جدایی مس از نفت؟

از ثبات نسبی تا شوک تاریخی کرونا

مروری بر نسبت قیمت مس به نفت نشان می‌دهد که این شاخص در فاصله سال‌های ۲۰۱۷ تا پایان ۲۰۱۹ اغلب در محدوده‌ای باثبات نوسان کرده است. اقتصاد جهانی در آن مقطع اگرچه با جنگ تجاری آمریکا و چین، کاهش سرعت رشد اقتصاد چین و نگرانی‌های مربوط به تجارت بین‌الملل مواجه بود، اما بازارهای کالایی هنوز با شوک بزرگی روبه‌رو نشده بودند. قیمت نفت تحت‌تاثیر توافق اوپک‌پلاس و مدیریت عرضه در محدوده قابل قبولی قرار داشت و قیمت مس نیز متناسب با رشد ملایم بخش صنعت حرکت می‌کرد. در نتیجه نسبت مس به نفت نیز حول میانگین تاریخی خود نوسان داشت و سیگنال مشخصی از تغییرات بنیادین اقتصاد جهانی ارسال نمی‌کرد.

اما آغاز سال ۲۰۲۰ نقطه عطفی در این روند بود. شیوع ویروس کرونا نه تنها تقاضای جهانی برای انرژی را به شدت کاهش داد، بلکه باعث شد قیمت نفت یکی از بی‌سابقه‌ترین سقوط‌های تاریخ خود را تجربه کند. در مقطعی حتی قراردادهای آتی نفت خام آمریکا وارد محدوده منفی شدند؛ رخدادی که پیش از آن سابقه نداشت. هرچند قیمت مس نیز در هفته‌های نخست همه‌گیری افت کرد، اما شدت کاهش آن به مراتب کمتر از نفت بود و با آغاز بازگشایی اقتصاد چین، روند صعودی فلز سرخ بسیار سریع‌تر آغاز شد.

نتیجه این تحولات در نمودار کاملا قابل مشاهده است؛ جهشی کم‌سابقه که نسبت مس به نفت را به بالاترین سطح چند دهه اخیر رساند. در واقع این افزایش بیشتر از آنکه ناشی از رشد خارق‌العاده قیمت مس باشد، محصول سقوط آزاد قیمت نفت بود. در این شرایط اقتصاد جهانی به سمت بازسازی صنعتی حرکت می‌کرد، درحالی‌که بازار انرژی همچنان با مازاد عرضه و ضعف تقاضا دست‌وپنجه نرم می‌کرد.

خروج از عصر تاریک نفت

پس از عبور از شوک اولیه کرونا، بازارهای جهانی وارد مرحله‌ای متفاوت شدند. واکسیناسیون گسترده، بازگشایی اقتصادها، اجرای بسته‌های عظیم حمایتی در آمریکا، اروپا و چین و رشد سریع مصرف انرژی موجب شد نفت بخش بزرگی از افت خود را جبران کند. همزمان اوپک‌پلاس نیز با مدیریت عرضه توانست تعادل را به بازار بازگرداند.

در مقابل، قیمت مس اگرچه همچنان در سطوح بالایی باقی ماند، اما رشد آن به تدریج با محدودیت‌هایی مواجه شد. کاهش سرعت رشد اقتصاد چین، بحران بخش مسکن این کشور، سیاست‌های سختگیرانه پولی بانک‌های مرکزی و افزایش نرخ بهره باعث شد تقاضای سرمایه‌گذاری برای فلزات صنعتی کاهش یابد.

در نتیجه، از نیمه دوم سال ۲۰۲۰ تا حدود سال ۲۰۲۲ روند نزولی نسبت مس به نفت آغاز شد. همان‌گونه که داده‌ها نشان می‌دهد، این نسبت از اوج تاریخی خود فاصله گرفت و به محدوده‌های متعارف‌تر بازگشت. البته این افت به معنای ضعف کامل بازار مس نبود، بلکه بیشتر بازتاب قدرت گرفتن دوباره بازار نفت بود.

سال ۲۰۲۲ نیز با حمله روسیه به اوکراین، معادلات بازار انرژی بار دیگر دگرگون شد. جهش قیمت نفت، گاز طبیعی و سایر حامل‌های انرژی باعث شد نسبت مس به نفت تحت فشار قرار گیرد، زیرا رشد قیمت نفت از افزایش قیمت مس پیشی گرفت. در آن مقطع بازار بیش از هر چیز نگران امنیت عرضه انرژی بود و همین موضوع وزن نفت را در این نسبت افزایش داد.

بازگشت به اوج

از سال ۲۰۲۳ به بعد، روند نسبت قیمت مس به نفت بار دیگر تغییر جهت داد. اگرچه رشد اقتصادی جهان نسبت به سال‌های قبل کندتر شد، اما چند عامل ساختاری از بازار مس حمایت کردند. توسعه خودروهای برقی، سرمایه‌گذاری در شبکه‌های انتقال برق، گسترش نیروگاه‌های تجدیدپذیر و افزایش مصرف مس در صنایع مرتبط با هوش مصنوعی و مراکز داده، چشم‌انداز تقاضای این فلز را تقویت کرد.

در سمت عرضه نیز مشکلات تولید در کشورهای بزرگی مانند شیلی و پرو، کاهش عیار معادن و محدودیت سرمایه‌گذاری در پروژه‌های جدید باعث شد نگرانی درباره کمبود عرضه مس افزایش یابد. به همین دلیل قیمت این فلز در مقاطع مختلف رکوردهای جدیدی را تجربه کرد.

در مقابل، بازار نفت اگرچه همچنان تحت‌تاثیر تصمیمات اوپک‌پلاس و تنش‌های ژئوپلیتیک قرار داشت، اما رشد تولید آمریکا و نگرانی درباره کاهش تقاضای جهانی مانع از جهش پایدار قیمت‌ها شد. حاصل این شرایط، افزایش تدریجی نسبت مس به نفت بود که در نمودار نیز به وضوح دیده می‌شود.

در سال ۲۰۲۵ این روند با قدرت بیشتری ادامه یافت و نسبت یادشده به یکی از بالاترین سطوح پس از دوران کرونا رسید. هرچند در سال ۲۰۲۶ نوسانات شدیدی در این شاخص مشاهده می‌شود و بخشی از رشد قبلی اصلاح شده است، اما سطح این نسبت همچنان بالاتر از میانگین سال‌های پیش از همه‌گیری قرار دارد؛ افت مقطعی این نسبت به دلیل حمله آمریکا به ایران و جهش چشم‌گیر قیمت نفت ناشی از بسته‌شدن تنگه هرمز بود.

برای تحلیلگران، این شاخص در بسیاری از موارد به عنوان نماینده‌ای از چرخه‌های اقتصادی شناخته می‌شود. افزایش این نسبت معمولا زمانی رخ می‌دهد که فعالیت‌های صنعتی، سرمایه‌گذاری در زیرساخت و تولید کارخانه‌ای نسبت به تقاضای انرژی عملکرد بهتری داشته باشند. در مقابل، کاهش آن اغلب با دوره‌هایی همراه است که شوک‌های انرژی، تنش‌های ژئوپلیتیک یا جهش قیمت نفت بر اقتصاد جهانی سایه می‌اندازند.

با این حال این نسبت به تنهایی سیگنال رونق و رکود را مخابره نمی‌کند. تجربه سال‌های اخیر نشان داده است که سیاست‌های پولی بانک‌های مرکزی، تغییرات نرخ دلار، روند اقتصاد چین، تصمیمات اوپک‌پلاس، تحولات ژئوپلیتیک و حتی سرعت توسعه فناوری‌های سبز، همگی می‌توانند مسیر این شاخص را تغییر دهند. بنابراین نسبت مس به نفت بیش از آنکه یک ابزار پیش‌بینی قطعی باشد، یک دماسنج برای سنجش جهت حرکت اقتصاد جهانی محسوب می‌شود.

آنچه از بررسی روند قیمتی مس و نفت یافت می‌شود این است که اقتصاد جهان وارد مرحله‌ای متفاوت از چرخه‌های سنتی شده است؛ دوره‌ای که در آن فلزات راهبردی بیش از گذشته در کانون توجه قرار گرفته‌اند و گذار انرژی، سرمایه‌گذاری در زیرساخت‌های نوین و توسعه فناوری‌های جدید، نقش تعیین‌کننده‌تری در قیمت‌گذاری کالاهای پایه ایفا می‌کنند. اگر این روند ادامه یابد، نسبت قیمت مس به نفت همچنان یکی از مهم‌ترین شاخص‌هایی خواهد بود که معامله‌گران برای تشخیص نبض اقتصاد جهانی به آن چشم خواهند دوخت؛ شاخصی که شاید بیش از هر زمان دیگری، از تغییر موازنه قدرت میان اقتصاد مبتنی بر سوخت‌های فسیلی و اقتصاد مبتنی بر فلزات حیاتی حکایت می‌کند.