امنیت‌سازی یا امنیت اجاره‌ای؟

کامران کرمی:  جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران، کشورهای خلیج‌فارس را در موقعیتی تقریبا غیر‌ممکن قرار داده است. رئیس‌جمهور ایالات متحده، به همان اندازه که ممکن است هر توافقی با ایران را که بتواند آن را پیروزی بنامد؛ بپذیرد، اما احتمال دارد تنش را نیز تشدید کند؛ در هر دو حالت، کشورهای عرب خلیج فارس بازنده خواهند بود. شیخ‌نشین‌ها باید دست از انتظار برای نتیجه از سوی واشنگتن که به نفع آنها باشد بردارند و خودشان شروع به شکل دادن به آن کنند.

«دیوید رابرتس» استاد مطالعات امنیت خاورمیانه در کینگز کالج لندن و نویسنده کتاب «سیاست‌های امنیتی پادشاهی‌های خلیج فارس»، ۱۸ مه در نشریه فارن افرز به امکان‌سنجی نظم جدید در خلیج فارس پرداخته و می‌نویسد: راه خروج شورای همکاری خلیج فارس از وضعیت مبهم کنونی، کنار گذاشتن فرضی است که یک قرن بر امنیت خلیج فارس حاکم بوده است: این باور که امنیت کالایی است که باید خرید و معامله شود، نه قابلیتی که باید ساخته شود. این امر مستلزم آن است که کشورهای خلیج فارس خودشان با ایران تعامل کنند، نه اینکه منتظر اقدام واشنگتن بمانند.

رابرتس در ادامه تحلیل خود به ضرورت گذار از امنیت اجاره‌ای به امنیت‌سازی می‌پردازد و می‌نویسد: یک توافق میان پادشاهی‌های خلیج فارس و ایران باید در قالب معاهده‌ای باشد که در آن، خروج تدریجی نیروهای نظامی آمریکا از پایگاه‌هایش در خلیج فارس، سنگ‌بنای یک توافق جامع منطقه‌ای را تشکیل دهد. این خروج، عقب‌نشینی‌ای تحمیل‌شده به‌خاطر حملات ایران نخواهد بود، بلکه حرکتی حساب‌شده خواهد بود. ایران دهه‌هاست که خواهان خروج ایالات متحده از خلیج فارس است. برای تحقق این هدف، همراه با کاهش تدریجی تحریم‌های بین‌المللی، تهران می‌تواند امتیازات گسترده‌ای ارائه دهد: محدودیت‌هایی بر برنامه‌های هسته‌ای و موشکی خود و حرکت به سوی عادی‌سازی روابط دیپلماتیک با همسایگان. چنین بازتنظیم ساختاری در روابط درون خلیج‌فارس، آغازگر یک نظم منطقه‌ای جدید خواهد بود؛ لحظه «وستفالیایی» خلیج فارس.

توهم گارانتی

اما صرف دستیابی به توافق کافی نیست. ارتش‌های خلیج فارس باید برای جنگ واقعی بازتنظیم شوند. دهه‌هاست که این پادشاهی‌ها امنیت خود را به شرکای بین‌المللی واگذار کرده‌اند و نیروهای نظامی‌شان نیز بازتاب همین وضعیت‌اند: اغلب برای نمایش دیپلماتیک و حفظ روابط طراحی شده‌اند، نه برای پاسخگویی به نیازهای سخت دفاع منطقه‌ای. این وضعیت باید پایان یابد. حامیان خارجی اغلب منافع کشورهای خلیج فارس را نادیده گرفته‌اند. بریتانیا در سال ۱۹۲۲ دو سوم خاک کویت را واگذار کرد، در دهه ۱۹۶۰ متحدان خود  را در یمن رها کرد و هنگام خروج نیروهایش از خلیج فارس در سال ۱۹۷۱ (پس از حدود ۱۵۰ سال حضور)، مناقشه بر سر سه جزیره ایرانی را دامن زد. کارنامه واشنگتن نیز چندان بهتر نیست. در سال ۱۹۷۹، ایالات متحده نظاره‌گر سقوط شاه مهم‌ترین شریک منطقه‌ای‌اش در آن زمان بود. در جریان بهار عربی، واشنگتن هیچ حمایتی از شرکای خود در بحرین و مصر ارائه نکرد.

در سال ۲۰۱۹، پس از حمله‌ای که به تاسیسات بزرگ پالایش نفت عربستان در ابقیق انجام شد و به ایران نسبت داده شد، واکنش موثری نشان نداد. در سال ۲۰۲۵، قطر یکی از متحدان کلیدی آمریکا از سوی اسرائیل هدف حمله قرار گرفت. تنها یک استثنا وجود دارد، آزادسازی کویت از اشغال عراق در سال ۱۹۹۱. اما رهبران خلیج فارس بیش از حد به این نمونه وزن می‌دهند. ایالات متحده به این دلیل مداخله کرد که این اقدام در آن مقطع به نفع منافع خودش بود. این رویداد چیز زیادی درباره رفتار آینده واشنگتن در زمانی که منافعش با منافع خلیج فارس همسو نباشد، نشان نمی‌دهد.

شکست گارانتی خارجی تنها بخشی از یک مشکل عمیق‌تر است. کشورهای خلیج‌ فارس اغلب مشابه اروپا از کمبود جدیت در امور نظامی رنج می‌برند و در عوض در توهمی زندگی می‌کنند که ایالات متحده برای همیشه از آنها محافظت خواهد کرد. هیچ منطق راهبردی توضیح نمی‌دهد که چرا کشورهایی که تا این حد به صادرات دریایی وابسته‌اند و سال‌ها در معرض تهدید مین‌گذاری در تنگه هرمز بوده‌اند، توانایی‌های سطح‌بالای مین‌روبی دریایی ایجاد نکرده‌اند. ارتش‌های خلیج فارس باید توانایی‌های واقعی جنگی ایجاد کنند.

تنش‌زدایی: اکنون یا بعدا

برخی مقامات خلیج فارس خواستار آن هستند که ایالات متحده «کار را با ایران تمام کند»، دیدگاهی که در درخواست‌های خصوصی در پایتخت‌های خلیج فارس بازتاب یافته است، مبنی بر اینکه واشنگتن نباید متوقف شود تا زمانی که ایران دیگر نتواند تنگه هرمز را تهدید کند و از نیروهای نیابتی حمایت کند. اما جمهوری اسلامی جنگی 8ساله با عراق را تجربه کرده، دهه‌ها تحریم را تحمل کرده و کارزار ترورهای اسرائیل علیه مقامات ارشدش را پشت سر گذاشته است. اکنون نیز، پس از ماه‌ها تحمل یکی از شدیدترین بمباران‌های تاریخ منطقه، حاکمیت جمهوری اسلامی همچنان پابرجاست و به حملات  هوایی با پهپاد و موشک پاسخ می‌دهد. شرط‌بندی بر فروپاشی آن صرفا از طریق فشار، با شواهد تاریخی سازگار نیست.

همه جنگ‌ها پایان پیدا می‌کنند. تنها سوال این است که این پایان پس از چند ماه حاصل می‌شود یا چند سال. دشمنان سرسخت در نهایت به توافق می‌رسند، همان‌طور که ایران و کشورهای خلیج فارس در گذشته نیز چنین کرده‌اند. پیش از آنکه جنگ کنونی به فاجعه‌ای تمام‌عیار تبدیل شود، ایران و پادشاهی‌های خلیج فارس باید به دنبال معاهده‌ای باشند که در آن ایالات متحده از پایگاه‌هایش در منطقه خارج شود و در مقابل ایران امتیازات متقابل ارائه دهد. چنین معاهده‌ای می‌تواند پایه‌های یک نظم منطقه‌ای جدید را بنا کند، نظمی که در آن کشورهای خلیج فارس شرایط امنیت خود را تعیین می‌کنند، نه اینکه به حامیانی متکی باشند که منافعشان همیشه همسو نیست.

فرمول خروج آمریکا از منطقه

خروج تدریجی ایالات متحده طی پنج سال، یکی از علل ساختاری ناامنی در خلیج فارس را از بین می‌برد. این امر شامل خروج نیروهای آمریکایی از پایگاه‌های اصلی منطقه خواهد بود. العدید در قطر، مقر ناوگان پنجم در بحرین، الظفره در امارات متحده عربی، علی السالم و کمپ عریفجان در کویت و پایگاه شاهزاده سلطان در عربستان سعودی. درحالی‌که زیرساخت‌ها دست‌نخورده باقی می‌ماند و تعهدی الزام‌آور برای بازگشت سریع در صورت بروز تهدید جدی وجود خواهد داشت. دکترین راهبردی ایران حضور نظامی آمریکا  را در منطقه تهدیدی وجودی می‌داند و آن را هدف اصلی راهبرد بازدارندگی خود قرار داده است. ایرانی که دیگر با تهدید وجودی از سوی آمریکا و اسرائیل مواجه نباشد، انگیزه کمتری برای گسترش دائمی توان نظامی خود خواهد داشت. با این حال، هرگونه عقب‌نشینی آمریکا نه یک‌جانبه خواهد بود و نه بدون شرط. در ازای این خروج که امتیازی بی‌سابقه است تهران احتمالا آماده ارائه امتیازاتی فراتر از هر توافق قبلی خواهد بود.

مساله هسته‌ای در مرکز این معادله قرار دارد. هر توافق قابل‌قبولی مستلزم آن خواهد بود که ایران همکاری با آژانس بین‌المللی انرژی اتمی را با شرایطی سخت‌گیرانه‌تر از توافق ۲۰۱۵ از سر بگیرد. برنامه‌های هسته‌ای غیرنظامی کشورهای خلیج فارس نیز می‌تواند مبنایی برای چارچوبی از بازرسی‌های متقابل، شفافیت و اعتمادسازی باشد. این امر می‌تواند عملیات یک‌جانبه اسرائیل علیه ایران را محدود کند و ایرانی که دیگر تحت تهدید وجودی نباشد، انگیزه کمتری برای (ادعای) دستیابی به سلاح هسته‌ای خواهد داشت.

محدود کردن برنامه‌های پهپادی ایران دشوارتر خواهد بود. تولید این تجهیزات پراکنده است و فناوری آن نیز به‌قدری گسترده است که نظارت سنتی بر آن دشوار است. ممنوعیت کامل شاید دست‌یافتنی باشد، اما یک چارچوب بازرسی چندجانبه که کشورهای خلیج فارس را نیز شامل شود، می‌تواند محدودیت‌های الزام‌آوری بر برد و قدرت آنها اعمال کند، انتقال به بازیگران غیردولتی را محدود سازد و استقرارهای گسترده را تحت نظارت قرار دهد. پایبندی به این تعهدات از طریق همان منطق کلی توافق تضمین خواهد شد: تعلیق تدریجی تحریم‌ها و تنظیم مرحله‌ای خروج آمریکا، به‌گونه‌ای که هم کاهش فشار اقتصادی بر ایران و هم خروج نیروهای آمریکایی، وابسته به پایبندی قابل‌راستی‌آزمایی باشد. ایران همچنین باید به یک معاهده جامع عدم‌تجاوز بپیوندد که زمینه را برای همکاری اقتصادی منطقه‌ای فراهم سازد، به‌گونه‌ای که همه طرف‌ها در پایداری این توافق ذی‌نفع باشند. هدف این است که خلیج فارس از میدان رقابت به منطقه‌ای اقتصادی و یکپارچه تبدیل شود، جایی که هزینه‌های درگیری بر همه طرف‌ها تحمیل شود.

برخی ممکن است استدلال کنند که ایران به چنین توافقی پایبند نخواهد بود و انگیزه‌های ایدئولوژیک آن تغییرناپذیر است. اما نگاه واقع‌گرایانه‌تر، ایران را بازیگری عقلانی می‌بیند که اهداف راهبردی مشخصی را دنبال می‌کند: خروج آمریکا از منطقه، به رسمیت شناخته شدن جایگاه منطقه‌ای‌اش و بقای حاکمیت. در این چارچوب، رفتار آن به فشار و مشوق‌ها حساس است. بنابراین سوال این نیست که آیا ایران قابل اعتماد است یا نه، بلکه این است که آیا مشوق‌ها به اندازه‌ای هستند که پایبندی به توافق، کم‌هزینه‌ترین گزینه باشد یا نه. چارچوب پیشنهادی در این متن، کاهش تحریم‌ها در مقیاسی تحول‌آفرین و خروج نیروهای آمریکا بیش از هر طرح قبلی امتیاز ارائه می‌دهد.

بازی برد-برد-برد

کشورهای خلیج فارس بیشترین منفعت و بیشترین ریسک را دارند و هر توافقی که آنها را کنار بگذارد، ممکن است به توافقی محدود میان واشنگتن و تهران تبدیل شود که منافع آن دو را و نه پادشاهی‌های خلیج فارس را تامین می‌کند. بحرین، کویت، عمان، قطر، عربستان سعودی و امارات متحده عربی باید طرف‌های اصلی معاهده و نه ناظران آن باشند. آنها باید سازوکارهای راستی‌آزمایی، بازرسی‌های متقابل و همکاری اقتصادی را هدایت کنند. اما برای موفقیت این طرح، آنها نیازمند تضمین‌های تازه از سوی آمریکا هستند، در قالب معاهده‌ای که زیرساخت‌های نظامی حفظ شود و تعهدی الزام‌آور برای بازگشت در صورت تهدید جدی وجود داشته باشد. جنگ کنونی نشان داده که آمریکا می‌تواند در مدت کوتاهی نیروهای قابل‌توجهی را به منطقه اعزام کند. این مدل برای کشورهای خلیج‌فارس پیروزی محسوب می‌شود: بازدارندگی بدون حضور دائمی تحریک‌آمیز.

با پیشرفت این روند، کشورهای خلیج فارس باید توانایی‌های خود را برای بازدارندگی ایران تقویت کنند. چالش اصلی، شکل همکاری میان آنهاست، به‌ویژه با توجه به اختلافات گذشته مانند محاصره قطر در 2017. یکپارچگی کامل بعید است، اما مدل‌های دیگر، همکاری‌های دوجانبه یا ائتلاف‌های محدود می‌توانند موثر باشند. این همکاری‌ها می‌تواند شامل امنیت دریایی در تنگه هرمز، اشتراک‌گذاری داده‌های هشدار اولیه، رزمایش‌های مشترک، مقابله با پهپادها و پاک‌سازی مین‌ها باشد. برای واشنگتن، این طرح یک خروج آبرومندانه فراهم می‌کند؛ خروجی که به‌عنوان دیپلماسی موفق دیده می‌شود، نه عقب‌نشینی. این توافق می‌تواند چند مشکل را همزمان حل کند: هزینه‌های حضور نظامی، بی‌ثباتی بازار انرژی و خستگی افکار عمومی آمریکا از درگیری‌های طولانی در خاورمیانه. برای ایران، این توافق دستاوردی است که سیاست تقابل هسته‌ای نتوانسته به دست آورد: رفع تحریم‌ها و احیای اقتصادی.

برای کشورهای خلیج فارس، تمایل به باقی ماندن در چتر امنیتی آمریکا نتیجه یک قرن عادت و ساختار نهادی است. اما امنیت چیزی نیست که بتوان آن را از خارج خرید، باید در داخل ساخته شود. ایالات متحده دیر یا زود منطقه را ترک خواهد کرد، فارغ از خواست پادشاهی‌ها. تنها سوال این است که آیا کشورهای خلیج فارس شرایط این خروج را تعیین خواهند کرد، یا خودشان تحت تاثیر آن قرار خواهند گرفت.