در پنجمین برنامه «شاخص» بررسی شد
بورس همچنان لیدر محور است؟

لیدرمحوری یکی از رفتارهای شناختهشده در بازار سرمایه ایران است؛ جایی که حرکت یک سهم، صنعت یا گروهی از نمادهای بزرگ میتواند مسیر معاملات سایر بخشهای بازار را نیز تحت تاثیر قرار دهد. اما با توسعه ابزارهای مالی، افزایش تنوع گزینههای سرمایهگذاری، رشد صندوقها و تغییر ترکیب فعالان بازار، این پرسش مطرح است که آیا بورس تهران همچنان بازاری وابسته به لیدرهاست یا به سمت بازاری عمیقتر و تحلیلمحورتر حرکت کرده است. در سالهای اخیر تجربههایی مانند جهش بازار در سال ۱۳۹۹ و دورههای رکود پس از آن نشان داده که عوامل رفتاری، جریان نقدینگی و شرایط کلان اقتصادی همچنان نقش مهمی در شکلگیری روندهای بازار دارند. در برنامه «شاخص» با حضور حسن کاظمزاده و علی اسکینی، مفهوم لیدرمحوری، عوامل شکلگیری آن و تغییر رفتار سرمایهگذاران پس از سالهای پرنوسان بورس بررسی شده است.
تعریف لیدرمحوری؛ چرا برخی نمادها مسیر بازار را تعیین میکنند؟
حسن کاظمزاده، کارشناس بازار سرمایه درباره مفهوم لیدرمحوری در بازار سرمایه گفت: «لیدرمحوری به حالتی گفته میشود که یک نماد، یک سهم یا مجموعهای از سهام، که میتوانند متعلق به یک صنعت یا صنایع مختلف باشند، جهت معاملات سایر سهمها را تعیین کنند. به بیان دیگر، مثبت یا منفی شدن این نمادها باعث میشود سایر سهمهای بازار نیز، حتی بدون آنکه از نظر بنیادی یا فاندامنتال ارتباط مستقیمی با آنها داشته باشند، در همان مسیر حرکت کنند. البته لیدرمحوری پدیدهای کوتاهمدت است و نباید آن را یک ویژگی بلندمدت بازار دانست، زیرا بیشتر بر رفتارهای کوتاهمدت معاملهگران اثر میگذارد.»
وی در ادامه درباره میزان پررنگ بودن لیدرمحوری در بازار سرمایه ایران اظهار کرد: «لیدرمحوری تقریبا همیشه در بازارها وجود دارد، زیرا بازار حاصل رفتار جمعی افرادی است که برای خرید و فروش دارایی تصمیمگیری میکنند. این موضوع فقط مختص بازار سهام نیست و در سایر بازارها و حتی در بازارهای توسعهیافته دنیا نیز مشاهده میشود. بنابراین، اصل لیدرمحوری پدیدهای منفی یا نامطلوب نیست، بلکه یکی از ویژگیهای طبیعی بازارها به شمار میرود.» کاظمزاده افزود: «آنچه اهمیت دارد، سازوکارهایی است که میتواند این پدیده را تشدید کند. در بازار سرمایه ایران نیز برخی ساختارها و مکانیسمها در مقاطع مختلف به تقویت لیدرمحوری دامن زدهاند و در برخی دورهها این موضوع بسیار پررنگتر بوده است.»
وی با اشاره به شرایط فعلی بازار سرمایه گفت: «در حال حاضر، بازار سهام ایران در وضعیت رونق شدید قرار ندارد که بتوان از حاکم بودن لیدرمحوری به معنای پررنگ آن سخن گفت. معمولا زمانی لیدرمحوری به شکل جدی خود را نشان میدهد که بازار با رونق قابلتوجهی همراه باشد؛ مشابه آنچه در سالهای ۱۳۹۲ یا ۱۳۹۹ تجربه شد. در چنین دورههایی، سرمایهگذاران ریسکپذیرتر میشوند و حجم بالایی از نقدینگی وارد بازار میشود که همین موضوع لیدرمحوری را تشدید میکند. اما در شرایطی که ریسکپذیری کاهش یافته و نقدینگی چندانی در بازار وجود ندارد، اساسا زمینه شکلگیری لیدرمحوری نیز بسیار محدودتر خواهد بود.»
آیا بورس تهران از لیدرهای سنتی عبور کرده است؟
علی اسکینی، کارشناس بازار سرمایه در تشریح تغییر مفهوم لیدرمحوری در سالهای اخیر گفت: « لیدرمحوری، بهویژه پس از سال ۱۳۹۹، دیگر صرفا محدود به یک صنعت یا یک سهم نیست، بلکه بیش از گذشته تحت تاثیر جریانهای خبری و رویدادهای اقتصادی قرار گرفته است. برای مثال، در سال ۱۴۰۲ تغییر ناگهانی نرخ خوراک پتروشیمیها از سوی دولت، فضای منفی قابلتوجهی را در بازار ایجاد کرد. بنابراین امروز دیگر نمیتوان گفت اگر مثلا گروه خودرو حرکت صعودی خود را آغاز کند، کل بازار نیز الزاما به دنبال آن حرکت خواهد کرد.»
وی افزود: «بازار سرمایه نسبت به گذشته تغییر کرده است. عواملی مانند تجربه سال ۱۳۹۹ و همچنین نرخهای بالای بهره باعث شدهاند روندهای بازار دیگر به شکل گذشته نباشند. امروز معمولا شاهد رشدهای پلهای هستیم؛ بازار ممکن است ۳۰ یا ۴۰ درصد رشد کند، مدتی وارد فاز استراحت شود و سپس دوباره مسیر خود را ادامه دهد. دیگر کمتر میتوان انتظار داشت که بازار یک رشد شارپ ۱۰۰ یا ۱۵۰ درصدی را بهصورت یکپارچه تجربه کند.» اسکینی ادامه داد: « به همین دلیل، دیگر نمیتوان با همان مفهوم کلاسیک لیدرمحوری تصور کرد که اگر گروههایی مانند خودرو یا بانک حرکت کنند، کل بازار نیز به دنبال آنها به حرکت درمیآید. شرایط امروز بازار با سالهای گذشته تفاوت کرده و رفتار فعالان بازار نیز تغییر یافته است.»
وی با اشاره به ترکیب سرمایهگذاران حاضر در بورس گفت: «یکی از تفاوتهای مهم بازار امروز این است که تعداد زیادی از سرمایهگذاران تازهوارد دیگر در بازار حضور ندارند. این موضوع را حتی در عرضههای اولیه نیز میتوان مشاهده کرد؛ درحالیکه در اوج بازار تعداد مشارکتکنندگان به حدود پنجمیلیون کد معاملاتی میرسید، امروز این عدد به حدود یکمیلیون و ۲۰۰ هزار کد کاهش یافته است. بخش عمده این افراد نیز همان فعالان قدیمی بازار هستند و ورود سرمایهگذاران جدید در مقیاس گذشته اتفاق نیفتاده است. به همین دلیل، دیگر نمیتوان انتظار داشت رفتارهای تودهای و دنبالهروی گستردهای که در گذشته مشاهده میشد، با همان شدت تکرار شود.
چه عواملی لیدرمحوری را تقویت یا تضعیف میکنند؟
حسن کاظمزاده، کارشناس بازار سرمایه در پاسخ به این پرسش که چه عواملی باعث شکلگیری لیدرمحوری در بازار میشود و در شرایط فعلی چه چیزی میتواند نقش لیدر را ایفا کند، گفت: برای اینکه شرایط لیدرمحوری در بازار شکل بگیرد، چهار عامل باید همزمان وجود داشته باشد. عامل اول، ورود پول و مشارکت گسترده سرمایهگذاران است. هرچه سرمایهگذاران جدید بیشتری وارد بازار شوند، زمینه برای شکلگیری لیدرمحوری نیز بیشتر میشود.
عامل دوم، حضور سرمایهگذاران غیرحرفهای است. لیدرمحوری اساسا یک شیوه تصمیمگیری ساده است. در حالت عادی، سرمایهگذار یا خودش یک سهم را از نظر بنیادی تحلیل میکند، یا از تحلیل یک کارشناس استفاده میکند، یا بر اساس تحلیل تکنیکال و رفتار قیمتی تصمیم میگیرد. اما زمانی که فرد نمیخواهد از این ابزارها استفاده کند، سادهترین راه را انتخاب میکند؛ یعنی به دنبال لیدر بازار حرکت میکند. اگر یک سهم لیدر مثبت شود، او نیز سهم دیگری را صرفا به تبع آن میخرد و اگر لیدر منفی شود، رفتار فروش را تکرار میکند. بنابراین حضور سرمایهگذاران غیرحرفهای یکی از مهمترین عوامل تقویت لیدرمحوری است.
عامل سوم، اخلال در فرآیند معاملات است. برای مثال، اگر به دلیل دامنه نوسان، سهام یک صنعت در صف خرید قفل شده باشد، سرمایهگذار نمیتواند آن سهم را بخرد و به ناچار به سراغ سایر نمادها میرود. فرض کنید یک کانال تحلیلی اعلام کرده سهام زراعت، دارویی یا سیمانی جذاب است، اما همه این نمادها در صف خرید هستند. در چنین شرایطی سرمایهگذار به این نتیجه میرسد که چون لیدرها قفل شدهاند، هر سهم دیگری را که امکان خرید دارد تهیه کند. این همان اخلالی است که به لیدرمحوری دامن میزند.
عامل چهارم نیز فضای رفتاری و جو عمومی جامعه است. سالها تصور میشد سرمایهگذاری کاملا عقلایی است، اما امروز میدانیم که رفتار و هیجانات نقش پررنگی در تصمیمگیری دارند. هرچه فضای اقتصادی مبهمتر باشد، رفتارهای عقلایی کمتر و تصمیمگیری بر مبنای لیدرمحوری، جو بازار و فضای رسانهای بیشتر میشود. بنابراین هرچه ابهام بیشتر باشد، سرمایهگذاران راحتتر به دنبال لیدر حرکت میکنند.
در پاسخ به اینکه امروز چه عواملی میتوانند نقش لیدر را در بازار ایفا کنند، باید گفت لیدر یا یک خبر بنیادی است یا یک متغیر کلان اقتصادی؛ موضوعاتی مانند تغییر نرخ بهره، بودجه، سیاستهای دولت یا مقررات جدید. گاهی نیز یک اتفاق بیرونی میتواند این نقش را داشته باشد؛ برای مثال، اگر پالایشگاهی در روسیه هدف حمله قرار بگیرد و کرکاسپرد فرآوردههای نفتی افزایش پیدا کند، طبیعتا صنعت پالایشگاهی به لیدر بازار تبدیل میشود. اما زمانی که آن چهار عامل همزمان کنار هم قرار بگیرند؛ یعنی پول فراوان وارد بازار شود، سرمایهگذاران غیرحرفهای افزایش پیدا کنند، معاملات با اخلال مواجه باشد و فضای رفتاری بر بازار حاکم شود، آن زمان لیدرمحوری کاملا از منطق بنیادی فاصله میگیرد و صرفا رفتاری میشود؛ اتفاقی که در سال ۱۳۹۹ شاهد آن بودیم.
مشکل سال ۱۳۹۹ این بود که دلیل خرید بسیاری از سهمها صرفا این بود که سهم دیگری صف خرید داشت. هیچ تحلیل بنیادی وجود نداشت و حتی سهامی که چند برابر ارزش ذاتی خود معامله میشدند نیز فقط به این دلیل خریداری میشدند که لیدر بازار بودند. در واقع سرمایهگذار بدون اینکه بداند چرا یک سهم صف خرید شده، صرفا به دنبال همان رفتار حرکت میکرد و حتی سهامی را که هیچ توجیه منطقی برای خرید نداشتند، فقط به تبع لیدر بازار خریداری یا نگهداری میکرد.
اثر توسعه ابزارهای مالی بر کاهش لیدرمحوری
علی اسکینی، کارشناس بازار سرمایه در پاسخ به این موضوع که توسعه ابزارهای مالی مانند صندوقهای سرمایهگذاری و بازارگردانها تا چه اندازه توانسته از شدت لیدرمحوری بازار بکاهد، گفت: به طور کلی، آمار معاملات نشان میدهد که همچنان حدود ۶۰ تا ۷۰ درصد معاملات بازار توسط سرمایهگذاران حقیقی انجام میشود و جالب اینجاست که این نسبت طی سالهای اخیر تغییر محسوسی نداشته است. بنابراین نمیتوان گفت صندوقهای سرمایهگذاری آنقدر پررنگ شدهاند که نقش اصلی را در جهتدهی به بازار بر عهده گرفته باشند. البته توسعه ابزارهای مالی را نمیتوان نادیده گرفت. پیش از سال ۱۳۹۹، صندوقهای توسعه و تثبیت بازار سرمایه، صندوقهای سهامی، ابزارهای سرمایهگذاری غیرمستقیم و حتی بازارگردانها تا این اندازه نقشآفرین نبودند و منابع فعلی را نیز در اختیار نداشتند. با این حال، همچنان روندهای اصلی بازار بیشتر توسط سرمایهگذاران حقیقی شکل میگیرد و نمیتوان گفت که امروز به دلیل فعالیت صندوقها، این معادله تغییر کرده است.
نکته دیگری که باید به آن توجه داشت این است که منابع صندوقها نیز در نهایت متعلق به همین سرمایهگذاران حقیقی است. تا زمانی که سرمایهگذاران اقدام به صدور واحدهای سرمایهگذاری نکنند، صندوقها نیز منابع جدیدی در اختیار ندارند که بتوانند با آن روند بازار را تغییر دهند یا جهت جدیدی به معاملات بدهند. بنابراین، با وجود توسعه ابزارهای مالی و افزایش نقش صندوقها و بازارگردانها نسبت به گذشته، همچنان معتقدم نقش سرمایهگذاران حقیقی در شکلدهی به روندهای بازار بسیار پررنگ است و نمیتوان گفت این وضعیت به شکل معناداری تغییر کرده است.
حسن کاظمزاده، کارشناس بازار سرمایه در پاسخ به این پرسش که آیا حذف لیدرمحوری را میتوان نشانه بلوغ یک بازار دانست، گفت: بازار در نهایت مجموعهای از انسانهاست؛ انسانهایی با سطوح مختلفی از رفتار عقلایی و هیجانی که تصمیمات آنها به بازار شکل میدهد. همانطور که نمیتوان انتظار داشت همه افراد یک جامعه به یک زبان صحبت کنند یا یک سبک لباس بپوشند، نمیتوان انتظار داشت پدیده لیدرمحوری به طور کامل از بازار حذف شود. حتی در بازارهای بسیار توسعهیافته مانند بورس آمریکا نیز لیدرمحوری وجود دارد. برای مثال، طی یک سال گذشته موج سرمایهگذاری در حوزه هوش مصنوعی باعث شد بسیاری از سرمایهگذاران هر شرکتی را که به این حوزه مرتبط بود خریداری کنند؛ بدون اینکه الزاما ارزشگذاری دقیق یا تحلیل بنیادی کاملی انجام داده باشند. بنابراین حتی پیشرفتهترین بازارهای دنیا نیز به دنبال حذف لیدرمحوری نیستند.
موضوع اصلی این نیست که لیدرمحوری از بین برود، بلکه باید به گونهای عمل شود که این پدیده صرفا در کوتاهمدت بر رفتار بازار اثر بگذارد و نتواند روندهای بنیادی را تحتالشعاع قرار دهد. اگر لیدرمحوری باعث ایجاد قیمتگذاری بیش از حد، حباب مثبت یا منفی شود، مکانیسم طبیعی بازار باید بتواند در مدت کوتاهی آن را اصلاح و تعدیل کند. مشکل زمانی ایجاد میشود که محدودیتهایی مانند دامنه نوسان، فرآیند کشف قیمت را مختل میکند. فرض کنید اگر در بازار آمریکا نیز سهام انویدیا (NVIDIA) به جای کشف آزاد قیمت، روزانه تنها 3درصد امکان رشد داشت، ممکن بود دو سال متوالی در صف خرید باقی بماند و در نتیجه سایر سهام نیز صرفا به تبع آن وارد صف خرید شوند. در چنین شرایطی سرمایهگذار، چون امکان خرید سهم اصلی را ندارد، به سراغ سایر سهمها میرود و آنها را نیز بدون تحلیل خریداری میکند؛ رفتاری که در نهایت میتواند به زیان او منجر شود.
به همین دلیل، مساله اصلی حذف لیدرمحوری نیست؛ زیرا این پدیده یکی از ویژگیهای ذاتی بازارهاست و نه منِ کارشناس، نه سازمان بورس و نه هیچ نهاد دیگری نمیتواند آن را به طور کامل حذف کند. لیدرمحوری، یعنی حرکت کردن به دنبال رفتار سایر سرمایهگذاران و این بخشی از ماهیت بازار است. آنچه اهمیت دارد این است که سرمایهگذاری مبتنی بر تحلیل بنیادی، تحت تاثیر لیدرمحوری قرار نگیرد. اگر فرد دلیل بنیادی برای خرید یک سهم ندارد، نباید صرفا به دلیل رفتار دیگران برای یک دوره بلندمدت وارد آن سهم شود. اگر هم چنین تصمیمی میگیرد، باید آن را به عنوان یک معامله کوتاهمدت و همراه با پذیرش ریسک در نظر بگیرد، نه یک سرمایهگذاری بلندمدت بدون پشتوانه تحلیلی.
علی اسکینی، کارشناس بازار سرمایه در پاسخ به این موضوع که آیا افزایش شفافیت میتواند از شدت لیدرمحوری در بازار بکاهد، گفت: به نظر من این موضوع دو بخش دارد. بخش اول به دادههای لحظهای بازار مربوط میشود. بازار به شدت بر اساس اطلاعات روز معامله میکند. برای مثال، اگر قیمت اوره فوب خلیج فارس به ۷۰۰ دلار برسد، سرمایهگذاران به سرعت به سمت سهام اورهای میروند. اما بخش دوم به موضوعی برمیگردد که شما مطرح کردید؛ یعنی عدم شفافیت اطلاعات. گاهی اوقات هیچ خبر مشخصی از یک نماد منتشر نشده، اما صرفا بر اساس رفتار معاملات، موجی از خرید شکل میگیرد. بنابراین، نکتهای که شما مطرح کردید کاملا درست است. هرچه شفافیت اطلاعاتی در بازار بیشتر باشد و اطلاعات بهصورت همزمان و عادلانه در اختیار همه فعالان بازار قرار گیرد، انگیزه حرکت بر اساس حدس، شایعه و دنبال کردن رفتار دیگران کاهش پیدا میکند و در نتیجه از شدت لیدرمحوری نیز کاسته خواهد شد.
حسن کاظمزاده، کارشناس بازار سرمایه، در پاسخ به این پرسش که سرمایهگذاران پس از بازگشایی دوباره بازار و با توجه به شرایط فعلی کشور، بیشتر بر چه عواملی در تصمیمگیریهای خود تمرکز میکنند؛ از تحلیل بنیادی و ارزشگذاری گرفته تا رفتار بزرگان بازار و لیدرها، گفت: اساسا الان که داریم صحبت میکنیم، افرادی که در بازار سرمایه و بورس فعالیت میکنند، نسبت به پنج یا حتی ۱۰ سال گذشته، معاملهگران حرفهایتری هستند. البته حرفهای بودن لزوما به این معنا نیست که تحلیل بنیادی یا تکنیکال را بهتر میدانند؛ بلکه به این معناست که بازار را بهتر شناختهاند و تجربه بیشتری پیدا کردهاند.
وی افزود: به همین دلیل، معتقدم مادامی که شرایط کلان اقتصادی تغییر نکند، این سرمایهگذاران احتمالا رفتارهای منطقیتر و پختهتری خواهند داشت. در زمان بازگشایی اخیر بازار نیز بسیاری نگران بودند که رشد سریع قیمتها باعث ایجاد حباب شود، اما همانطور که برخی نتوانستند شروع روند صعودی را تشخیص دهند، ممکن است در ادامه نیز از رفتار بازار غافلگیر شوند. کاظمزاده ادامه داد: سرمایهگذاران باتجربهتر معمولا پیش از آنکه شرایط به مرحله نگرانی درباره حباب برسد، واکنش نشان میدهند و تصمیمهای خود را اصلاح میکنند. به نظر من، در شرایط فعلی هنوز رفتار قیمتی برای بسیاری از فعالان بازار اهمیت زیادی دارد؛ چراکه عواملی مانند ابهام، نبود شفافیت، محدودیت دامنه نوسان و شرایط پیچیده اقتصادی باعث شده است سرمایهگذاران به حرکت قیمتها توجه بیشتری داشته باشند.
این کارشناس بازار سرمایه گفت: یا اگر سهمی با وجود برخورداری از شرایط بنیادی مناسب، با فشار فروش مواجه میشود، سرمایهگذار احتمال میدهد اطلاعاتی وجود داشته باشد که هنوز برای همه شفاف نشده است و بنابراین با احتیاط بیشتری تصمیم میگیرد. وی افزود: در واقع، سرمایهگذاران یاد گرفتهاند از نشانههای بازار استفاده کنند و صرفا بر اساس هیجان خرید یا فروش نکنند. آنها تلاش میکنند بین ترس و طمع خود تعادل ایجاد کنند. کاظمزاده تاکید کرد: البته از منظر علم مالی و سرمایهگذاری، رفتار ایدهآل این است که تصمیمها بر اساس تحلیل بنیادی، ارزشگذاری و بررسی دقیق شرکتها گرفته شود، اما از نگاه بازار میتوان گفت رفتار معاملهگران نسبت به گذشته حرفهایتر شده است. من این رفتار را الزاما سرمایهگذاری حرفهای نمیدانم، اما معتقدم معاملهگران امروز تجربه بیشتری پیدا کردهاند و نسبت به گذشته پختهتر عمل میکنند.
علی اسکینی، کارشناس بازار سرمایه، در پاسخ به این پرسش که آیا با توجه به تجربه بازارهای جهانی و روند توسعه بازار سرمایه، به سمت شرایطی حرکت میکنیم که دیگر واکنشهای شدید کل بازار نسبت به حرکت یک سهم یا صنعت کاهش پیدا کند و سرمایهگذاران تصمیمهای دقیقتری بگیرند، گفت: اگر آخرین وضعیت بازار را بررسی کنیم، بهویژه اتفاقاتی که در سال ۱۴۰۵ رخ داد، میبینیم که کمتر کسی انتظار داشت در روز بازگشایی بازار، یعنی ۲۹ اردیبهشت، برخی نمادها با صفهای خرید سنگین و کاملا هدفمند مواجه شوند. برای مثال، در گروههایی مانند دارو، سیمان، غذا و زراعت شاهد چنین رفتارهایی بودیم. اسکینی ادامه داد: ابزارهایی که امروز در بازار سرمایه وجود دارد، نسبت به گذشته توسعه پیدا کرده است. اکنون سرمایهگذار میتواند بهراحتی بین بازارهای مختلف جابهجا شود؛ میتواند منابع خود را در صندوقهای درآمد ثابت قرار دهد یا به سمت طلا و سایر ابزارها حرکت کند، درحالیکه همچنان در بازار سرمایه فعال است. این عمق و تنوع ابزارها در گذشته به این شکل وجود نداشت.
وی تصریح کرد: توسعه صندوقهای طلا در ماههای اخیر باعث شده بسیاری از سرمایهگذاران در شرایطی که جذابیت سهام را کمتر میبینند، به جای خرید سهم، به سمت این ابزارها بروند. حتی دادهها نشان میدهد در برخی روزها که بازار سهام منفی است، ورود پول به صندوقهای طلا افزایش پیدا میکند و نوعی رابطه بین این بازارها شکل گرفته است. اسکینی در پایان تاکید کرد: به نظر میرسد بازار سرمایه ایران نسبت به گذشته یک پله در مسیر توسعهیافتگی حرکت کرده است؛ چراکه هم ابزارهای متنوعتری در اختیار سرمایهگذاران قرار گرفته و هم فعالان بازار تجربه بیشتری در تحلیل شرایط و مدیریت تصمیمهای خود پیدا کردهاند.
لیدرمحوری از بین نمیرود؛ فقط شکل آن تغییر میکند
حسن کاظمزاده، کارشناس بازار سرمایه، در پاسخ به این پرسش که با توجه به روند توسعه بازار سرمایه، آیا در آینده میتوان انتظار داشت نقش یک سهم یا گروه خاص در جهتدهی به کل بازار کاهش پیدا کند یا همچنان شاهد پدیده لیدرمحوری خواهیم بود، گفت: به نظر من، تا زمانی که شرایط کلان اقتصادی تغییر نکند، شکلگیری لیدرمحوری در بازار بسیار بعید است. اما این موضوع به این معنا نیست که بازار سرمایه ایران به یک بازار کاملا توسعهیافته تبدیل شده و دیگر ظرفیت شکلگیری رفتارهای تودهای و لیدرمحوری را ندارد. اتفاقا اگر شرایط لازم فراهم شود، این پتانسیل همچنان در بازار وجود دارد.
وی افزود: اگر چند شرط مشخص مانند ورود حجم بالای نقدینگی، ورود تعداد زیادی سرمایهگذار جدید، ثابت ماندن زیرساختهای بازار و تغییر نکردن فضای رفتاری حاکم بر جامعه همزمان شود، احتمال بازگشت رفتارهای تودهای و لیدرمحوری وجود خواهد داشت. کاظمزاده ادامه داد: از نظر سطح توسعهیافتگی، فعالانی که امروز در بازار حضور دارند نسبت به گذشته تجربه و شناخت بیشتری پیدا کردهاند. اگر به سالهای ۱۳۹۷ و ۱۳۹۸ نگاه کنیم، میبینیم که در آن مقطع چشمانداز بنیادی بازار مثبت بود، اما رفتار سرمایهگذاران هنوز عمدتا لیدرمحور نبود. وی تصریح کرد: در آن دوره، بازار رفتار چرخشی بیشتری داشت؛ به این معنا که مثلا ممکن بود صنایع مختلف بر اساس شرایط بنیادی خود حرکت کنند. یک روز تولیدکنندگان مواد شیمیایی وضعیت بهتری داشتند و در مقابل، گروههای فولادی با فشار فروش مواجه بودند. سرمایهگذاران اطلاعات و دادهها را بررسی میکردند و بر اساس ارزشگذاری تصمیم میگرفتند.
این کارشناس بازار سرمایه گفت: اما از مقطعی در سال ۱۳۹۸، بهخصوص در ماههای پایانی سال، شرایط تغییر کرد. زیرساختهای لازم برای رفتار تودهای فراهم شد و همان عواملی که باعث ایجاد موجهای بزرگ سرمایهگذاری میشوند، دوباره فعال شدند. نتیجه این روند، حرکت بازار به سمت لیدرمحوری و در نهایت شکلگیری حباب بود. وی افزود: لیدرمحوری چه در جهت مثبت و چه در جهت منفی، در نهایت میتواند به ایجاد حباب منجر شود. بازار سرمایه ایران اگرچه نسبت به گذشته از نظر تجربه فعالان و ابزارها توسعه پیدا کرده است، اما همچنان در صورت فراهم شدن شرایط لازم، ظرفیت بازگشت این رفتارها را دارد. کاظمزاده تاکید کرد: اگر نرخ بهره کاهش پیدا کند، نقدینگی قابلتوجهی وارد بازار شود، افراد بیشتری دوباره به سمت بورس بیایند، محدودیتهایی مانند دامنه نوسان همچنان وجود داشته باشد و فضای عمومی جامعه نیز رفتارهای هیجانی را تقویت کند، احتمال شکلگیری دوباره لیدرمحوری افزایش پیدا میکند.
وی در پایان گفت: تجربه پس از سال ۱۳۹۹ نشان داد که حباب فقط مختص بازار سهام نبود؛ در بازار خودرو، طلا و مسکن نیز شاهد شکلگیری حباب بودیم. این موضوع نشان میدهد هر زمان شرایط برای ورود گسترده سرمایهگذاران غیرحرفهای و هجوم سرمایه فراهم شود، رفتارهای تودهای و دنبالکردن یک جریان یا دارایی خاص میتواند دوباره شکل بگیرد.
با اسکن کیوآرکد ویدئوی این گفتوگو را در «اکو ایران» ببینید
