با عبور از مرز ۹۶ دلار در هر بشکه، بهای نفت به بالاترین سطح ۶ هفته اخیر رسید
تکرار جنگ نفتکشها در هرمز
حمله به دو نفتکش حامل نفت عربستان در ۳۱ ماه اوت و تشدید درگیری مستقیم آمریکا و ایران در اول سپتامبر، این نگرانی را تقویت کرده است که ریسک هرمز دیگر صرفا احتمال اختلال در عرضه نیست، بلکه به تهدیدی مستقیم برای خود حملونقل نفت بدل شده است.
چرا نفت گرانتر شده؟
افزایش قیمت در روزهای اخیر را نباید به معنای توقف صادرات نفت از خلیجفارس دانست؛ روز دوشنبه ۳۱ ماه اوت حدود ۱۷میلیون بشکه نفت از تنگه هرمز عبور کرد؛ رقمی که نشان میدهد مسیر هنوز باز است. مشکل بازار دقیقا همینجاست: نفت هنوز عبور میکند، اما امنیت عبور دیگر تضمینشده نیست. برای خریدار آسیایی، یک بشکه نفت زمانی واقعا «عرضه» محسوب میشود که نفتکش بتواند آن را از پایانه بارگیری تا مقصد برساند؛ بنابراین ممکن است تولید عربستان، عراق یا کویت بدون تغییر بماند، اما اگر شرکتهای کشتیرانی از ورود به هرمز خودداری کنند، عرضه قابلدسترس بازار همچنان کاهش مییابد. به همین دلیل، بازار این روزها بیش از آنکه کاهش فیزیکی تولید را قیمتگذاری کند، ریسک حملونقل را قیمتگذاری میکند -تمایزی که برای مسیر آینده قیمت، اهمیت زیادی دارد؛ در چنین شرایطی، حتی یک حادثه محدود میتواند اثری فراتر از حجم واقعی نفت ازدسترفته بر قیمت بگذارد؛ چون معاملهگران باید احتمال تکرار آن و واکنش زنجیرهای شرکتهای کشتیرانی و بیمهگران را نیز در قیمت لحاظ کنند.
از حمله به نفتکش تا «جنگ نفتکشها»
وضعیت موجود در هرمز یادآور فصل مهمی از جنگ ایران و عراق است؛ دورهای که بعدها به «جنگ نفتکشها» شهرت یافت. حملات به کشتیرانی در خلیجفارس از سالهای نخست جنگ آغاز شده بود، اما تشدید واقعی این کارزار از ۱۹۸۴ آغاز شد، زمانی که عراق حملات خود را به پایانه نفتی خارک و نفتکشهای مرتبط با صادرات ایران گسترش داد. هدف بغداد فقط آسیبزدن به کشتیها نبود؛ عراق میخواست درآمد نفتی ایران را کاهش و تهران را تحت فشار بگذارد. ایران نیز در واکنش به کشتیهای کشورهای عربی حامی عراق حمله کرد و به این ترتیب کشتیرانی تجاری در خلیجفارس به بخشی از جنگ تبدیل شد. در آن دوره بیش از ۳۷۰فروند کشتی تجاری هدف حمله قرار گرفتند -برخی برآوردها این رقم را تا بیش از ۵۰۰مورد میدانند- و صدها خدمه کشته شدند. اما مهمترین پیامد جنگ نفتکشها برای بازار نفت، ورود تدریجی قدرتهای خارجی به امنیت کشتیرانی خلیجفارس بود: در ۱۹۸۷ آمریکا نفتکشهای کویتی را تحت پرچم خود قرار داد و عملیات «ارنستویل» را برای اسکورت آنها آغاز کرد؛ عملیاتی که در نهایت به یکی از مهمترین رویاروییهای دریایی آمریکا و ایران در سال۱۹۸۸ منتهی شد.
تفاوت امروز با دهه ۸۰
شباهت تاریخی مهم است؛ اما نباید تصور کرد امروز دقیقا همان جنگ در حال تکرار است. در دهه۱۹۸۰، بخش بزرگی از حملات با هواپیما، موشکهای ضدکشتی و مین انجام میشد؛ امروز ترکیبی از پهپاد، موشک، مین، اطلاعات ماهوارهای و جنگ الکترونیک، هزینه هدفگیری یک کشتی را کاهش داده و امکان ایجاد اختلال با منابع بسیار کمتر را فراهم کرده است. تفاوت مهمتر اما در ساختار بازار نفت نهفته است: در دهه ۱۹۸۰ نفتکشها عمدتا قربانی جنگ بودند؛ امروز خود کشتیرانی به یک متغیر اقتصادی مستقل در تعیین قیمت نفت تبدیل شده است. حمله اخیر به دو نفتکش حامل نفت عربستان -Sidr و Senegal Prosperity- نمونه روشنی از همین تغییر است: هر دو کشتی حدود ۲میلیون بشکه نفت خام عربستان حمل میکردند و در فاصله کوتاهی از یکدیگر، نزدیک خروجی هرمز، هدف پرتابههای ناشناس قرار گرفتند. پیام این اتفاق برای بازار، فراتر از خسارت احتمالی خودِ کشتیهاست: اگر یک نفتکش با پرچم عربستان در مسیر خروج از هرمز هدف قرار گیرد، هیچ شرکت کشتیرانی دیگری نمیتواند مطمئن باشد نفتکش بعدیاش در امان خواهد ماند.
واکنش شرکتهای کشتیرانی
در چنین شرایطی، واکنش شرکتهای کشتیرانی میتواند از واکنش تولیدکنندگان نفت مهمتر باشد. اگر حملات ادامه یابد، مالکان نفتکش ممکن است سرعت عبور از هرمز را کاهش دهند، حرکت کشتیها را متوقف کنند، مسیرهای جایگزین را برگزینند یا برای ورود به منطقه، حق بیمه بالاتری مطالبه کنند -یعنی حتی بدون ازدسترفتن یک بشکه نفت، هزینه رساندن همان بشکه به بازار افزایش مییابد. بازار در نتیجه با سه لایه ریسک همزمان مواجه است: ریسک فیزیکی -نفتکش واقعا هدف قرار گیرد یا آسیب ببیند؛ ریسک عملیاتی -شرکتهای کشتیرانی از اعزام کشتی به منطقه خودداری کنند؛ و ریسک روانی حتی با تداوم عبور نفت، معاملهگران احتمال اختلال بزرگتر را در قیمت لحاظ کنند. دقیقا به همین دلیل است که برنت میتواند در ۳روز تا ۸درصد جهش کند، بیآنکه هنوز کاهشی در حجم واقعی تولید جهانی رخ داده باشد.
تکرار تاریخ با یک تفاوت
در جنگ نفتکشهای دهه۱۹۸۰ نیز منطقی مشابه حاکم بود: هیچیک از طرفین لزوما نمیخواست جریان کامل تجارت جهانی نفت متوقف شود؛ اما هر طرف تلاش میکرد هزینه صادرات طرف مقابل را بالا ببرد. امروز نیز همین منطق میتواند خطرناکترین بخش ماجرا باشد: اگر آمریکا و ایران وارد چرخهای شوند که در آن حمله به کشتی با حمله به کشتی پاسخ داده میشود، جنگ میتواند بدون هیچ تصمیم رسمی برای بستن هرمز، عملا ظرفیت عبور آن را کاهش دهد و این دقیقا همان چیزی است که بازار از آن میترسد. برای ایجاد یک بحران جهانی نفت، لازم نیست ایران هرمز را رسما ببندد؛ کافی است شمار حملات بهحدی برسد که شرکتهای کشتیرانی، بیمهگران و خریداران به این نتیجه برسند که عبور از هرمز دیگر ارزش ریسکش را ندارد. در آن نقطه، «بستهشدن هرمز» دیگر یک تصمیم سیاسی نخواهد بود؛ یک واقعیت اقتصادی خواهد بود.
اگر درگیری در همین سطح محدود بماند و نفتکشها همچنان به عبور ادامه دهند، بازار احتمالا بخشی از پرمیوم جنگی فعلی را پس خواهد داد و نفت در محدودههای بالاتر نوسان میکند، بیآنکه لزوما وارد یک جهش پایدار شود. اما اگر حملات به نفتکشها از حادثهای پراکنده به الگویی تکرارشونده بدل شود، مساله ماهیت عوض میکند: آنچه امروز یک ریسک امنیتی است، میتواند به ریسک لجستیک و سپس به یک شوک واقعی در عرضه تبدیل شود. خطر سوم، مینگذاری است و اهمیت هشدارهای مربوط به مینهای دریایی دقیقا همینجاست: یک حمله موشکی معمولا هدفی مشخص دارد، اما یک مین میتواند یک مسیر کامل کشتیرانی را برای مدتی طولانی ناامن کند؛ حتی نهادهای کشتیرانی بینالمللی تاکید کردهاند صرف پاکسازی مینها برای بازگشت کامل ترافیک عادی کافی نیست، مگر آنکه سطح کلی تهدید امنیتی نیز کاهش یابد.
بازار چه چیزی را قیمتگذاری میکند؟
جهش ۸درصدی برنت از حدود ۸۹دلار در ۲۹اوت تا بیش از ۹۶دلار در ۲سپتامبر را باید بیش از هر چیز نشانه افزایش هزینه و ریسک انتقال نفت دانست، نه نشانه کمبود فعلی آن. این تمایز برای آینده قیمت تعیینکننده است: اگر جریان ۱۷میلیون بشکهای هرمز ادامه یابد، بخشی از این پرمیوم میتواند تخلیه شود؛ اما اگر حملات به نفتکشها از یک یا دو حادثه به الگویی مستمر بدل شود، بازار وارد مرحلهای متفاوت خواهد شد؛ مرحلهای که در آن بیمه، کشتیرانی و امنیت مسیر، بهاندازه خودِ تولید نفت در تعیین قیمت نقش دارند.
تجربه دهه ۱۹۸۰ نشان داد جنگ نفتکشها میتواند قدرتهای خارجی را قدمبهقدم وارد امنیت خلیجفارس کند؛ تفاوت امروز این است که بازار جهانی نفت بهمراتب بههمپیوستهتر شده و آسیا وابستگی بسیار بیشتری به جریان مستمر نفت این منطقه دارد. پرسش اصلی دیگر این نیست که «آیا هرمز بسته میشود؟» پرسش این است: چند نفتکش دیگر باید هدف قرار گیرد تا بازار، شرکتهای کشتیرانی و بیمهگران بپذیرند که هرمز دیگر یک مسیر عادی نیست؟ و وقتی این اتفاق بیفتد، آیا بازار منتظر کاهش واقعی عرضه میماند؟ یا حتی پیش از آنکه یک بشکه نفت واقعا از بین برود، قیمت را به بالای ۱۰۰ دلار میرساند؟