تاوان جنگی ترامپ برای آمریکایی‌ها

مصونیت از تحولات بازار جهانی

آمریکا امروز یکی از بزرگ‌ترین تولیدکنندگان نفت جهان است، اما تولید داخلی به معنای مصونیت از تحولات بازار جهانی نیست. نفت کالایی جهانی است و قیمت آن بر اساس شرایط عرضه و تقاضای بین‌المللی شکل می‌گیرد. بنابراین، وقتی اختلال در تنگه هرمز عرضه نفت خاورمیانه را با ریسک مواجه می‌کند، اثر آن می‌تواند حتی به کشوری که بخش قابل‌توجهی از نفت مورد نیاز خود را تولید می‌کند نیز برسد. افزایش قیمت نفت خام، هزینه خوراک پالایشگاه‌ها را بالا می‌برد و رشد قیمت فرآورده‌ها نیز بر هزینه تامین بنزین اثر می‌گذارد.

علاوه بر این، بازار آمریکا از نظر جغرافیایی یکپارچه نیست و تفاوت در ظرفیت پالایشگاهی، نوع نفت مورد نیاز پالایشگاه‌ها، مسیرهای انتقال و الگوی مصرف مناطق مختلف باعث می‌شود افزایش قیمت جهانی نفت به شکل یکسان در سراسر کشور منعکس نشود. به بیان ساده‌تر، آمریکا می‌تواند نفت بیشتری تولید کند، اما نمی‌تواند بازار جهانی نفت را از معادله قیمت‌گذاری خود حذف کند. حتی اگر بشکه‌های داخلی بخش بزرگی از نیاز پالایشگاه‌های آمریکا را تامین کنند، افزایش قیمت جهانی نفت ارزش اقتصادی آن بشکه‌ها را نیز بالا می‌برد. از همین رو، شوک هرمز می‌تواند از هزاران کیلومتر دورتر، خود را در قیمت بنزین یک راننده آمریکایی نشان دهد.

قبضی که آمریکایی‌ها نخواسته‌اند

در شرایطی که ترامپ از آمریکایی‌ها خواسته افزایش قیمت بنزین را به‌عنوان هزینه ادامه جنگ با ایران تحمل کنند، افکار عمومی آمریکا تصویر متفاوتی ارائه می‌دهد: حدود دو سوم آمریکایی‌ها در نظرسنجی مشترک موسسه خبری AP و مرکز تحقیقاتی دانشگاه شیکاگو (NORC) گفته‌اند جنگ با ایران ارزش هزینه‌های آن را نداشته است. در نظرسنجی دانشگاه آمریکایی Quinnipiac نیز ۶۰درصد رأی‌دهندگان با اقدام نظامی آمریکا علیه ایران مخالفت کرده‌اند. به این ترتیب، درحالی‌که دولت آمریکا از «بهای قابل قبول» جنگ سخن می‌گوید، بخش بزرگی از جامعه آمریکا نه‌تنها با افزایش هزینه انرژی روبه‌رو شده، بلکه اساسا هزینه‌ای را می‌پردازد که از نگاه خودشان ضرورتی برای پرداخت آن وجود نداشته است. این تناقض زمانی پررنگ‌تر می‌شود که قیمت بنزین در آمریکا از ۴دلار در هر گالن فراتر رفته؛ رقمی که طبق گزارش رویترز ۳۰ درصد بیشتر از یک سال قبل است.

حتی پیش‌تر، در نظرسنجی رویترز/ایپسوس، ۶۴درصد آمریکایی‌ها گفته بودند افزایش قیمت بنزین بر وضعیت مالی خانوارشان اثر گذاشته و ۸۶درصد نیز جنگ با ایران را تا حد زیادی یا به میزان قابل‌توجهی مسوول افزایش قیمت‌ها می‌دانستند. بنابراین مساله دیگر فقط این نیست که واشنگتن برای جنگ چه هزینه‌ای می‌پردازد؛ پرسش مهم‌تر این است که چرا مصرف‌کننده آمریکایی باید هزینه جنگی را تحمل کند که اکثریت قابل‌توجهی از جامعه، آن را ارزشمند نمی‌دانند؟ اینجاست که افزایش قیمت بنزین از یک پیامد اقتصادی جنگ به یک مساله سیاسی تبدیل می‌شود؛ زیرا هربار که یک آمریکایی برای پر کردن باک خودرو هزینه بیشتری می‌پردازد، بخشی از هزینه درگیری در خاورمیانه مستقیما در زندگی روزمره او ظاهر می‌شود.

افزایش ۳۰ درصدی

روز جمعه ۱۴ اوت میانگین قیمت بنزین معمولی در آمریکا از۴ دلار در گالن عبور کرد؛ رقمی که حدود ۳۰درصد بیشتر از یک سال قبل است. همزمان، قیمت نفت برنت نیز به ۸۸دلار رسید و نفت وست‌تگزاس اینترمدیت ۸۲دلار در بشکه معامله شد. برای اقتصاد آمریکا، اهمیت این ارقام صرفا در هزینه سوخت خودروها خلاصه نمی‌شود. بنزین یکی از معدود قیمت‌هایی است که مصرف‌کننده تغییر آن را تقریبا بلافاصله احساس می‌کند. افزایش قیمت در جایگاه‌ها می‌تواند انتظارات تورمی را تغییر دهد و فشار بیشتری بر خانوارهایی وارد کند که پیش از این نیز با هزینه بالاتر زندگی مواجه بوده‌اند. به همین دلیل، بنزین می‌تواند از یک شاخص بازار انرژی به یک شاخص سیاسی تبدیل شود؛ موضوعی که اهمیت آن با نزدیک شدن به انتخابات میان‌دوره‌ای کنگره بیشتر می‌شود. مخالفان دولت می‌توانند افزایش هزینه سوخت را به‌عنوان بخشی از صورت‌حساب اقتصادی جنگ مطرح کنند؛ درحالی‌که دولت تلاش خواهد کرد آن را هزینه‌ای موقت و قابل تحمل برای دستیابی به اهداف امنیتی خود معرفی کند.

کاهش معنادار تردد نفتکش‌ها

در مرکز این معادله، تنگه هرمز قرار دارد؛ مسیری که پیش از جنگ حدود یک‌پنجم نفت و گاز طبیعی مایع جهان از آن عبور می‌کرد. اکنون تردد نفتکش‌ها در این آبراه به‌شدت کاهش یافته است. بر اساس داده‌های Kpler، در روز جمعه تنها دو کشتی از تنگه هرمز عبور کردند و هیچ محموله نفت خامی در میان آنها مشاهده نشد؛ درحالی‌که پیش از جنگ بیش از ۱۳۰کشتی در روز از این مسیر عبور می‌کردند. خاموش بودن سامانه‌های ردیابی برخی کشتی‌ها می‌تواند باعث شود آمار واقعی اندکی بالاتر باشد؛ اما فاصله با شرایط عادی همچنان بسیار چشم‌گیر است. در چنین وضعیتی، بازار فقط به میزان نفتی که واقعا از بازار حذف شده واکنش نشان نمی‌دهد؛ ریسک نفتی که ممکن است در آینده به بازار نرسد نیز قیمت‌ساز است. هزینه بیمه، حمل‌ونقل و ریسک امنیتی کشتی‌ها نیز به همین دلیل افزایش می‌یابد و بخشی از این هزینه در نهایت به قیمت فرآورده‌ها منتقل می‌شود.

هزینه دو سویه جنگ

ایران نیز از اختلال در صادرات نفت و محدودیت‌های دریایی هزینه قابل توجهی می‌پردازد. کاهش صادرات، محدود شدن درآمدهای ارزی و اختلال در تجارت خارجی، فشار اقتصادی بر تهران وارد کرده است. مسعود پزشکیان رئیس‌جمهور ایران نیز افزایش تورم را تا حدی به محاصره بنادر و تحریم صادرات نفت ایران مرتبط دانسته است. اما تفاوت در شکل بروز هزینه‌هاست. در ایران، فشار جنگ بیشتر از مسیر اختلال در صادرات نفت، کاهش درآمدهای ارزی و محدودیت تجارت خارجی به اقتصاد منتقل می‌شود؛ در آمریکا، بخش مهمی از هزینه جنگ می‌تواند از مسیر افزایش قیمت انرژی، رشد هزینه حمل‌ونقل و فشار بر هزینه زندگی خانوارها خود را نشان دهد. این دو مسیر در نهایت به یک نقطه مشترک می‌رسند: تنگه هرمز.

مساله‌ای فراتر از قیمت نفت

اکنون آینده قیمت بنزین آمریکا بیش از هر زمان دیگری به سرنوشت جنگ و وضعیت کشتیرانی در هرمز گره خورده است. هرگونه توافقی که تردد آزاد نفتکش‌ها را تضمین کند، می‌تواند بخشی از حق‌بیمه ژئوپلیتیک نفت را از بین ببرد و فشار قیمتی را کاهش دهد. در مقابل، ادامه محدودیت‌ها یا تشدید درگیری می‌تواند بازار را دوباره با شوک عرضه مواجه کند. از این منظر، اظهارات ترامپ درباره پذیرش بنزین گران را باید جدی‌تر از یک پیام سیاسی کوتاه‌مدت دید. واشنگتن اکنون در حال توضیح این واقعیت به جامعه آمریکاست که جنگ در خاورمیانه فقط در نقشه‌های نظامی یا بازارهای نفتی اتفاق نمی‌افتد؛ بخشی از هزینه آن می‌تواند هر روز در پمپ‌بنزین‌های آمریکا پرداخت شود.