چگونه همهگیری مرگ سیاه،تاریخ اروپا را تغییر داد؟
پادزهری به نام طاعون
شهر کلن در آلمان و داستان دو همهگیری تاریخی
شهر کلن که در غرب کشور آلمان قرار دارد، بیش از هر چیز به خاطر کلیسای جامع و باشکوهش (کلیسای جامع کلن یا «کلنر دوم») شناخته میشود. این کلیسا یکی از آثار ثبتشده در میراث جهانی یونسکو است و سالانه حدود ششمیلیون گردشگر را به خود جذب میکند. در شرایط عادی و روزهای معمولی، اقتصاد کلن سود بسیار زیادی از شهرت این کلیسا میبرد؛ زیرا گردشگران از سراسر جهان به این شهر میآیند و پول خود را در هتلها، مغازهها و رستورانهای اطراف کلیسا خرج میکنند. بنابراین اصلا جای تعجب نیست که همهگیری اخیر بیماری کووید-۱۹ مشکلات و سختیهای زیادی برای آن بخش از اقتصاد شهر ایجاد کرد که همیشه متکی به حضور مداوم این گردشگران بود.
اما کووید-۱۹ تنها همهگیری سنگینی نبود که شهر کلن در تاریخ طولانی خود تجربه میکرد. در واقع، اگر اثرات کرونا بر اقتصاد محلی کلن را با «مرگ سیاه» مقایسه کنیم، کرونا در برابر آن کاملا ناچیز و کمرنگ به نظر میرسد. مرگ سیاه همان شیوع گسترده و خانمانسوز بیماری طاعون بود که در سالهای ۱۳۴۷ تا ۱۳۵۱ میلادی بخش اعظم قاره اروپا را ویران کرد. شهرهای تجاری و مراکز زیارتی مثل کلن، ضربات بسیار سختتری از مرگ سیاه خوردند. علت این بود که باکتری عامل این بیماری (که نام علمیاش یرسینیا پستیس است) توسط ککهای آلوده که روی بدن موشها بودند، منتقل میشد؛ موشهایی که در محمولههای غذایی و بار کشتیها و کاروانهای تجاری پنهان شده بودند. به همین دلیل، شهرهایی که ارتباطات تجاری گستردهای داشتند، هم زودتر از بقیه مناطق درگیر همهگیری شدند و هم با شدت بسیار بیشتری ضربه دیدند. در واقع، تخمین زده میشود که شهر کلن (که تا سال ۱۳۰۰ میلادی یکی از بزرگترین شهرهای اروپا بود) نزدیک به یکسوم از کل جمعیت خود را بر اثر طاعون از دست داد! حتی برخی از مراکز مهم تجاری در شمال اروپا ضربات شدیدتری هم خوردند؛ به عنوان نمونه، شهر برمن تقریبا ۶۰ درصد از شهروندان خود را بر اثر مرگ سیاه از دست داد.
تاثیرات بر جامعه و سیاست در قرون وسطی
نه تنها در کلن و برمن، بلکه در بسیاری از شهرها و مناطق دیگر اروپا، طاعون سیاه جامعه آن زمان (جامعه قرون وسطی) را کاملا فلج کرد و در خود فرو برد. برآوردها نشان میدهد که بین ۳۰ تا ۶۰ درصد از کل جمعیت قاره اروپا بر اثر این بیماری جان باختند و به همین دلیل، مرگ سیاه مرگبارترین همهگیری ثبتشده در تاریخ بشر به شمار میرود.
طبیعی است که فاجعهای با این عظمت، ساختارهای اجتماعی را دستنخورده باقی نمیگذارد. برعکس، مرگ سیاه تاثیری عمیق و زیربنایی گذاشت: در مناطقی که با کاهش شدید و ناگهانی جمعیت روبهرو شده بودند، ارزش و قیمت «نیروی کار» در مقایسه با «زمین» به شدت بالا رفت و همین موضوع واقعیتهای اقتصادی را از اساس تغییر داد (چون کارگر نایاب شده بود، اما زمین فراوان بود). در نتیجه، کارگران و کشاورزان قدرتی بهمراتب بیشتر برای چانهزنی بر سر دستمزد پیدا کردند و آزادی جابهجایی بسیار بیشتری به دست آوردند.
همین شرایط جدید در نهایت باعث از بین رفتن و نابودی سیستم «ارباب-رعیتی» (یا همان سرواژ و رعیتداری اجباری) شد. در برخی مناطق، این تغییرات در ساختار اجتماعی به شکلگیری الگوهای جدیدی از مشارکت سیاسی و نمایندگی مردم کمک کرد و فرهنگهای سیاسی محلیای را پایهگذاری نمود که قرنها دوام آوردند.
ما در مقاله جدید خود با عنوان «همهگیریها و توسعه سیاسی: میراث انتخاباتی مرگ سیاه در آلمان»1، این استدلال را مطرح کردهایم که طاعون سیاه باعث ایجاد یک شکاف و مسیر متفاوت ماندگار در توسعه سیاسی مناطق آلمانیزبان اروپای مرکزی شد. داستان از این قرار بود که بخشهای غربی و جنوبی این مناطق به شدت از همهگیری ضربه خوردند و در نتیجه آن، سیستم ارباب-رعیتی را کنار گذاشتند؛ اما بخشهای شرقیتر فقط موجهای ضعیفی از بیماری را تجربه کردند و به همین دلیل سیستم اجباری و زورگویانه ارباب-رعیتی را حفظ کرده یا حتی آن را سختگیرانهتر کردند!
فهمیدن این تفاوت در نحوه تاثیر طاعون بر سیستم ارباب-رعیتی، کلید اصلی درک پیامدهای سیاسی آن است. در جاهایی که نظام ارباب-رعیتی برچیده شد و زمین به یک منبع فراوان (در مقایسه با کمبود کارگر) تبدیل گردید، کارگران آزادیهای بیشتر و قدرت چانهزنی بالاتری به دست آوردند و جامعه قرون وسطایی در آن مناطق نسبت به گذشته بسیار برابرتر شد. اما در مقابل، در جاهایی که نظام ارباب-رعیتی باقی ماند (یا حتی طاقتفرساتر و سختتر شد)، طبقهبندیهای سنتی اجتماعی و ناعدالتیهای اقتصادی موجود با توسل به زور عریان و اجبار حفظ شدند.
حرف ما این است که بهبود چشمگیر در قدرت چانهزنی کارگران و افزایش برابری اقتصادی در مناطقی که ضربه سختی از طاعون خورده بودند، زمینهساز شکلگیری نهادهای «پیشادموکراسی» (یعنی نهادهای اولیه و مقدماتی شبیه به دموکراسی) شد. این نهادها به شکلهای مختلفی ظاهر شدند: به عنوان مثال، در برخی از شهرهای قرون وسطایی، حق رای و مشارکت انتخاباتی گستردهتری برای انتخاب اعضای شوراهای شهر ایجاد شد. در مناطق دیگر، کارگرانی که توانسته بودند زمینهای خودشان را به دست آورند، مستقلتر شدند و شروع به خودگردانی و سازماندهی جمعی کردند.
ایجاد این نهادهای پیشادموکراسی نه تنها به کشاورزان و طبقات پایین نفوذ و قدرت سیاسی بیشتری داد، بلکه توانایی آنها را برای دفاع از خود در برابر دستاندازیهای بعدی به آزادیهای تازهبهدستآمدهشان تقویت کرد. در نتیجه، این تغییرات بنیادین در تحرک اجتماعی و تشکلیابی جمعی توانست در درازمدت دوام بیاورد و تاثیرات عمیقی بر نحوه مدیریت و جریان امور سیاسی بر جای بگذارد.
تفاوت پژوهش ما با تحقیقات قبلی
در بسیاری از پژوهشهای گذشته درباره مرگ سیاه، اینطور فرض میشد که شدت و اثر طاعون در قرن چهاردهم در همه جا یکسان و یکنواخت بوده است. اما یک مقایسه ساده بین شهرهای مختلف نشان میدهد که تفاوت بسیار زیادی بین مناطق وجود داشته است. مهمتر از همه، ما از طریق تحقیقات تاریخیِ همهگیریشناسی میدانیم که شدت طاعون در مناطق مختلف اصلا یکسان نبود (این تفاوتهای جغرافیایی دقیقا در همهگیریهای مدرن مانند کووید-۱۹ نیز به چشم میخورد). مناطق غربی اروپای مرکزی خیلی زود و بسیار شدید ضربه خوردند، اما وقتی مرگ سیاه به بخشهای شرقی قاره رسید، اغلب فقط شیوعهایی کوچک و خفیف ایجاد کرد. این امر باعث شد یک تفاوت جغرافیایی کاملا چشمگیر در میزان شدت بیماری رخ دهد.
در نظر گرفتن این تفاوتهای جغرافیایی در شدت طاعون بسیار حیاتی است؛ چرا که اثر طاعون بر «بازار کار» کاملا به میزان شدت بیماری در سطح کل آن منطقه بستگی داشت. توضیح آنکه: تنها زمانی کل سیستم ارباب-رعیتی در یک منطقه فرو میریخت که چندین شهر و روستای همجوار در آن منطقه به شدت ضربه میخوردند و نیروی کار در کل آن ناحیه به قدری کمیاب میشد که اربابان مجبور به تسلیم میشدند. اما اگر فقط یک شهر به تنهایی دچار طاعون میشد، از آنجا که نیروی کار قابلیت جابهجایی دارد، کارگران از مناطق اطراف به آن شهر میآمدند و نیروهای بازار به راحتی تعادل اقتصادی-سیاسی قدیمی (یعنی همان سیستم ارباب-رعیتی) را دوباره برقرار میکردند.
ارزیابی تجربی و آماری ما از آثار بلندمدت مرگ سیاه
با تکیه بر این یافتهها درباره تفاوت شدت طاعون در مناطق مختلف، ما یک شاخص و معیار سنجش جدید طراحی کردیم که نام آن را «شاخص شدت مواجهه با مرگ سیاه» (BDEI) گذاشتیم. این شاخص به مناطقی امتیاز بالاتری میدهد که به کانونهای متعدد و ویرانکنندهتر طاعون نزدیکتر بودند. براساس نحوه طراحی این شاخص، میتوان آن را معیاری دانست برای اینکه نشان دهد یک منطقه تا چه حد به «مرکز ثقل همهگیری» (یعنی مناطقی که در همان اوایل همهگیری دچار آمار مرگومیر فوقالعاده بالا شدند) نزدیک بوده است.
تحلیل آماری و تجربی ما به چند بخش تقسیم میشود و جوانب مختلفی را بررسی میکند. هدف اصلی ما فهمیدن پیامدهای بسیار بلندمدت مرگ سیاه بر «رفتار سیاسی مردم» بود؛ به ویژه اینکه طاعون چگونه بر الگوی رای دادن مردم در دوران آلمان امپراتوری (۱۸۷۱ تا ۱۹۱۸) و جمهوری وایمار (۱۹۱۹ تا ۱۹۳۳) تاثیر گذاشته است.
یافتههای ما دقیقا با این نظریه همخوانی دارد که میگوید: مناطقی که سختترین ضربات را از طاعون خوردند، نهادهای مشارکتی ایجاد کردند و آن را دوام بخشیدند (که این خود مثل یک شتابدهنده برای رشد فرهنگ دموکراتیک عمل کرد). ما در دادهها دیدیم که این مناطق در نهایت کارنامه بسیار بهتری در «رد کردن و رای ندادن به احزاب ضددموکراسی» داشتهاند! این موضوع به روشنی در آمارها مشخص است: هم «حزب محافظهکار» در دهه ۱۸۷۰ و هم «حزب نازی» در دهههای ۱۹۲۰ و ۱۹۳۰، در مناطقی که تاریخچه ضربات شدیدتری از مرگ سیاه داشتند، رای به مراتب کمتری به دست آوردند!
برای اینکه مطمئن شویم دقیقا همین دلایل و مسیرهایی که گفتیم باعث این نتایج بلندمدت شدهاند، بررسیهای بیشتری انجام دادیم. اولین آزمون ما نشان داد که برپایی انتخابات مشارکتی در سطح شهرها بین سالهای ۱۳۰۰ تا ۱۵۰۰ میلادی، کاملا با میزان شدت تاریخی طاعون در آن مناطق ارتباط داشته است. علاوه بر این، بررسی دادههای سرشماریهای تاریخی نشان داد که ساختارهای اجتماعی-اقتصادی در پروس (آلمان قدیم) در اوایل قرن نوزدهم نیز همچنان به شدت تحتتاثیر میزان شدت طاعون در قرنها قبل بوده است.
چرا همه اینها مهم است؟
در درازمدت، این دو مسیر کاملا متفاوت، سرنوشت و میزان موفقیت جریانهای سیاسی مختلف را در عصر «سیاست تودهای» (یعنی اواخر قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم که مردم عامه وارد عرصه سیاست و رایدهی شدند) رقم زدند. بنابراین، پژوهش ما به روشنی نشان میدهد که مرگ سیاه تاثیراتی چندوجهی، همهجانبه و بسیار پایدار بر نحوه شکلگیری و اجرای سیاست در اروپای مرکزی داشته است.
* پروفسور علوم سیاسی دانشگاه آرهوس و ویرجینیا
پینوشت:
1. Gingerich, D. W., & Vogler, J. P. (2021). Pandemics and political development: The electoral legacy of the Black Death in Germany. World Politics, 73(3), 393-440.