برندسازی از مسیر میانجی‌گری

نخستین پرسش این است که چرا کشورها وارد مناقشات می‌شوند و نقش میانجی را برعهده می‌گیرند؟ جدای از اهداف و انگیزه‌های انسان دوستانه و حسن نیت بسیاری از کشورها جهت حل و فصل مناقشات و تلاش برای کاهش تنش و جلوگیری از خسارت‌های انسانی که از اهداف رسمی میانجی‌گری است، اما در لایه‌های زیرین، مجموعه‌ای از محاسبات استراتژیک، امنیتی، اقتصادی و اعتباری نیز گاهی اوقات به صورت نامحسوس مشاهده می‌شود. در واقع، میانجی‌گری در بسیاری از موارد به بستری برای تقویت جایگاه بین‌المللی و ساختن تصویر مثبت از یک کشور تبدیل می‌شود.

برندسازی از طریق میانجی‌گری زمانی اهمیت بیشتری پیدا می‌کند که بدانیم در سیاست جهانی، «اعتبار» و «وجهه» دارایی‌های کمیابی هستند که کشورها به راحتی آن را به دست نمی‌آورند و باید سال‌ها تلاش کنند تا چنین جایگاه معتبر و چهره موجهی را در مجامع بین‌المللی کسب نمایند. کشوری که بتواند در زمان بروز بحران نقش سازنده‌ای ایفا کند، در افکار عمومی جهانی به‌عنوان بازیگری مسوول، معقول و قابل اعتماد شناخته می‌شود. این تصویرسازی مثبت می‌تواند اثری ذهنی بر تصمیمات سرمایه‌گذاران بین‌المللی، رابطه با سازمان‌های جهانی و حتی همکاری‌های اقتصادی و امنیتی داشته  باشد. نمونه‌های شناخته‌شده‌ای مانند سوئیس سال‌هاست از این مسیر به تثبیت برند ملی خود کمک کرده‌اند، اما در سال‌های اخیر کشورهای دیگری نیز کوشیده‌اند چهره‌ای سازنده و میانجی‌گر از خود به نمایش بگذارند.

میانجی‌گری برای این کشورها فرصتی فراهم می‌کند تا در مرکز توجه رسانه‌ها قرار گیرند و نقش فعالی در تحولات منطقه‌ای و جهانی ایفا کنند. این «دیده شدن» صرفا جنبه تبلیغاتی ندارد؛ بلکه نشان‌دهنده توانایی کشور برای برقراری ارتباط با طرف‌های درگیر، مدیریت بحران و ایجاد فضای گفت‌وگو است. چنین ویژگی‌هایی در جهان پیچیده کنونی نوعی سرمایه و قدرت نرم محسوب می‌شود و ارزش ژئوپلیتیک دارد.

در کنار این منافع، نباید انگیزه‌های امنیتی میانجی‌ها را نادیده گرفت. کشورهایی که در نزدیکی مناطق بحران قرار دارند، طبیعی است که از گسترش جنگ و سرریز بی‌ثباتی به مرزهای خود نگران باشند. تلاش برای میانجی‌گری، علاوه بر ساختن برند مثبت، می‌تواند ابزاری برای پیشگیری از ورود مستقیم به درگیری یا جلوگیری از تاثیرات مخرب جنگ بر امنیت و اقتصاد آن کشور باشد. در برخی موارد نیز میانجی‌ها با انگیزه‌های غیرآشکاری جهت کسب امتیازاتی از طرف‌های مناقشه از قبیل امتیازات سیاسی یا اقتصادی نقش‌آفرینی می‌کنند.

برای نمونه ورود پاکستان به پرونده میانجی‌گری در جنگ اخیر علیه کشور ما نیز قابل تامل است. با اینکه پاکستان سابقه تعاملات گسترده، ارتباطات تاریخی کهن و ریشه‌های فرهنگی و دینی عمیقی با ما دارد و با توجه به این مهم که تشدید درگیری می‌تواند امنیت پاکستان را نیز به‌طور مستقیم مورد تهدید قرار دهد، حضور فعال آن در فرآیند صلح سبب شد نام این کشور در صدر بسیاری از خبرهای منطقه‌ای و بین‌المللی قرار گیرد. برای مدتی کوتاه، نگاه بخش وسیعی از افکار عمومی خاورمیانه به اسلام‌آباد معطوف شد و این شهر به مرکز رایزنی‌ها و نشست‌های دیپلماتیک تبدیل شد. این فرآیند، فارغ از نتایج نهایی و منافع و امتیازات پنهان و آشکار، برای پاکستان تصویری منطقی، مسوولانه و قابل اعتماد در فضای رسانه‌ای ایجاد کرد؛ تصویری معقول که می‌تواند گامی مهم برای برند‌سازی این کشور در مسیر توسعه  خود باشد.

در مثلث میانجی و طرفین درگیر، هر سه بازیگر می‌توانند منتفع شوند: طرفین مناقشه از کاهش شدت درگیری بهره‌مند می‌شوند و میانجی در مسیر اعتبارسازی و برندینگ بین‌المللی گام برمی‌دارد. به همین دلیل است که میانجی‌گری در سال‌های اخیر به یکی از ابزارهای مهم سیاست خارجی برای ایجاد وجهه‌ای معقول و چهره‌ای قابل اعتماد از کشورهای میانجی تبدیل شده است. می‌توان اینگونه گفت که برندسازی دیپلماتیک از مسیر ایفای نقش میانجی می‌تواند جایگاه یک کشور را در سطح منطقه‌ای و جهانی ارتقا دهد و ظرفیت آن را برای توسعه سیاسی و اقتصادی افزایش دهد. این رویکرد، اگر یک اقدام استراتژیک و با یک برنامه‌ریزی دقیق همراه باشد، می‌تواند به یکی از ابزارهای مهم سیاست خارجی کشورها در جهان پرتنش کنونی تبدیل شود.

*   دانشجوی دکترای مدیریت استراتژیک دانشگاه گیلان