نشریه فارن پالیسی پاسخ داد: تهران از توافق آتشبس چه منافعی به دست میآورد؟
ابعاد اقتصادی توافق احتمالی ایران و آمریکا
داراییهای مسدودشده ایران
کامرون آبادی از آدام توز میپرسد که مهمترین امتیازهای اقتصادی احتمالی برای ایران چه خواهد بود و آزادسازی داراییهای بلوکهشده چگونه میتواند عملی شود. توز توضیح میدهد که موضوع اصلی، مجموعهای از داراییهای مسدودشده ایران در نقاط مختلف جهان است. این داراییها شامل مطالبات دولت ایران، بانکهای ایرانی، شرکتها و تامینکنندگان ایرانی از سایر کشورها میشود. برآوردها نشان میدهد که ارزش این داراییها ممکن است به ۱۲۰ تا ۱۳۰میلیارد دلار برسد؛ رقمی که معادل حدود یکسوم تولید ناخالص داخلی فعلی ایران است. به گفته او، نکته مهم این است که بخش عمده این داراییها در خاک آمریکا قرار ندارند. این اموال عمدتا به دلیل تهدید آمریکا به اعمال «تحریمهای ثانویه» علیه هر کشوری که با ایران همکاری اقتصادی داشته باشد، مسدود شدهاند. به همین دلیل، پولهایی که متعلق به ایران هستند در کشورهایی مانند کرهجنوبی، قطر، هند و برخی کشورهای حوزه خلیج فارس نگهداری میشوند.
برای مثال، حدود ۷میلیارد دلار از این منابع در هند و نزدیک به ۱۲میلیارد دلار در قطر قرار دارد. این مبالغ عمدتا حاصل معاملات نیمهتمامی هستند که به دلیل تحریمها هرگز به مرحله نهایی نرسیدند. بخش قابلتوجهی از آنها مربوط به صادرات نفت و گاز ایران است که درآمدهای حاصل از آن به حسابهایی واریز شده، اما امکان انتقال به ایران را پیدا نکرده است. توز همچنین به نمونهای تاریخی اشاره میکند: بخشی از این مطالبات به سفارشهای نظامی دوران حکومت محمدرضا شاه بازمیگردد؛ تجهیزاتی که ایران هزینه آنها را پیشاپیش به آمریکا پرداخت کرده بود اما پس از انقلاب هرگز تحویل داده نشدند. از دید او، اگر آمریکا شبکه پیچیده تحریمها و تهدیدهای اقتصادی خود را کنار بگذارد، جریان عظیمی از منابع مالی میتواند وارد اقتصاد ایران شود.
احتمال لغو محدودیتهای فروش نفت
به اعتقاد توز، مهمترین و فوریترین امتیاز ممکن برای ایران، لغو محدودیتهای فروش نفت است. او این مساله را نوعی تناقض میداند؛ زیرا از دهه ۲۰۱۰ به بعد، مهمترین ابزار سیاست «فشار حداکثری» آمریکا دقیقا محدود کردن صادرات نفت ایران و محروم کردن این کشور از درآمدهای ارزی بوده است. اگر این محدودیتها برداشته شوند، ایران دیگر نیازی به انتظار برای آزاد شدن داراییهای قدیمی نخواهد داشت و میتواند مستقیما نفت خود را در بازار جهانی به فروش برساند و ارز خارجی دریافت کند.
به گفته توز، انگیزه آمریکا نیز تا حدی اقتصادی است. واشنگتن مایل است تنشهای بازار جهانی نفت کاهش یابد و قیمت انرژی کنترل شود. همچنین دولت ترامپ نگران است که افزایش قیمت بنزین در آمریکا، بهویژه در آستانه انتخابات میاندورهای، به ضرر آن تمام شود. با این حال، او تاکید میکند که مخالفتهایی با چنین توافقی وجود دارد. در داخل ایران برخی گروهها نسبت به هرگونه مصالحه بدبین هستند. از سوی دیگر، در آمریکا نیز اجماع کاملی دیده نمیشود و اسرائیل نیز تمایل دارد فشارهای نظامی را ادامه دهد. به همین دلیل، فضای مذاکرات همچنان مبهم و پیچیده است.
تاثیر جنگ و تحریم بر اقتصاد ایران
در بخش دیگری از گفتوگو، آبادی درباره توانایی ایران برای مقاومت در برابر فشارهای اقتصادی ناشی از جنگ و تحریم سوال میکند. توز در پاسخ تاکید میکند که هنگام بررسی این جنگ نباید میزان خسارت، آشفتگی و فشار واردشده بر جامعه ایران را نادیده گرفت. او معتقد است که تلفات و خسارتهای اقتصادی عمدتا متوجه ایران بوده و توازن جنگ به شدت نامتقارن است. بر اساس اعلام وزارت کار ایران، شوک ناشی از جنگ ممکن است باعث از دست رفتن حدود یک میلیون شغل شده باشد. با توجه به اینکه جمعیت فعال اقتصادی ایران حدود ۳۰میلیون نفر برآورد میشود، این رقم بسیار قابلتوجه است. برخی فعالان کارگری حتی تعداد مشاغل ازدسترفته را بسیار بیشتر تخمین میزنند؛ به باور توز، چنین وضعیتی معادل شوک رکودی است که پیامدهای گستردهای برای تولید، مصرف و سرمایهگذاری دارد.
او همچنین ادعا میکند که زیرساختهای صنعتی ایران بهطور مستقیم هدف حملات قرار گرفتهاند. به گفته او، صنایع فولاد و پتروشیمی از جمله بخشهایی هستند که آسیب دیدهاند. هدف از این حملات، تضعیف توان صنعتی و نظامی ایران عنوان شده است. برآورد رسمی ایران میزان خسارت اقتصادی را حدود ۲۷۰میلیارد دلار اعلام میکند. توز معتقد است که ابعاد تخریبها شباهتهایی با جنگ روسیه و اوکراین دارد.
آینده تنگه هرمز
در پایان گفتوگو، بحث به آینده تنگه هرمز کشیده میشود؛ گذرگاهی که بخش بزرگی از تجارت جهانی نفت از آن عبور میکند. آدام توز معتقد است که بازگشت کامل به وضعیت پیش از جنگ دشوار خواهد بود. از نگاه او، ایران اکنون به اهمیت اهرم فشاری که کنترل یا نفوذ بر تنگه هرمز در اختیارش قرار میدهد، بیش از گذشته آگاه شده است. او یادآوری میکند که یکی از اصول اساسی راهبرد آمریکا در خاورمیانه از زمان «دکترین کارتر» در اواخر دهه ۱۹۷۰ این بوده که هیچ کشوری، بهویژه ایران، نباید بتواند کنترل موثری بر این آبراه حیاتی اعمال کند. اما به باور توز، تجربه جنگ اخیر معادلات گذشته را تغییر داده است و بعید است منطقه در آینده نزدیک به شرایط سابق بازگردد.
او میگوید اگر ایران در مذاکرات آتشبس اعلام کند که دیگر از کشتیها «عوارض عبور» دریافت نخواهد کرد، احتمالا به جای آن نوع دیگری از هزینهها یا کارمزدها تعریف خواهد شد. از نظر اقتصادی، چنین مبالغی برای شرکتهای بزرگ حملونقل دریایی چندان سنگین نیست؛ زیرا ارزش محمولههای نفتی آنها بسیار بیشتر از هزینههای احتمالی خواهد بود. در نهایت، توز پیشبینی میکند که نوعی سازوکار عملی برای مدیریت وضعیت تنگه هرمز شکل خواهد گرفت، اما اگر این وضعیت بهعنوان دریافت عوارض عبور از سوی ایران تعبیر شود، از نظر سیاسی برای آمریکا بسیار ناخوشایند و شرمآور خواهد بود.