بحران در شریان نفت

در کانون این تحولات، تنگه هرمز به‌عنوان مهم‌ترین گلوگاه انرژی جهان قرار گرفته است. این گذرگاه راهبردی محل عبور حدود ۲۰ درصد از کل عرضه نفت جهان و نزدیک به یک‌پنجم تجارت گاز طبیعی مایع است. به بیان دیگر، روزانه‌ میلیون‌ها بشکه نفت از این مسیر حیاتی به بازارهای جهانی منتقل می‌شود و هرگونه اختلال در آن بلافاصله به شوکی در سمت عرضه تبدیل می‌شود.

با تشدید درگیری‌ها، جریان انتقال انرژی از این مسیر با کاهش شدید مواجه شده و در برخی مقاطع به سطحی نزدیک به توقف رسیده است. در نتیجه، بخش قابل‌توجهی از عرضه جهانی نفت از بازار حذف شده و این کاهش ناگهانی و عظیم، تعادل شکننده بازار انرژی را برهم زده است. چنین سطحی از اختلال در دهه‌های اخیر کم‌سابقه بوده و نشان‌دهنده شکنندگی ساختار تامین انرژی در جهان امروز است.

واکنش بازارها به این شوک سریع و شدید بوده است. قیمت نفت خام با جهشی قابل‌توجه مواجه شده و به سطوحی رسیده که نگرانی‌ها درباره تداوم روند افزایشی آن را تشدید کرده است. افزایش قیمت انرژی نه‌تنها به‌طور مستقیم هزینه سوخت را بالا برده، بلکه به‌عنوان یک نهاده کلیدی، هزینه تولید، حمل‌ونقل و خدمات را نیز افزایش داده و موجی از تورم را در اقتصاد جهانی ایجاد کرده است.

در بازار گاز طبیعی نیز شرایط تفاوت چندانی ندارد. بخش قابل‌توجهی از تجارت جهانی گاز طبیعی مایع وابسته به عبور از تنگه هرمز است و اختلال در این مسیر به کاهش محسوس عرضه و افزایش قیمت‌ها منجر شده است. وابستگی بالای برخی صادرکنندگان بزرگ به این مسیر باعث شده که بازار گاز نیز همانند بازار نفت در معرض شوک‌های شدید قرار گیرد.

در سوی تقاضا، اقتصادهای آسیایی بیشترین آسیب‌پذیری را در برابر این بحران دارند. کشورهایی مانند چین، هند، ژاپن و کره‌جنوبی که سهم عمده‌ای از انرژی عبوری از این مسیر را مصرف می‌کنند، اکنون با افزایش هزینه واردات انرژی و فشار بر بخش‌های تولیدی خود مواجه شده‌اند. این مساله می‌تواند به کاهش رشد اقتصادی در این کشورها و در نتیجه افت تقاضای جهانی منجر شود.

پیامدهای این شوک تنها به بازار انرژی محدود نمی‌شود. افزایش هزینه‌های انرژی به‌سرعت به سایر بخش‌های اقتصادی جهان سرایت کرده و موجب افزایش هزینه‌های تولید در صنایع مختلف شده است. در نتیجه، بنگاه‌ها با کاهش حاشیه سود و افزایش قیمت نهایی کالاها مواجه شده‌اند؛ روندی که به تشدید فشارهای تورمی در سطح جهانی دامن می‌زند.

در صورت استمرار جنگ، اقتصاد جهانی در معرض پدیده‌ای قرار می‌گیرد که از آن به‌عنوان رکود تورمی یاد می‌شود؛ وضعیتی که در آن رشد اقتصادی کاهش می‌یابد درحالی‌که نرخ تورم همچنان بالا باقی می‌ماند. این ترکیب یکی از پیچیده‌ترین چالش‌ها برای سیاستگذاران اقتصادی است، زیرا ابزارهای مقابله با تورم و رکود اغلب در جهت‌های متضاد عمل می‌کنند.

از سوی دیگر، ذخایر استراتژیک انرژی که به‌عنوان سپر دفاعی در برابر شوک‌های عرضه عمل می‌کنند، در حال کاهش هستند. آزادسازی این ذخایر اگرچه در کوتاه‌مدت به تعدیل بازار کمک می‌کند، اما نمی‌تواند جایگزینی پایدار برای عرضه از دست‌رفته باشد و ادامه این روند می‌تواند اقتصاد جهانی را در برابر شوک‌های بعدی آسیب‌پذیرتر کند.

در سطح تجارت جهانی، اختلال در این مسیر حیاتی به افزایش هزینه‌های حمل‌ونقل و بیمه منجر شده است. نااطمینانی‌های ناشی از شرایط امنیتی، زمان تحویل کالاها را افزایش داده و زنجیره‌های تامین جهانی را با اختلال مواجه کرده است. این مساله نه‌تنها تجارت انرژی، بلکه جریان کلی تجارت جهانی را نیز تحت تاثیر قرار داده است.

بازار گاز طبیعی مایع نیز از این تحولات بی‌نصیب نمانده است. کاهش عرضه در این بازار، باعث افزایش شدید قیمت‌ها به‌خصوص در اروپا شده و برخی کشورها را ناگزیر به اتخاذ سیاست‌های محدودکننده مصرف انرژی کرده است. این اقدامات خود می‌تواند به کاهش فعالیت‌های صنعتی و افت رشد اقتصادی منجر شود.

در این میان، اقتصادهای غربی به‌ویژه آمریکا و اروپا با ابعاد عمیق‌تری از این بحران مواجه شده‌اند. افزایش قیمت انرژی به‌عنوان یکی از مهم‌ترین نهاده‌های تولید، فشار مضاعفی بر صنایع وارد کرده و هزینه تمام‌شده کالاها را به‌طور قابل‌توجهی افزایش داده است. این روند به تشدید تورم در اقتصادهای پیشرفته منجر شده و قدرت خرید خانوارها را کاهش خواهد داد، وضعیتی که می‌تواند به تعمیق رکود تورمی در این اقتصادها بینجامد و اثرات آن را به سایر نقاط جهان سرایت دهد.

یکی از واقعیت‌های مهم در این بحران، محدود بودن مسیرهای جایگزین است، این موضوع نشان می‌دهد که وابستگی ساختاری جهان به این گلوگاه همچنان بسیار بالا است.

مجموعه این تحولات نشان می‌دهد که اقتصاد جهانی با یک شوک چندبعدی مواجه است؛ شوکی که هم‌زمان عرضه انرژی، سطح قیمت‌ها، رشد اقتصادی و ثبات مالی را تحت تاثیر قرار داده است. این شرایط، چشم‌انداز اقتصاد جهانی را با ابهامات جدی مواجه کرده و ریسک ورود به یک دوره بی‌ثباتی گسترده را افزایش داده است. در این چارچوب حتی کشورهایی که در کوتاه‌مدت از افزایش قیمت انرژی منتفع می‌شوند، در بلندمدت با پیامدهایی همچون کاهش تقاضا، افزایش ریسک سرمایه‌گذاری و بی‌ثباتی مالی مواجه خواهند شد؛ عواملی که می‌تواند منافع اولیه را به‌طور کامل خنثی کند. واقعیت راهبردی آن است که تنگه هرمز بدون نقش و کنترل ایران قابل تصور نیست. موقعیت ژئوپلیتیک ایران، تسلط جغرافیایی بر این گذرگاه حیاتی و توان اثرگذاری بر جریان انرژی، این کشور را به بازیگری کلیدی و تعیین‌کننده امنیت انرژی جهان تبدیل کرده است. از این‌رو، بازگشت ثبات به بازارهای جهانی انرژی، بیش از هر عامل دیگری به مدیریت و نقش‌آفرینی ایران در این گلوگاه وابسته است.

* دانش‌آموخته اقتصاد