورمیانه را عامل اصلی زوال آمریکا بدانند و هیچ علاقهای به پیروی از این مدل ندارند.» درعینحال، چشمبادامیها جنگ در خاورمیانه را به نفع خود میدانند؛ زیرا این باعث میشود ایالات متحده تمرکز خود را از «هند و پاسیفیک» بردارد، بر خاورمیانه متمرکز شود و بنابراین، چین از آزادی عمل بیشتری برای اعمال هژمونی در شرق آسیا برخوردار خواهد بود. افزون بر این، چین میتواند چهرهای صلحآمیز از خود به جا بگذارد و چنین القا کند که اگرچه ایالات متحده دنبال جنگ و کشوری غیرقابلپیشبینی است؛ اما چین «صلح را میجوید» و میتواند شریکی «قابلپیشبینیتر» باشد.
«شین شیانگ»، کارشناس روابط آمریکا-چین در دانشگاه فودان در شانگهای میگوید: «این نشان میدهد که چین کشوری مسوولیتپذیرتر از ایالات متحده است؛ قابلاعتمادتر، منطقیتر و البته صلحجوتر است.» اما چرا چین از مشارکت در برخی رویدادهای بینالمللی حذر میکند؟ یک دلیل این است که چینیها نمیخواهند باعث و بانی شکست مذاکرات بین طرفهای درگیر باشند و در نهایت «کاسهکوزهها» سر آنان شکسته شود.
چنین است که «سارا بران» که بهعنوان مدیر ارشد امور چین و تایوان در شورای امنیت ملی بایدن خدمت میکرد، گفت: «خطرات زیاد است. چین از سرزنششدن میترسد.» ازسویدیگر، چینیها با رویکرد مسالمتجویانه خود میخواهند نشان دهند که -برخلاف آمریکای ترامپ - به دنبال قلدری و زورگویی نیستند و همکاری را به هر گونه قلدری ترجیح میدهند. افزون بر این، شاید قابلیت و توانایی مشارکت در برخی تحولات جهانی -بهویژه در خاورمیانه- را نداشته باشند؛ چراکه این منطقه معمولا حوزه نفوذ غرب تلقی میشود.
یک روایت دیگر این است که پس از ماجراهای مربوط به «محاصره» تنگه هرمز، پکن میکوشد خود را بهعنوان یک کارگزار قدرت جهانی مطرح سازد. اما نکته مهم این است که چینیها از تحولات ایران در جنگ آمریکا علیه ایران درسهایی آموختهاند. در همین راستا، پکن بهطور نامحسوس روایت خود در مورد تایوان و شاید حتی مهمتر از آن، جدول زمانی خود را برای اقدامات احتمالی آینده بازتعریف کرده است. پر بیراه نیست اگر بگوییم چین از تجربه جنگ جدید علیه ایران درسهایی آموخته و بیتردید این درسها را در مورد تایوان بهکار خواهد گرفت.
مقامات آمریکایی سالهاست هشدار میدهند که پکن با هدف آمادگی برای حمله به تایوان تا سال۲۰۲۷، در حال تقویت ارتش خود است. اما درسی که پکن دوست دارد بقیه جهان بیاموزند این است که اگر ارتش چین روزی برای کنترل تایوان اقدام کند، بقیه جهان نباید درگیر شوند. درعینحال، بسیاری از کشورها به این نتیجه رسیدهاند که اقداماتی مانند آنچه ایالات متحده در ایران یا روسیه در اوکراین انجام دادهاند، باعث ایجاد آشفتگی گسترده و در جهان شده است. بحران خاورمیانه بدون شک فرصتهایی را برای چین ایجاد کرده، اما درعینحال، هشدارهایی را برای یک ابرقدرت جاهطلب در حال ظهور به همراه داشته است.
آیا جنگ ایران ارتباطی با چین دارد؟
برخی تحلیلگران بر این باورند که تحولات مربوط به جنگ علیه ایران را باید در قالبی کلانتر و در رقابت استراتژیک قدرتهای بزرگ (آمریکا و چین) تحلیل و تفسیر کرد. اما برخی دیگر بر این باورند که جنگ آمریکا علیه ایران و تبعات آن ارتباطی با چین ندارد. «جاناتان فولتون»، تحلیلگر ارشد شورای آتلانتیک، در این دسته جای میگیرد. فولتون معتقد است که چین بازیگر تعیینکنندهای در این درگیری نیست. این کشور شرایطی را که به تشدید تنش منجر شد، شکل نداد؛ یک شرکتکننده نظامی نیست و فاقد اهرم یا تمایل برای تحمیل نتایج بر طرفین اصلی جنگ است. محرکهای این جنگ در تصمیمگیریهای ایالات متحده، محاسبات استراتژیک اسرائیل و پاسخهای ایران نهفته است. تلاشها برای گنجاندن چین در این معادله، بیشتر نشاندهنده تفکر سستاندیشانه است تا واقعیتهای میدانی.
این به معنای غیبت چین نیست. چین حضور دارد؛ اما به شکلی منسجم، محدود و تا حد زیادی قابلپیشبینی. رفتار دیپلماتیک پکن از زمان شروع جنگ مشترک آمریکا و اسرائیل علیه ایران، الگویی آشنا را نشان میدهد. مقامات چینی درگیر دیپلماسی فعال اما متعارف بودند: دیپلماسی رفت و برگشتی توسط «ژای جون»، فرستاده ویژه پکن در خاورمیانه؛ دیپلماسی تلفنی وانگ یی، وزیر امور خارجه که تقریبا با همه همتایان منطقهای خود تعامل داشت و بیانیههای سنجیده از طریق کرسی دائم چین در شورای امنیت. چین مانند یک قدرت خارجی عادی با منافعی در منطقه رفتار میکند، نه مانند یک مدیر بحران که نتایج را شکل میدهد.
مداخلهای که توجهها را به خود جلب کرد، «طرح پنج مادهای چین و پاکستان برای پایاندادن به جنگ خاورمیانه» بود که در ۳۱مارس۲۰۲۶ (۱۱فروردینماه ۱۴۰۵) در پکن اعلام شد. این پنج نکته - آتشبس فوری، شروع مذاکرات صلح، پایاندادن به حملات به اهداف غیرنظامی، عبور ایمن کشتیها از تنگه هرمز و احترام به منشور سازمان ملل - برای پکن کاملا استاندارد بودند. آنها منعکسکننده مجموعهای از اصول دیپلماتیک دیرینه هستند که بخش زیادی از رویکرد چین به خاورمیانه را شکل میدهند. اگر به هفت طرح چند مادهای که چین از سال۲۰۱۳ در مقاطع مختلف در پاسخ به سایر درگیریهای منطقهای منتشر کرده است، نگاه کنید، الگوی ثابتی از جمله درخواست آتشبس، اصرار بر گفتوگو، احترام به حاکمیت، مخالفت با استفاده از زور و حمایت از فرآیندهای تحت رهبری سازمان ملل مشاهده میشود. هر یک از این طرحها زبان و اولویتهای بهشدت ثابتی داشتهاند. هیچکدام از آنها به حل مشکلاتی که برای آنها طراحی شده بودند، کمکی نکردند.
به باور فولتون، این طرحها برای حل بحرانها به معنای واقعی کلمه طراحی نشدهاند. آنها ابزاری برای بیان هنجارها هستند. آنها دیدگاه ترجیحی چین از نظم بینالمللی را تقویت میکنند؛ دیدگاهی که بر حاکمیت، عدم مداخله و راهحلهای سیاسی بهجای راهحلهای نظامی متمرکز است. این طرحها همچنین به اهداف اعتباری خدمت میکنند و چین را بهعنوان یک بازیگر سازنده و اصولی - برخلاف آنچه بهعنوان مداخلهگرایی غربی به تصویر میکشد - معرفی میکند. آنچه این طرحها انجام نمیدهند، ملزمکردن چین به عمل است. شکاف عمدی بین «اصل» و «تعهد» وجود دارد. پکن از اتخاذ مواضعی که مستلزم صرف سرمایه سیاسی، ریسکپذیری یا دور کردن شرکای کلیدی باشد، اجتناب میکند. دیپلماسی این کشور قابلمشاهده است؛ اما تاثیرش محدود است. چین بهعنوان «حاضری بدون تاثیر» دیده میشود.
جنگ علیه ایران بهعنوان شاهد دیگری بر محدودیتهای هژمونی آمریکا دیده میشود. جنگ یک ناهنجاری نیست، بلکه ادامه یک الگو است: زیادهخواهی، محاسبه اشتباه و فرسایش مشروعیت. این جنگ، استدلال دیرینه چین را تقویت میکند که نظام بینالمللی فعلی، تحت سلطه ایالات متحده، هم ناپایدار و هم بیدوام است. اینجاست که درخواستهای مداوم چین برای چندقطبی شدن، محوریت پیدا میکند. برای پکن، این جنگ مسیر جدیدی ایجاد نمیکند، بلکه مسیر موجود را تسریع میکند. این جنگ فضایی را برای ائتلاف گستردهتری از کشورهایی ایجاد میکند که نسبت به رهبری ایالات متحده تردید دارند و پذیرای دیدگاههای جایگزین نظم هستند. به باور فولتون، پکن بازیگر تعیینکنندهای در این جنگ نیست و تلاشی هم برای این کار نمیکند. پکن در محیط دیپلماتیک مشارکت دارد؛ اما مروج هنجارهای ترجیحی خود است.
برخی از حامیان ترامپ بر این باورند که هدف قراردادن ایران، یاریگر ایالات متحده در رقابت با چین خواهد بود. «مت پوتینگر» که در دوره اول ریاستجمهوری ترامپ بهعنوان معاون مشاور امنیت ملی خدمت میکرد، میگوید که جنگ علیه ایران، «محور هرجومرج» چین - که شامل کرهشمالی و روسیه نیز میشود - را به چالش کشید. لیندسی گراهام، سناتور جمهوریخواه و از وفاداران به ترامپ، هم در مارس ۲۰۲۶ به فاکسنیوز گفت که مداخلات نظامی ایالات متحده در ایران و ونزوئلای نفتخیز که با پکن روابط دوستانهای دارند، «کابوس چین» است. بااینحال، واقعیت بسیار متفاوت است. با وجود گرفتاری ارتش ایالات متحده در خاورمیانه، چین در شرق آسیا دست بازتری دارد. ازآنجاکه ترامپ رفتارهای نامنظمی دارد و قوانین بینالمللی را نقض میکند، چین میتواند خود را بهعنوان یک صلحطلب مسوول معرفی کند.
جنگ ترامپ علیه ایران میتواند - در بلندمدت - به قیمت ازدسترفتن چتر امنیتی ایالات متحده در هند و اقیانوسیه تمام شود و فرصتی برای پکن فراهم آورد. ایالات متحده تجهیزاتی را از شرق آسیا به خاورمیانه منتقل کرد. بسیاری از این تجهیزات از کرهجنوبی گرفته شدند که خود سالها فشار اقتصادی - نظامی چین را در تلافی میزبانی از سیستمهای ضد موشکی ایالات متحده تحمل کرده است. جنگ علیه ایران پیامی را به همه شرکای ایالات متحده در آسیا ارسال کرد که این منطقه دیگر در اولویت نیست. حتی اگر ایالات متحده داراییهای کلیدی خود را بهمحض پایان جنگ به هند و اقیانوس آرام بازگرداند، این امر سابقهای ایجاد کرده که بر اساس آن میتواند این داراییها را در هر زمانی خارج کند.
جنگ در ایران همچنین به چین نمایشی زنده از تواناییهای نظامی ایالات متحده ارائه داد که پکن میتواند از آن برای بهبود و تطبیق تاکتیکهای خود استفاده کند. ارتش چین با مشاهده ساده، گنجینهای از اطلاعات در مورد تسلیحات ایالات متحده، چرخههای تصمیمگیری و استفاده از هوش مصنوعی را بهدست آورد که ممکن است در درگیریهای آینده در تایوان یا جاهای دیگر از آنها استفاده کند. بهعنوان مثال، چین احتمالا چیزهای زیادی در مورد نحوه رهگیری موشکهای کروز و بالستیک ایالات متحده آموخت. از سوی دیگر، چین از جنگ به روشهای ناملموستری نیز سود برد. وقتی ایران تنگه هرمز را بست، ترامپ از چین و سایر کشورها خواست تا کشتیهای جنگی خود را برای «باز و امن» نگهداشتن تنگه اعزام کنند. پکن از این وضعیت بهرهبرداری و خود را بهعنوان یک میانجی مطرح کرد؛ میانجیگری که پیشازاین هم در جریان اختلافات بین ایران و عربستان و بین کامبوج و تایلند از آن استفاده کرده بود.
چین دوست روزهای خوش است. این کشور بهشدت اهل معامله است و منافع اصلی خود را برای نجات تهران یا کاراکاس فدا نمیکند. اگر هدف تضعیف پکن باشد، عملیات ایالات متحده در ایران و ونزوئلا تنها به کاهش منابع ایالات متحده، تخریب اعتبار این کشور و افزایش قیمت سوخت منجر شد. اگر بخواهیم دقیقتر بگوییم، نظامیگری عجولانه ترامپ، موقعیت ایالات متحده را نسبت به چین تضعیف کرد. بعید است که دولتهای عربی در سالهای آینده ایالات متحده را بهطور کامل رها کنند. اما با کاهش اعتبار ایالات متحده، کشورهای خلیجفارس بهطور فزایندهای از رقابت ابرقدرتها به نفع خود استفاده میکنند و بهسوی قدرتهای میانی یا قدرتهای بزرگ دیگر خواهند رفت و سبد روابط خود را گستردهتر خواهند ساخت.
برنده واقعی این درگیری، نه واشنگتن که پکن خواهد بود. «زونگیوان زوئه لیو» بر این باور است که چین برای ثبات ارزش قائل است و نمیخواهد هر نقشی را که ایالات متحده برای دههها ایفا کرده است، مانند ایفای نقش پلیس خاورمیانه، بر عهده بگیرد. بااینحال، چین در این جنگ بیش از آنچه از دست دهد، سود بُرد. درحالیکه ایالات متحده، متحدان خود را از خویش بیگانه و در رهبری جهانی شکاف ایجاد کرد، پکن میتواند با حفظ جایگاه نسبی خود بهعنوان بازیگری قابلپیشبینیتر در جهانی که به طور فزایندهای غیرقابلپیشبینی است، جایگاه نسبی خود را بهبود بخشد.
* روزنامهنگار