لبنان؛ وجه‌المصالحه نتانیاهو برای فرار از دیپلماسی

با در نظر داشتن این تحولات اما «جنی ویلیامز» در گزارشی برای «مدرن دیپلماسی» جنبه دیگری از تحولات لبنان را مورد بررسی قرار داد. او نوشت، هر زمان که اسرائیل می‌خواهد گفت‌وگوی منطقه‌ای را تغییر دهد، نوعی خشونت آشکار در نحوه برخورد با لبنان دارد. یک روستا به یک پیام تبدیل می‌شود. یک حومه شهر به یک سیگنال تبدیل می‌شود. یک شهر مرزی به اهرمی در مذاکره تبدیل می‌شود. تشدید تنش یک رویداد نظامی مجزا نیست؛ بلکه بخشی از الگویی است که تقریبا چشم‌پوشی از آن غیرممکن شده است. وقتی دیپلماسی بین ایالات متحده و ایران جان تازه‌ای می‌گیرد، بنیامین نتانیاهو به لبنان دست درازی می‌کند.

اسرائیل هیچ حق اخلاقی یا قانونی ندارد که با خاک لبنان به عنوان ابزار فشاری برای نگرانی‌های استراتژیک خود رفتار کند. ممنوعیت منشور سازمان ملل در مورد تهدید یا استفاده از زور علیه تمامیت ارضی یک کشور دیگر، یک جمله تزئینی نیست. وقتی اسرائیل بارها و بارها لبنان را بمباران می‌کند، صرفا «پیامی» به حزب‌الله یا تهران نمی‌فرستد. این پیامی به کل لبنان است به این معنا که هر زمان اسرائیل تشدید تنش را مفید بداند، حاکمیت لبنان می‌تواند به حال تعلیق درآید.

این اعداد باید جهان را شرمنده کند. نخست‌وزیر لبنان گفته که اسرائیل بین ۱۷ آوریل تا ۷ ژوئن نزدیک به ۳۵۰۰ بار این کشور را بمباران کرده است. در کنار آن عملیات‌ تخریب نیز در جنوب انجام شده است. بیش از یک‌میلیون نفر آواره و روستاها با خاک یکسان شده‌اند. خانواده‌هایی که پیش از این، از فروپاشی اقتصادی، فلج سیاسی و سال‌ها سرریز بحران‌های منطقه‌ای جان سالم به در برده بودند، مجبورند در چارچوب جدول زمانی نظامی رژیمی دیگر زندگی کنند. هیچ واژگان اخلاقی جدی نمی‌تواند این را قابل قبول بداند.

محاسبه نتانیاهو اصلا پیچیده نیست. او می‌خواهد لبنان به عنوان یک جبهه [جنگی] همواره باز باقی بماند. لبنان به او میدانی برای نبرد می‌دهد که می‌توان آن را وسعت بخشید. در قاموس نتانیاهو این باور وجود دارد:«به لبنان ضربه بزن، آنها را مجبور به پاسخگویی کن، آنها را مقصر جلوه بده و سپس استدلال کن که نمی‌توان به ایران اعتماد کرد». این یک مانور قدیمی است، اما هدف آن پابرجا است: نشان دادن هرگونه گشایشِ آمریکا با تهران به عنوان اقدامی زودهنگام یا خطرناک.

دقیقا به همین دلیل است که ایران پافشاری کرده که لبنان یک موضوع جانبی نیست. تهران برقراری آتش‌بس در لبنان را به عنوان شرطی برای هرگونه توافق صلح با واشنگتن تعیین کرده است. آتش‌بسی که یک جبهه را متوقف کند درحالی‌که اسرائیل به سوزاندن جبهه‌ای دیگر ادامه می‌دهد، صلح نیست؛ بلکه «اولویت‌بندی مراحل» است. این کار به واشنگتن اجازه می‌دهد تا ادعای پیشرفت در روابط با ایران را مطرح کند، درحالی‌که اسرائیل به بازتولید و تغییر واقعیت‌ها بر روی خاک لبنان ادامه می‌دهد. اگر بتوان لبنان را از این توافق استثنا کرد، آن‌گاه خود توافق به یک تله تبدیل می‌شود. ایران با لبنان به عنوان یک مهره یک‌بارمصرف رفتار نکرده است. دقیقا همین نکته است که استراتژی نتانیاهو را ضعیف‌تر از آنچه به نظر می‌رسد، نشان می‌دهد.

رویکرد ایران در قبال لبنان، نشان‌دهنده نوع متفاوتی از منطق سیاسی است. شاید این منطق مورد پسند واشنگتن نباشد، اما یکپارچه و ‌ثابت قدم است: یک متحد را به خاطر بالا رفتن هزینه‌ها به حال خود رها نمی‌کنند. با مردمی که زیر بمباران‌های اسرائیل زندگی می‌کنند، مانند یک پی‌نوشتِ ناگوار و فرعی برای دستیابی به یک تیتر دیپلماتیکِ شسته‌رفته‌تر رفتار نمی‌شود. در منطقه‌ای که وعده‌های آمریکایی اغلب همراه با بندهای تبصره و ماده‌های پنهانی (شرایط خاص) از راه می‌رسند، این یکپارچگی و ثبات‌قدم اهمیت دارد. اگر واشنگتن آتش‌بس واقعی می‌خواهد، باید از دادن اجازه به اسرائیل برای استثنا قرار دادن لبنان دست بردارد. اگر دیپلماسی با ایران را می‌خواهد، باید بپذیرد که لبنان به درون این گفت‌وگو تعلق دارد، نه خارج از آن.