تحلیلگران ماهیت تفاهمنامه احتمالی میان ایران و آمریکا را بررسی کردند
صلح در خاورمیانه؛ خیلی دور، خیلی نزدیک
طی ۲۴ ساعت گذشته، رسانهها از احتمال قوی توافق میان ایران و آمریکا بر سر پایان درگیریها در خاورمیانه خبر دادند. بنا به گزارشها، دو طرف به یک تفاهم موقت ۶۰ روزه نزدیک شدهاند که شامل تمدید آتشبس، بازگشایی تنگه هرمز و رفع بخشی از تحریمهای ایران است.
امید در میانه بیاعتمادی
دنی سیترینوویچ، رئیس پیشین میز ایران در اطلاعات نظامی اسرائیل، در تحلیلی نوشت که دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا به نقطه تصمیمگیری نزدیک میشود یا باید توافقی مبتنی بر اصولی که امکان بازگشایی تنگه هرمز را در ازای لغو محاصره، پایان جنگ و به تعویق انداختن مذاکرات هستهای به مدت یک ماه فراهم کند یا آنکه به سراغ بازگشت به جنگ برگردد که گرچه ممکن است به اهداف تاکتیکی خاصی دست یابد، اما بعید است که تغییری در موضع رهبری فعلی ایران ایجاد کند.
وی در ادامه افزود: هر تهدید و هر اشارهای از سوی ترامپ به نابودی ایران، تنها این باور را در تهران تقویت میکند که بحث در مورد مساله هستهای قبل از دریافت تضمینهای قطعی برای پایان جنگ و بازگشایی هرمز، اشتباهی استراتژیک خواهد بود. در گذشته، خط قرمز رهبری ایران بر محدودیت برنامه هستهای متمرکز بود. امروز، پس از آنچه ایران بهعنوان اثبات انعطافپذیری در طول جنگ میبیند، اولویت تغییر کرده است: ابتدا تثبیت تنگه هرمز و تضمینهای اقتصادی معنادار سبب خواهد شد که تهران حتی ورود به مذاکرات جدی هستهای را در نظر بگیرد. این نتیجه یک استراتژی جنگی شکستخورده است: به جای تحمیل امتیازات در پرونده هستهای، این درگیری اهرم فشار ایران را افزایش داد و مساله هستهای را در دستور کار مذاکرات قرار داد.
دوام توافق
گیدئون رز، عضو ارشد کمکی در شورای روابط خارجی نیز طی یادداشتی در فارنافرز عنوان کرد که بهرغم خوشبینی درباره احتمال توقف تخاصمها، مساله بیاعتمادی تهران به واشنگتن همچنان به قوت خود باقی است. وی نوشت: محاسبه اصلی ایران این است که دادن امتیازات برگشتناپذیر -باز کردن تنگه هرمز، انتقال اورانیوم غنیشده - قبل از تایید اینکه ایالات متحده واقعا عقبنشینی کرده و بلافاصله جنگ را از سر نخواهد گرفت، تلهای است که ایران پیشتر گرفتار آن شده بود. این توالی باید در جهت مخالف پیش برود، یعنی ابتدا عقبنشینی آشکار انجام شود و اعتماد پس از آن شروع به شکلگیری کند.
گیدئون رز در ادامه نوشت که حتی اگر تفاهمنامهای هم میان طرفین اعلام شود، دوام و وفاداری به آن پرسش دشوارتری خواهد بود. این سند، چارچوبی برای گامی آغازین خواهد بود که پرونده هستهای، تحریمها و وضعیت بلندمدت تنگه هرمز را به یک فرآیند ۳۰ تا ۶۰ روزه بعدی موکول میکند. این مرحله بعدی جایی است که مذاکره واقعی آغاز میشود و شکاف بین یک چارچوب امضاشده و یک توافق پایدار از نظر تاریخی بیشترین نمود خود را نشان میدهد.
وی افزود که آتشبس ۲۰۲۴ لبنان و معماری آتشبس غزه یادآورهایی درباره این نگرانی هستند، چرا که در این موارد نیز شاهد بودیم که بهرغم ایجاد آتشبس، عملا تغییر چندانی در ماهیت بحران ایجاد نشد. در همین حال، یک نگرانی در تهران همچنان پابرجاست که کل رویکرد ایران به ترتیببندی را شکل میدهد: اینکه ترامپ ممکن است برای سومین بار، در میانه مذاکرات دستور حمله به ایران را صادر کند. این اتفاق قبلا هم افتاده است و خاطره آن در هر درخواست ایرانی برای اجرای مرحلهای و خروج تایید شده وجود دارد. باید در نظر داشت که نیروهای مسلح ایران همچنان در حالت آمادهباش هستند و مسیر دیپلماتیک و مسیر نظامی به موازات هم پیش میروند. آنچه در این میان اهمیت داشته این است که تهران اطمینان حاصل کرده که هیچکدام از این گزینهها خیلی از دیگری جلوتر پیش نمیروند.
اهمیت توالی در تفاهمنامه
از سوی دیگر؛ علی هاشم، خبرنگار الجزیره، طی یادداشتی در مجله «الجاده» عنوان کرد که جنگ اخیر منطقه را به شیوهای که هیچکس کاملا پیشبینی نکرده بود، تغییر شکل داد. این جنگ حزبالله را ظرف چند روز به نبرد مستقیم کشاند و منجر به بسته شدن تنگه هرمز شد، گلوگاهی دریایی که یکپنجم نفت دریایی جهان از آن عبور میکند. این در حالی است که با وجود برقراری آتشبس بدون یک چارچوب روشن و رسمی، به نظر میرسد طرفین در تلاشند تا به سمت یک توافق پایدارتر حرکت کنند.
هاشم در ادامه نوشت: در اینجا موضوع توالی اهمیت فوقالعادهای دارد. به نظر میرسد مفاد مالی و امنیتی تفاهمنامه فعلی به گونهای طراحی شدهاند که منافع متقابل ملموسی را ایجاد کنند که هر دو طرف را مجبور به ورود به مذاکرات هستهای با امتیازهای قابلتوجه میکند: کاهش تحریمها، کاهش تنش نظامی و بازگشایی تنگه هرمز. یکی از ضمیمهها مربوط به داراییهای مسدودشده ایران در خارج از کشور در نتیجهی تحریمهای ایالات متحده است. به گفته یک منبع عالیرتبه منطقهای، تقریبا ۵۰ درصد از این وجوه (در مجموع نزدیک به ۱۲میلیارد دلار) در حال حاضر در قطر، عراق و ترکیه نگهداری میشود.
این منبع همچنین توضیح داد که قطر نقش محوری در پیشبرد این مسیر دیپلماتیک ایفا کرده است. در این زمینه، تهران تصمیم گرفت با امضای تفاهمنامه جداگانهای با دوحه که به طور خاص به این وجوه میپردازد، این نقش را رسما تثبیت کند. در مورد توافق گستردهتر، نقش قطر از صرفا میانجیگری فراتر رفته است؛ این نقش به یک جزء جداییناپذیر و ساختاری در خود فرآیند مذاکره تبدیل شده است و همین امر سبب میشود که چهبسا بتوان به آینده این تفاهم امیدوار بود. هاشم در ادامه عنوان کرد: آنچه که به ویژه در مورد پیشنویس فعلی قابلتوجه است، نه تنها محتوای آن، بلکه مسائلی است که به تعویق میاندازد. خود پرونده هستهای بخشی از توافقی که در حال حاضر در حال نهایی شدن بوده، نیست؛ بلکه موضوع مرحله ۳۰ روزه مذاکره بعدی است. اختلافات قابلتوجهی در مورد سرنوشت ذخایر اورانیوم غنیشده تا ۶۰ درصد و همچنین مدت زمان هرگونه تعلیق احتمالی فعالیتهای غنیسازی ایران همچنان وجود دارد.
در مورد برنامه موشکهای بالستیک ایران، این موضوع در متن توافق غایب است. به همین ترتیب، نقش منطقهای تهران و روابط با حزبالله، جنبش انصارالله در یمن و سایر جناحهای متحد در منطقه، کاملا خارج از محدوده توافق باقی مانده است. برای متحدان منطقهای واشنگتن و در درجه اول اسرائیل، این حذف چیزی نیست که بتوان بهسادگی از آن گذشت. این جنگ اساسا با هدف اعلامشده از هم پاشیدن «محور مقاومت» به رهبری ایران آغاز شد. در نتیجه، هرگونه توافقی که فشار نظامی و اقتصادی بر تهران را بدون ایجاد اختلال در این معماری منطقهای کاهش دهد، نشاندهنده انحراف قابلتوجهی از منطق اعلامشده برای جنگ است.